شعر ( عارفی از منعمی کرد این سؤال:)

عارفی از منعمی کرد این سؤال:

کای تو را دل در پی مال و منال

 

سعی تو، از بهر دنیای دنی

تا چه مقدار است؟ ای مرد غنی!

 

گفت: بیرون است از حد شمار

کار من این است در لیل و نهار

 

عارفش گفت: این که بهرش در تکی

حاصلت زان چیست؟ گفتا: اندکی

 

آنچه مقصود است، ای روشن ضمیر!

برنیاید زان، مگر عشر عشیر

 

گفت عارف: آن که هستی روز و شب

از پی تحصیل آن، در تاب و تب

 

شغل آن را قبلهٔ خود ساختی

عمر خود را بر سر آن باختی

 

آنچه او می‌خواستی، واصل نشد

مدعای تو از آن، حاصل نشد

 

دار عقبی، کان ز دنیا برتر است

وز پی آن، سعی خواجه کمتر است

 

چون شود حاصل تو را چیزی از آن؟

من نگویم، خود بگو، ای نکته‌دان!

دیوان اشعار شیخ بهائی / نان و حلوا / صفحة 133





موضوع: شعر، برچسب ها: شعر،
[ جمعه 17 مرداد 1393 ] [ 09:47 بعد از ظهر ] [ ابراهیم قربانی نهرخلجی ]
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic