پاسخ به شبهات ( در زمان خلافت دو خلیفه نخست اسلام فتوحات اسلامى گسترش یافت)

در زمان خلافت دو خلیفه نخست اسلام فتوحات اسلامى گسترش یافت و در هیچ زمانى، اسلام به اندازه زمان آن‏ها قدرت نداشته است، ولى در زمان على بن ابى طالب كه شما او را معصوم مى‏ دانید، مسلمانان دچار اختلاف داخلى شدند.

اگر شخصیت و برترى افراد، به اندازه گسترش جغرافیایى حكومت آنان باشد، پس دو خلیفه نخست، بر پیامبر نیز برترى دارند! زیرا در زمان پیامبر صلى الله علیه و آله قدرتى كه اسلام پیدا كرد، كمتر از قدرتى بود كه در زمان آن دو به دست آورد.

اگر میزان، گسترش جغرافیایى حكومت است، در زمان هارون الرشید خورشید اسلام، بیش از همه وقت درخشش داشت. پس باید هارون بالاتر از همه، حتى پیامبر صلى الله علیه و آله باشد!

نكته باریك تر از مو این‏جا است كه گسترش قلمرو اسلام، نه مرهون خلافت این دو نفر كه مرهون تعالیم روح بخش اسلام بود؛ تعالیمى كه دل‏ها آن را مى پذیرفت و مردم از حكومت‏ هاى جائر خود، خسته و نالان بودند.

نداى «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّه» و شعار عدالت خواهى و مساوات اسلام میان انسان‏ها، جاذبه ‏اى داشت كه ملّت‏ها را به سوى خود متوجه مى‏ كرد. البته‏ نباید فرهنگ جهاد و شهادت را، كه اسلام آورده بود، در گسترش اسلام نادیده گرفت.

اختلاف و دو دستگى در دوران خلافت امام على علیه السلام نتیجه شیوه حكومت خلفاى پیشین بود؛ به خصوص در دوران خلیفه سوم كه عدالت خواهى و انسان دوستى، به زر اندوزى و تعصب قبیله ‏اى تبدیل شد و امام مى‏ خواست این ملت دنیا طلب و زر اندوز را به دوران رسول‏اللَّه صلى الله علیه و آله باز گرداند. دنیا طلبان با چنین حكومتى مخالفت كردند و با قدرت‏هاى مالى كه پیش‏تر اندوخته بودند، ارتشى را براى جنگ با على علیه السلام ترتیب دادند و امام نیز به فرمان پیامبر و صریح آیات قرآن با آنان جنگید.

بنابراین، اختلافات، معلول حكومت على علیه السلام نبود، بلكه معلول تربیت‏ هاى نادرست پیشینیان بود كه پذیراى حكومت عدل الهى نبودند.

پاسخ جوان شیعى به پرسشهاى وهابیان صفحة 93





موضوع: پاسخ به شبهات، برچسب ها: پاسخ به شبهات،
[ چهارشنبه 15 مرداد 1393 ] [ 12:14 قبل از ظهر ] [ ابراهیم قربانی نهرخلجی ]

پاسخ به شبهات ( چرا امام علی براى مردم قرآن دیگرى نیاورد ...)

چرا وقتى حضرت على علیه السلام به قدرت رسید براى مردم قرآن دیگرى نیاورد ...

این پرسش به قدرى بى‏ پایه و اساس است كه نیاز به پاسخ ندارد.

قرآنى‏ كه اكنون در اختیار همه مسلمانان است، همان قرآن به قرائت على علیه السلام است؛ زیرا عاصم به یك واسطه قرائت را از على علیه السلام گرفته است. با این وصف، قرآن دیگرى در كار نبود كه بیاورد.

آرى، در برخى از روایات آمده است كه امیر مؤمنان، قرآن را بر حسب نزول آیات و سور تنظیم كرده بود، كه آن را نزد خود محفوظ داشت و كوچك‏ترین اختلافى با قرآن فعلى جز در تنظیم و ترتیب نداشت.

پاسخ جوان شیعى به پرسشهاى وهابیان صفحة 92 





موضوع: پاسخ به شبهات، برچسب ها: پاسخ به شبهات،
[ چهارشنبه 15 مرداد 1393 ] [ 12:13 قبل از ظهر ] [ ابراهیم قربانی نهرخلجی ]

پاسخ به شبهات ( چرا امام علی «الصلاةُ خیرٌ مِنَ النَّوم» را از اذان حذف نكرد.)

چرا وقتى حضرت على علیه السلام به قدرت رسید «الصلاةُ خیرٌ مِنَ النَّوم» را از اذان حذف نكرد.

«الصلاة خیر من النوم» از نظر محققان بعداً به اذان اضافه شده است. در این مورد كافى است بدانیم مالك در موطأ نقل مى ‏كند: مؤذن عمر سراغ او آمد تا او را براى نماز ببرد، او را در خواب یافت، براى بیدار كردن او گفت: «الصَلاةُ خَیرٌ مِنَ النَّومِ»  عمر از این جمله خوشش آمد و گفت آن را در نداى اذان صبح قرار دهید.

در كتاب‏ «الانصاف فى مسائل دام فیها الخلاف» در باره این جمله به صورت گسترده سخن گفته شده.

در این‏جا از بازگویى نكته ‏اى ناگزیریم و آن این‏كه: هر فصلى از فصول اذان، یكى از معارف الهى را دربردارد و یا دعوت به یكى از فرایض است. جمله «حَیَّ عَلَى خَیْرِ الْعَمَلِ» چنانكه گفتیم جزو اذان است و نماز را بهترین عمل و برترین كارها مى‏ شمارد ولى جمله دیگر؛ یعنى «الصّلاةُ خَیرٌ مِنَ النَّوم» فقط نماز را از خوابیدن بهتر معرفى مى ‏كند. معلوم است كه این، جز پایین آوردن شأن نماز نیست.

از این گذشته، آیا هیچ خردمندى در جهان شك دارد كه نماز بهتر از خواب است تا بالاى مئذنه اعلام كنیم: هان! اى مردم، بدانید نماز بهتر از خواب است؟!

پاسخ جوان شیعى به پرسشهاى وهابیان صفحة  91 





موضوع: پاسخ به شبهات، برچسب ها: پاسخ به شبهات،
[ چهارشنبه 15 مرداد 1393 ] [ 12:10 قبل از ظهر ] [ ابراهیم قربانی نهرخلجی ]

پاسخ به شبهات ( چرا امام علی «حَیَّ عَلَى خَیْرِ الْعَمَلِ» را به اذان و اقامه اضافه نكرد.)

چرا وقتى حضرت على علیه السلام به قدرت رسید «حَیَّ عَلَى خَیْرِ الْعَمَلِ» را به اذان و اقامه اضافه نكرد.

درباره‏ «حَیَّ عَلَى خَیْرِ الْعَمَلِ» كافى است یادآور شویم كه یكى از متكلّمان اشعرى مى‏ گوید: خلیفه دوم بالاى منبر قرار گرفت و گفت: من سه چیز را بر شما تحریم مى‏ كنم و اگر كسى مرتكب شد او را به مجازات مى‏رسانم: 1. عقد موقت 2. حج تمتع 3. «حَیَّ عَلَى خَیْرِ الْعَمَلِ».

حلبى مى ‏نویسد: ابن عمر و امام زین العابدین در اذان، بعد از جمله «حَیَّ عَلَى الْفَلَاح»، «حَیَّ عَلَى خَیْرِ الْعَمَلِ» مى‏ گفتند.

در طول تاریخ گفتن «حَیَّ عَلَى خَیْرِ الْعَمَلِ» در مئذنه‏ ها نشانه گرایش به اهل بیت علیهم السلام بوده است.

ابوالفرج اصفهانى (284- 356) مى ‏نویسد: وقتى یكى از حسنى ‏ها بر مدینه فرمانروا شد، عبداللَّه بن حسن افطس بالاى مناره مسجد رفت و به مؤذن دستور داد در اذان «حَیَّ عَلَى خَیْرِ الْعَمَلِ» بگوید.

و امّا چرا امیر مؤمنان به اشاعه آن نپرداخت! روشن است كه وى در روزگار خود، با سه گروه در داخل نبرد كرد: 1. پیمان شكنان 2.ستمكاران، 3. خوارج و نافرمانان.

با این مشكلات، آن حضرت باید جبهه چهارمى هم مى‏ گشود و این، در چنان وضعیتى به صلاح نبود ولى در عین حال در موارد مناسب از بدعت‏هاى خلفا نكوهش مى‏ كرد. یكى‏ از آن‏ها «نماز تراویح» است؛ یعنى خواندن نوافل ماه رمضان با جماعت كه از بدعت‏هاى خلیفه دوم است و در عصر پیامبر خدا صلى الله علیه و آله به این شیوه كه اكنون در مساجد مى ‏خوانند، اصلًا وجود نداشت.

وقتى امام على علیه السلام زمام حكومت را به دست گرفت، مردم كوفه از آن حضرت خواستند براى آنان امامى براى نماز تراویح معین كند.

حضرت از تعیین امام خوددارى نمود و آن را بدعت شمرد. در این هنگام، عمل على علیه السلام را نوعى مقابله با سیره عمر دانستند و ناله «واعمراه!» از مسجد بلند شد. در این هنگام امیر مؤمنان على علیه السلام گفت: من امامى تعیین نمى ‏كنم، خودتان تعیین كنید.

شگفت آن‏كه عمر چنین نمازى را «بدعت حسنه!» شمرد. آیا «بدعت در دین» مى‏ تواند حسن و زیبا باشد؟

در پایان یادآور مى ‏شویم كه باید نوافل ماه رمضان در خانه‏ ها به صورت فرادى‏ اقامه شود نه در مساجد. در این مورد كافى است به حدیثى كه مسلم در صحیح خود نقل كرده توجه كنیم كه پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: «عَلَیْكُمْ بِالصَّلَاةِ فِی بُیُوتِكُمْ، فَإِنَّ خَیْرَ صَلَاةِ الْمَرْءِ فِی بَیْتِهِ إِلَّا الصَّلَاةَ الْمَكْتُوبَةَ».  «بر شماست كه نمازها را در خانه‏ هایتان بخوانید؛ زیرا بهترین نماز، نمازى است كه در خانه خوانده شود، مگر نماز واجب كه جایگاه آن مسجد است.»

براى تفصیل به كتاب‏ «الانصاف فى مسائل دام فیها الخلاف» مراجعه كنید.

پاسخ جوان شیعى به پرسشهاى وهابیان صفحة  89  





موضوع: پاسخ به شبهات، برچسب ها: پاسخ به شبهات،
[ چهارشنبه 15 مرداد 1393 ] [ 12:07 قبل از ظهر ] [ ابراهیم قربانی نهرخلجی ]

پاسخ به شبهات ( چرا امام علی فدك را باز نگرداند.)

چرا وقتى حضرت على علیه السلام به قدرت رسید فدك را باز نگرداند.

درباره فدك و این كه چرا آن را بازپس نگرفت، روشن است؛ چون اگر در دوران قدرت، آن را از دست عاملان خلفا پس مى ‏گرفت، متهم به دنیاگرایى مى ‏شد و خود حضرت در نامه ‏اى كه به عثمان‏ بن حنیف نوشته، مى ‏گوید:

«آرى از میان آنچه كه آسمان بر آن سایه افكنده، تنها فدك در اختیار ما بود كه گروهى بر آن هم حسادت ورزیده و گروه دیگرى آن را سخاوتمندانه رها كردند، بهترین حاكم خداست.

مرا با فدك و غیر فدك چه كار؟ در حالى كه جایگاه فرداى هركس قبر اوست كه در تاریكى آن، آثارش محو و اخبارش ناپدید مى‏ شود،»

پرسش كننده برگى از تاریخ فدك را نخوانده است كه فدك در طول تاریخ خلفا تا عصر مأمون، بارها باز پس گرفته و باز به آل مروان سپرده شد.

از آنجا كه هدف خلاصه ‏گویى است، علاقه‏مندان مى‏ توانند درباره تاریخ فدك به كتاب‏ «فروغ ولایت» مراجعه كنند.

پاسخ جوان شیعى به پرسشهاى وهابیان صفحة  87  





موضوع: پاسخ به شبهات، برچسب ها: پاسخ به شبهات،
[ چهارشنبه 15 مرداد 1393 ] [ 12:03 قبل از ظهر ] [ ابراهیم قربانی نهرخلجی ]

پاسخ به شبهات ( چرا امام علی ازدواج موقت را رواج نداد. )

چرا وقتى حضرت على علیه السلام به قدرت رسید  ازدواج موقت را رواج نداد.

كلام امیر مؤمنان در باره ازدواج موقت، و نكوهش كار عمر كه آن را ممنوع ساخت، كافى است كه گفت: «اگر عمر از ازدواج موقت جلوگیرى نمى‏كرد، جز افراد تیره بخت كسى به سراغ زنا نمى ‏رفت.»

یكى از مسلّمات تاریخ این است گروهى از صحابه، همواره بر حلّیت ازدواج موقت تأكید مى‏ كردند، حتى طبق نقل ذهبى «ابن جریج» فقیه مكه، مكرر متعه كرده است.

                         پاسخ جوان شیعى به پرسشهاى وهابیان صفحة  85 



موضوع: پاسخ به شبهات، برچسب ها: پاسخ به شبهات،
[ چهارشنبه 15 مرداد 1393 ] [ 12:02 قبل از ظهر ] [ ابراهیم قربانی نهرخلجی ]

پاسخ به شبهات ( امام علی در منبر گفت: «خَیرُ هَذِهِ اْلأُمَّة بَعْدَ نَبِیّهَا أَبُو بَكْر وَ عُمَر».)

چرا وقتى حضرت على علیه السلام به قدرت رسید در منبر گفت: «خَیرُ هَذِهِ اْلأُمَّة بَعْدَ نَبِیّهَا أَبُو بَكْر وَ عُمَر».

حدیثى كه از زبان امیر مؤمنان، على علیه السلام درباره دو خلیفه نخست نقل شد، از احادیث جعلى و ساختگى است. این تنها حدیثى نیست كه از زبان على علیه السلام درباره خلفا جعل كرده‏اند. در این مورد، 36 حدیث در فضیلت خلفا از آن حضرت جعل گردیده كه آثار جعل و وضع، از آن‏ها پیداست. براى آگاهى از این احادیث و شیوه جعل، به كتاب شریف‏ الغدیر مراجعه فرمایید.

از بررسى این احادیث چنین به دست مى ‏آید كه گویى از نظر جاعلان، على علیه السلام كارى جز مدّاحى خلفا و ستایش آنان نداشته است. اگر على علیه السلام چنین مقام و موقعیتى براى خلفا مى‏ شناخت، چرا در بیعت با آنان شش ماه تأخیر كرد؟ و چرا برترین زنان جهان، دخت گرامى پیامبر صلى الله علیه و آله با آنان بیعت نكرد؟ و چرا با آنان سخن نگفت و در حالى كه نسبت به آنان خشمگین بود، از این جهان رفت؟

چرا این حدیث مجعول را بپذیریم ولى آن خطبه غرّاء را كه همه محقّقان بر صحت انتساب آن به على علیه السلام اتفاق دارند نپذیریم كه فرمود:«أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا ابْنُ أَبی قُحافة وَ إِنَّهُ لَیَعْلَمُ أَنَّ مَحَلِّی مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَى».  «به خدا سوگند ابوبكر رداى خلافت را بر تن كرد، در حالى كه خوب مى ‏دانست من نسبت به حكومت اسلامى چون محور سنگ آسیاب هستم ...».

و سخن دیگرِ امام را چه كنیم كه فرمود: «آنان خودسرانه بر مسند خلافت نشستند و ما را كه از نظر نسب برتر و نزدیك‏ترین پیوند با رسول خدا داریم كنار زدند ...».

پاسخ جوان شیعى به پرسشهاى وهابیان صفحة  84  





موضوع: پاسخ به شبهات، برچسب ها: پاسخ به شبهات،
[ سه شنبه 14 مرداد 1393 ] [ 11:56 بعد از ظهر ] [ ابراهیم قربانی نهرخلجی ]

پاسخ به شبهات ( چرا امام علی با ابوبكر، عمر و عثمان بیعت كرد؟)

وقتى على ‏بن ابى ‏طالب مى‏ دانست خداوند او را به عنوان خلیفه برگزیده، چرا با ابوبكر، عمر و عثمان بیعت كرد؟ اگر قدرت نداشت، پس امام نبود. امام باید قدرت و توان داشته باشد، و اگر قدرت داشت، چرا از قدرت خود استفاده نكرد، پس این خیانت است. پاسخ شما در این مورد چیست؟

اوّلًا: در هیچ تاریخى نیامده است كه امیر مؤمنان علیه السلام با عمر و عثمان بیعت كرد؛ زیرا خلافت عمر به وسیله ابوبكر تثبیت شد و او در حقیقت خلیفه ابو بكر بود. وقتى ابوبكر عمر را براى خلافت نصب كرد، مردم به حضور وى رسیده، گفتند: چرا مردى تندخو را به خلافت نصب كردى؟

اگر او خلیفه شود بر تندخویى ‏اش مى‏ افزاید. وقتى به لقاى پروردگار بپیوندى، در پیشگاهش، از این كه او را به خلافت برگزیده‏اى، چه پاسخى خواهى داد؟

ابوبكر در پاسخ آنان گفت: جوابم به خدا این است كه بهترین خلق خدا را براى این مقام برگزیدم.

همچنین رسمیت یافتن خلافت عثمان، به وسیله عبدالرحمان‏ بن عوف و با تردستى خاص او بود كه در تاریخ آمده است. اصلًا نیازى به‏ بیعت على علیه السلام ندیدند.

طراح این پرسش، چگونه و از كجا به صورت قاطع مى‏ گوید:

حضرت على با آن دو بیعت كرد؟!

و امّا در مورد بیعت با ابو بكر، باید گفت از نظر شیعه بیعتى در كار نبود و از دیدگاه اهل سنت، على علیه السلام پس از شش ماه؛ آنگاه كه حضرت فاطمه علیها السلام به پدر پیوست و در كنار على نبود، بیعت كرد. این‏جا، جاى این پرسش است كه چرا على علیه السلام از یك امر مشروع عقب ماند. از نظر شما، اگر على علیه السلام وصى پیامبر صلى الله علیه و آله نبود، صحابى عادل كه بود، پس علّت تأخیر او به مدّت شش ماه، از این امر مشروع چه بود؟ بیعت نكردن دخت گرامى پیامبر صلى الله علیه و آله تا لحظه مرگ چگونه قابل توجیه است؟ با این كه در كتب روایى خودتان هست كه: «مَن مَاتَ وَ لَمْ یَكُن فِی عُنُقِه بَیعَةَ إَمَامٍ فَقَدْ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّة».

مطلب دیگر این‏كه پرسشگر مى‏ گوید: «اگر قدرت نداشت، پس امام نیست». او تصور مى ‏كند كه امامت مقامى انتخابى است كه حتماً باید با قدرت انتخاب كنندگان روى كار بیاید، ولى امامت على علیه السلام انتصاب الهى است و كسانى كه از جانب خدا براى مقامى منصوب مى شوند، براى مشروعیت خود نیازى به رأى مردم ندارند و انبیا و اوصیا پیوسته به وسیله قدرت‏هاى مسلّط و ظالم كشته مى ‏شدند. آیا نبوت و وصایت آن‏ها چون قدرت نداشتند، مشروعیت نداشت؟

پاسخ جوان شیعى به پرسشهاى وهابیان صفحة  84  





موضوع: پاسخ به شبهات، برچسب ها: پاسخ به شبهات،
[ سه شنبه 14 مرداد 1393 ] [ 11:52 بعد از ظهر ] [ ابراهیم قربانی نهرخلجی ]

پاسخ به شبهات ( چرا مى ‏گویید عبدالحسین و ...؟)

انسان فقط بنده خداست، پس چرا مى ‏گویید عبدالحسین و ...؟

عبودیت در معانى مختلفى به كار مى‏ رود:

1. عبودیت در مقابل الوهیت؛ روشن است كه استعمال عبودیت در چنین موردى، به معناى مملوك بودن است كه شامل تمام بندگان خدا مى ‏شود. منشأ مملوك بودن انسان، خالق بودن خداوند متعال و مخلوق بودن انسان است. در این استعمال، از آنجا كه عبودیت، رمز مخلوق بودن است، فقط به اسم خداوند متعال اضافه مى‏شود و مى ‏گویند: «عبداللَّه» زیرا: إِنْ كُلُّ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ إِلَّا آتِی الرَّحْمنِ عَبْداً.  «هیچ موجودى در آسمان‏ها و زمین نیست جز آن‏كه خدا را بنده و فرمان بردار است.»

همچنین قرآن به نقل از حضرت مسیح مى ‏فرماید:

قالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتانِیَ الْكِتابَ وَ جَعَلَنِی نَبِیًّا. « «من بنده خدایم، او كتاب آسمانى به من داده و مرا پیامبر قرار داده است.»

2. عبودیت قراردادى؛ چنین عبودیتى، ناشى از غلبه و پیروزى انسانى بر انسان دیگر در میدان جنگ است.

دین اسلام، این نوع عبودیت را تحت شرایطى خاص كه در فقه بیان شده، پذیرفته است. اختیار افرادى كه در جنگ به دست مسلمانان اسیر مى ‏شوند، با حاكم شرع است و او مى ‏تواند یكى از راه‏ هاى سه‏ گانه را برگزیند؛ آزادسازى اسیران بدون دریافت غرامت، آزاد كردن آنان در مقابل اخذ غرامت و در اسارت نگهداشتن آن‏ها.

در صورت سوم، فرد اسیر «عبد» مسلمانان محسوب مى‏ شود و به همین دلیل در كتب فقهى، بابى به نام «عبید و اماء» منعقد شده است.

به عنوان مثال، قرآن مى ‏فرماید: وَ أَنْكِحُوا الْأَیامى‏ مِنْكُمْ وَ الصَّالِحِینَ مِنْ عِبادِكُمْ وَ إِمائِكُمْ إِنْ یَكُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ.  « مردان و زنان بى همسرِ خود را همسر دهید. همچنین غلامان و كنیزان صالح و درستكارتان را؛ اگر فقیر و تنگدست باشند. خداوند از فضل خود آنان را بى ‏نیاز مى‏ سازد. خداوند گشایش دهنده و آگاه است.»

در این آیه، خداوند اسیران جنگى را بندگان و كنیزان مسلمانان مى‏ داند و مى ‏فرماید: ... عِبادِكُمْ وَ إِمائِكُمْ .... در اینجا «عبد» به نام غیر خداوند اضافه شده است.

3. عبودیت؛ در اینجا عبودیت به معناى اطاعت و فرمانبردارى است‏ و در كتاب‏هاى لغت این معنى آمده است.

بنابراین، در نام‏هایى مانند «عبد الرسول» و «عبد الحسین» معناى سوم مورد نظر است. عبدالرسول و عبدالحسین یعنى؛ مطیع پیامبر صلى الله علیه و آله و امام حسین علیه السلام. و بى شك چون اطاعت از پیامبر صلى الله علیه و آله و اولى‏الأمر واجب است هر مسلمانى مطیع پیامبر و ائمه علیهم السلام بعد از ایشان مى‏ باشد:

... أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ ....  «اطاعت كنید خدا را و پیامبر خدا و اولى الأمر [/ اوصیاى پیامبر] را ...»

بر اساس این آیه، قرآن كریم پیامبر را «مُطاع» و مسلمانان را «مطیع» معرفى كرده است و اگر كسى همین معنا را در نام فرزند خود بگنجاند، نه تنها قابل سرزنش نیست كه شایسته ستایش است. ما افتخار مى‏ كنیم كه مطیع پیامبر و حضرت امام حسین باشیم و به فرمان آن‏ها گوش فرا دهیم.

البته واضح است كه میان «عبدالرسول» و «عبداللَّه» بودن، منافاتى نیست و انسان در عین حال‏كه عبد خداوند است، مطیع پیامبر صلى الله علیه و آله نیز هست؛ زیرا دانستیم كه عبودیت در مورد خداوند، عبودیت تكوینى و ناشى از خالقیّت حق است، اماعبودیت در مورد پیامبر صلى الله علیه و آله ناشى از تشریع و دستور خداوند مى‏ باشد كه انسان‏ها را به اطاعت از پیامبر صلى الله علیه و آله مى‏ خواند و پیامبر صلى الله علیه و آله را مُطاع مى ‏نامد. میان این دو استعمال، فاصله و تفاوت بسیار است.

پاسخ جوان شیعى به پرسشهاى وهابیان صفحة  81  





موضوع: پاسخ به شبهات، برچسب ها: پاسخ به شبهات،
[ سه شنبه 14 مرداد 1393 ] [ 11:48 بعد از ظهر ] [ ابراهیم قربانی نهرخلجی ]

پاسخ به شبهات ( آیا كتاب كافى شرح و تفسیر قرآن است)

آیا كتاب كافى شرح و تفسیر قرآن است، در حالى كه بیشتر روایات كافى ضعیف است؟

از ترفندهاى باطل ‏گرایان این است كه نخست طرف مخالف را متهم مى‏ كنند، آنگاه از او سؤال مى ‏پرسند.

اوّلًا: در كجا آمده است كه بیشتر روایات كتاب كافى ضعیف است؟

روایات كافى بر چهار دسته تقسیم مى ‏شود: 1. صحیح 2. موثق 3. حسن 4. ضعیف.

این‏كه شیعه روایات مهم‏ترین كتاب خود را به چهار بخش تقسیم مى‏ كند، نشانه واقع گرایى این مكتب است؛ زیرا كتاب صحیحى جز قرآن در اختیار بشر نیست و دیگر كتاب‏ها باید مورد بررسى قرار گیرد. از این نظر، كتاب‏ كافى‏ با موشكافى خاصّى به چهار بخش تقسیم شده است.

علّامه مجلسى در كتاب‏ «مرآة العقول» همه بخش‏ها را معین نموده ‏اند.

مؤلف‏ كافى‏ در آغاز كتاب، براى سنجش حدیث، معیارى از امامان نقل كرده، فرموده‏ اند:

«اعْرِضُوهُمَا عَلَى كِتَابِ اللَّهِ- عَزَّ وَ جَلَّ- فَمَا وَافَقَ كِتَابَ اللَّهِ- عَزَّ وَ جَلَّ- فَخُذُوهُ وَ مَا خَالَفَ كِتَابَ اللَّهِ فَرُدُّوه».

ولى در مقابل، اهل حدیث و سلفى ‏ها «صحیح بخارى» و «صحیح مسلم» را از آغاز تا پایان صحیح دانسته ‏اند و گرفتار مشكلاتى شده‏ اند كه هم اكنون دامن گیر آن‏هاست و نقل نمونه، كه قطعاً مجعول و دروغ است، مایه گسترش دامنه سخن مى‏ گردد. در كتاب‏ «الحدیث النبوى بین الروایة والدرایه» به این قسمت پرداخته شده است.

ثانیاً: ادعاى دیگر آن‏كه‏ كافى‏ شرح و تفسیر قرآن است، اگر مقصود او این است كه در كتاب كافى مجملات قرآن؛ مانند صلاة، زكات، حج و جهاد تبیین و تفسیر شده و اجزا و شرایط آن‏ها بیان گردیده است، این، اختصاص به كتاب كافى ندارد. تمام كتاب‏هاى حدیثى، حتى صحاح و سننِ اهل سنت، داراى چنین مقامى هستند و اگر مقصود این است كه كتاب كافى به صورت تفسیر بر قرآن نوشته شده، این سخن بى اساس بوده و كسى آن را نگفته است و به فرض این كه به صورت تفسیر نوشته شده باشد، روایات آن ارزشیابى شده و طبق ضوابط با آن‏ها رفتار مى ‏شود. امّا سلفى ‏ها، بر خلاف ما، كه گردآورنده پرسش‏ها هم از آن‏ها است، خبر واحد را نه تنها در مسائل عملى و فقهى بلكه در مسائل اعتقادى مى ‏پذیرند و به‏همین دلیل گرفتار مشكلاتى در مسائل اعتقادى شده ‏اند.

اخیراً در مدینه منوره، همایشى در مورد حجّیت خبر واحد در عقاید برپا شد و تقریباً همه شركت كنندگان كه سلفى بودند، با این مطلب موافقت كردند كه دین و عقیده خود را بر اساس خبر واحد برپا كنند و روى این اساس، در آیین آنان، تجسیم و تشبیه و مجبور بودن انسان، كاملًا پذیرفته شده است.

پاسخ جوان شیعى به پرسشهاى وهابیان صفحة  79  





موضوع: پاسخ به شبهات، برچسب ها: پاسخ به شبهات،
[ سه شنبه 14 مرداد 1393 ] [ 11:45 بعد از ظهر ] [ ابراهیم قربانی نهرخلجی ]

پاسخ به شبهات ( چرا علی علیه السلام در لحظات آخر عمر پیامبر جانب پیامبر را نگرفت ؟ )

آنگاه كه پیامبر صلى الله علیه و آله (قبل از وفاتش) خواست نامه ‏اى بنویسد و عمر با آن مخالفت كرد، چرا على علیه السلام چیزى نگفت با این‏كه او مرد شجاعى بود؟

در اینجا با ابن عباس هم ‏صدا مى ‏شویم كه گفت:

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله، روز پنج‏شنبه، كه چیزى به وفاتش نمانده بود، فرمود: قلم و دواتى بیاورید تا براى شما چیزى بنویسم كه هرگز گمراه نشوید  ولى از میان حاضران برخى با این كار مخالفت كردند و عمر بن خطاب گفت: بیمارى بر پیامبر چیره شده است! و در نقل دیگر گفت:

پیامبر هذیان مى ‏گوید! و اصحاب به مشاجره با یكدیگر پرداختند. این سخنان به‏ گوش پیامبر صلى الله علیه و آله رسید و فرمود: برخیزید و از این‏جا بروید.

شایسته نیست در محضر پیامبر به اختلاف و كشمكش بپردازید. آنگاه ابن عباس مى‏ گوید: بزرگ‏ترین فاجعه و مصیبت همان بود كه میان پیامبر صلى الله علیه و آله و خواسته او كه نوشتن نامه بود، مانع شدند تا آنجا كه صداى زنان پشت پرده بلند شد و مخالفان را نكوهش كردند.

در این جا دو پرسش مطرح مى ‏شود:

1. چرا خلیفه دوم با دستور اكید پیامبر صلى الله علیه و آله مخالفت كرد؟ آیا این مخالفت عصیان علیه پیامبر صلى الله علیه و آله نیست؟ قرآن مى ‏فرماید:

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ.  «اى افراد با ایمان بر خدا و پیامبر پیشى نگیرید ...»،

آیا جلوگیرى از نوشتن، پیشى گرفتن بر خدا و پیامبر نبود؟

2. چرا پیامبر نامه را ننوشت؟ علت آن روشن است؛ زیرا وقتى سخن پیامبر صلى الله علیه و آله زیر سؤال رفت و آن معلول بیمارى و نعوذ باللَّه هذیان گویى پیامبر صلى الله علیه و آله معرفى شد، اگر مى‏ نوشت نامه ‏اش نیز به همین تهمت مردود شمرده مى ‏شد و آنچه نباید بشود، مى ‏شد. در نتیجه تمام مكتب زیر سؤال مى ‏رفت.

از این بیان روشن مى‏ شود كه چرا على علیه السلام جانب پیامبر صلى الله علیه و آله را نگرفت؛ معلوم است كه وقتى پیامبر صلى الله علیه و آله، از نگارش نامه منصرف مى‏ شود، على علیه السلام جز اطاعت پیامبر صلى الله علیه و آله كارى نمى ‏تواند بكند.

طرح كننده این پرسش خواسته است نقطه ضعفى براى شیعه دست و پا كند، ولى مى ‏بینیم كه این حدیث، كه بخارى آن را در 6 جاى صحیح خود نقل كرده، مایه بى پایگى مكتب اموى و ضربه محكمى بر عدالت جمعى از صحابه است.

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله هر چند نامه را ننوشت، ولى خوشبختانه آن را به نحو دیگرى جبران كرد؛ آنگاه كه به مسجد رفت و حدیث ثقلین را مطرح كرد، فرمود: «إِنِّی تَارِكٌ فِیكُمُ الثَّقَلَیْنِ؛ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی، مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا أَبَداً».

درست همان كلمه ضلالت و گمراهى را كه در حدیث پیشین به كار برده بود، در اینجا نیز به كار برد.

                     پاسخ جوان شیعى به پرسشهاى وهابیان، صفحة 76





موضوع: پاسخ به شبهات، برچسب ها: پاسخ به شبهات،
[ پنجشنبه 9 مرداد 1393 ] [ 11:40 بعد از ظهر ] [ ابراهیم قربانی نهرخلجی ]

پاسخ به شبهات ( چرا صحابه ای که با علی بیعت کردند ، در مقابل غصب خلافت سکوت نمودند ؟ )

چرا صحابه ‏اى كه در غدیر خم حاضر بودند و با على علیه السلام به خلافت بیعت كردند، در مقابل غصب خلافت او توسط دیگران اعتراض نكردند؟

به نظر مى‏ رسد كه پرسشگر كوچك‏ترین مطالعه ‏اى در این مورد ندارد. او از كجا مى ‏گوید كه صحابه اعتراض نكردند؟!

از آن رو كه هدف گزیده‏ گویى و خلاصه نویسى است، نمى‏ توانیم تعداد مناظرات، احتجاجات و اعتراضاتى را كه بر نادیده گرفتن حق على علیه السلام انجام گرفت در این‏جا منعكس كنیم.

كافى است در این مورد كتاب گرانسنگ‏ الغدیر را مطالعه كنید، آنجا كه 22 مناظره، احتجاج و انتقاد از صحابه و تابعان را نقل كرده است.

شیرین‏ تر آن‏كه وقتى رابطه معاویه با عمرو بن عاص تیره شد، پسر عاص در پاسخ نامه معاویه نوشت:

«ویحك یا معاویة ... وقال [رسول اللَّه‏] فی یوم غدیر خم: ألا من كنت مولاه فعلیّ مولاه، اللّهم وال من والاه وعاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله».

گذشته از این، گرد آورنده پرسش‏ها تصور كرده است كه صحابه هیچ‏گاه از فرمان پیامبر تخلف نمى‏كردند. در حالى كه آن حضرت در واپسین روزهاى عمرش فرمود: قلم و كاغذ بیاورید تا براى شما چیزى بنویسم كه گمراه نشوید، اما گروهى با دستور حضرت مخالفت كردند.

موارد مخالفت صحابه با دستور پیامبر، بیش از آن است كه بتوان در این‏جا منعكس كرد.

پاسخ جوان شیعى به پرسشهاى وهابیان، صفحة 74





موضوع: پاسخ به شبهات، برچسب ها: پاسخ به شبهات،
[ پنجشنبه 9 مرداد 1393 ] [ 11:37 بعد از ظهر ] [ ابراهیم قربانی نهرخلجی ]

پاسخ به شبهات ( قمه زدن و خونین كردن سر )

قمه زدن و خونین كردن سر، چه حكمى دارد؟

هر نوع نوحه‏ سرایى و راهپیمایى، كه در جهت احیاى مكتب حق و محكوم كردن ظالمان بنى امیه و بنى‏ عباس انجام گیرد، نوعى كمك به حق و دعوت الى اللَّه است ولى اگر در ضمن آن‏ها كارى بر خلاف شریعت اسلام صورت پذیرد، هیچ عالمى آن را تجویز نمى ‏كند.

ما از گردآورنده یا گردآورندگان سؤال‏ها مى‏ پرسیم: در سال گذشته، نوجوانى از اردن با بستن كمربندى انفجارى، در شهر حله عراق، وارد مجلس عروسى شد و با منفجر كردن خود، بیش از 100 نفر را كشت.

وقتى خبر به بستگان وى در اردن رسید، خانواده‏ اش براى وى «مجلس عرس» برپا كردند! آیا شما این ترورها را كه كودك و زن و افراد بى ‏گناه را مى ‏كشد تجویز مى ‏كنید؟ تیر در چشم خود نمى ‏بینى امّا ...

پاسخ جوان شیعى به پرسشهاى وهابیان صفحة 73





موضوع: پاسخ به شبهات، برچسب ها: پاسخ به شبهات،
[ پنجشنبه 9 مرداد 1393 ] [ 11:34 بعد از ظهر ] [ ابراهیم قربانی نهرخلجی ]

پاسخ به شبهات ( چرا شیعه در ایام سوگوارى بی قراری و بی تابی می کند ؟)

در روایات شیعه آمده است كه باید در مصیبت صبر كرد و از بى ‏قرارى و بى ‏تابى پرهیز نمود و از سیلى برچهره زدن و مانند آن خوددارى كرد.

با این وصف، چرا شیعه در ایام سوگوارى بر خلاف این احادیث گام عمل مى ‏كند؟

تفاوت است میان گریه براى از دست رفتگان، كه در خصوصیات فطرى است و چاك كردن گریبان و خراشیدن صورت.

راه نخست، راه پیامبر و یاران اوست؛ آنگاه كه فرزندش ابراهیم درگذشت، چنین فرمود: «چشم گریان است و اشك ریزان و قلب سوزان» .

.... حضرت زهرا علیها السلام پس از رحلت پیامبر پیویسته مى ‏گریست و مى ‏فرمود: اى پدر، تو به پروردگارت نزدیك شدى و دعوتش را اجابت كردى، اكنون بهشتِ برین جایگاه تو است.

در طول تاریخ اسلام، گریه برگذشتگان و نزدیكان در میان مسلمانان؛ اعم از صحابه و تابعان، بیش از آن است كه ما در اینجا منعكس كنیم حتى گریه‏ هاى شیخین (ابوبكر و عمر) در موارد زیادى، هنگام درگذشت دوستانشان در تاریخ ثبت شده است.

..... وقتى پیامبر بر مرگ یكى از دخترانش مى‏گریست، عبادةبن صامت از علت گریه پرسید. حضرت پاسخ دادند: گریه، رحمتى است كه خداوند در نهاد فرزندان آدم قرار داده است و خداوند فقط بر بندگان عطوف خود رحم خواهد كرد..... .

نتیجه‏ گیرى‏

1. از این بیان نتیجه مى ‏گیریم كه سوگوارى، گریه و اشك ریختن در فراق عزیزان، رحمتى الهى است و حاكى از كمال انسانى است كه در مقابل سنگدلى كه از هیچ چیز اثر نمى ‏پذیرد و به هیچ كسى رحم نمى‏ كند قرار دارد.

2. راه پیمایى و عزادارى و نوحه سرایى دسته جمعى براى احیاى مكتب، امرى مطلوب است و نه تنها مورد نهى نیست بلكه مورد ستایش است.

3. نوحه سرایى‏ ها و راهپیمایى ‏هاى شیعه در تاسوعا و عاشورا و در مناسبت‏ هاى دیگر، جنبه سیاسى دارد و هدف این است كه بنى امیه را محكوم كنند و همه كسانى را كه لب فرو بسته و مؤید آن‏ها بوده‏اند از خود طرد كنند تا مظلومیت اهل بیت و ستمگرى اموى‏ ها، زنده نگاه دارند.

4. مخالفان عزادارى از آن مى‏ ترسند كه مظلومیت اهل بیت و ستمگرى اموى ‏ها بار دیگر مطرح گردد و به دنبال مستمسك ‏هایى هستند كه شیعه را از این كار باز دارند. در این راستا روایاتى را مطرح مى ‏كنند كه ما نیز منكر آن‏ها نیستیم، ولى هدف آنان سرپوش نهادن بر اعمال بنى ‏امیه و منزوى ساختن خاندان رسالت است.

اگر در این عزادارى ‏ها، كارى بر خلاف دستور الهى صورت گیرد، هیچ عالمى آن را تجویز نمى‏ كند و حساب مكتب را باید از كار برخى از افراطى‏ ها جدا كرد.

پاسخ جوان شیعى به پرسشهاى وهابیان صفحة  69  





موضوع: پاسخ به شبهات، برچسب ها: پاسخ به شبهات،
[ پنجشنبه 9 مرداد 1393 ] [ 11:30 بعد از ظهر ] [ ابراهیم قربانی نهرخلجی ]
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic