خاطره ای از زبان بستگان شهید سلطان مراد شکوهی

خاطره ای از زبان بستگان شهید

تابستان 1362 من به همراه پدر سلطان مراد  در مزرعه کشاورزی وی  مشغول کار بودیم . پدرش به من گفت : سلطان مراد از جبهه به مرخصی آمده است ، سعی كن با صحبت او را قانع كنی دیگر به جبهه نرود ، به او بگو شما که یک بار به جبهه رفته ای و رفع تكلیف كرده ای .

 بعدازظهر بود سلطان مراد به نزد ما آمد، احوالپرسی گرمی با من کرد .  به او  گفتم: عموجان، شما رفع تكلیف كرده ای و می دانی پدرت پیر ومادرت بیمار است ، از تصمیم خودت صرف نظر كن وبه جبهه نرو ، سلطانمراد خنده ای كرد و گفت : عموجان به خدا اگر بدانی آنجا  چه خبر است ، خودت هم با من می آیی  .





موضوع: شهید سلطانمراد شکوهی، برچسب ها: خاطره ای از زبان بستگان شهید سلطان مراد شکوهی، نهرخلج،
[ شنبه 20 دی 1393 ] [ 10:55 بعد از ظهر ] [ ابراهیم قربانی نهرخلجی ]
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic