در حدیث معتبر از امام محمد باقر (علیه السلام) منقول است كه در میان بنی اسرائیل مرد عابدی بود به هر كاری كه متوجه می شد زیان می یافت و كار دنیا بر او بسته شده بود زنش به او نفقه می داد تا آن كه نزد زنش نیز چیزی نماند پی روزی گرسنه شد و زن هیچ در خانه نیافت به غیر از یك پیله از رشته خود به شوهرش داد و گفت جز این نزد من چیزی نمانده است این را ببر و بفروش و از آن برای ما طعامی بخر كه بخوریم چون آن را به بازار آورد دید كه مشتریان برخواسته اند و بازار را بسته اند  پس برگشت و گفت می روم به نزد این دریا و وضو می سازم و آبی به خود می ریزم و برمی گردم چون به كنار دریا آمده صیادی را دید كه دامی به دریا افكنده بود و بیرون آورده بود و در دام او هیچ نبود مگر ماهی زبونی كه مدتی مانده بود و فاسد شده بود  پس عابد گفت بفروش به من ماهی خود را كه در عوض این ریسمان را به تو دهم كه از برای دام خود به آن منتفع شوی . پس ماهی را گرفت و ریسمان را داد و به خانه برگشت و به زن خود آنچه گذشته بود نقل كرد . چون زن شكم ماهی را شكافت در جوف آن مروارید بزرگی یافت و شوهرش را طلبید و مروارید را به او نمود و عابد آن را گرفت و به بازار رفت و آن را به مبلغ بیست هزار درهم فروخت و برگشت و مال را در خانه گذاشت پس ناگاه سائلی به در خانه آمد و گفت ای اهل خانه تصدق نمائید بر مسكین تا خدا شما را رحم كند .

آن مرد عابد گفت : داخل شو چون داخل شد یك از دو كیسه را به او داد . پس زنش گفت سبحان الله به یك دفعه نصف توانگری ما را بر طرف كردی . پس از اندك زمانی كه گذشت همان سائل برگشت و در زد عابد گفت داخل شو سائل آمد و كیسه زر را به جای خود گذاشت و گفت بخور بر تو گوارا باد . من ملكی بودم از ملائكه ـ حق تعالی مرا فرستاده بود كه تو را امتحان نمایم كه چگونه شكر نعمت به جای آوری پس خدا شكر تو را پسندیده .

حیات القلوب جلد 2 صفحة210




طبقه بندی: حکایت های خواندنی،
برچسب ها: حکایت ( امتحان عابد )،

تاریخ : شنبه 23 خرداد 1394 | 06:44 بعد از ظهر | نویسنده : ابراهیم قربانی نهرخلجی | نظرات

  • paper | خرید بک لینک | فروش بک لینک
  • ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

    شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو