پاسخ به شبهات ( آیا مصحف فاطمه به معنای قرآن است ؟)

مصحف فاطمه علیها السلام‏

جزوه یاد شده، حدیثى از اصول كافى نقل كرده كه در آن از «مصحف فاطمه» یاد شده است. تنظیم كنندگان جزوه مصحف را به معناى قرآن گرفته و در باره آن پرسش‏ هایى را مطرح كرده‏ اند؛ مانند:

1. آیا پیامبر و اصحاب او قرآن فاطمه را مى‏ دانستند؟

2. آیا ...

و ...

مایه شگفتى است كه فردى حدیثى را به‏ گونه‏ اى نادرست ترجمه مى ‏كند و آنگاه پرسش‏ هایى را در باره آن ردیف مى‏  كند!

حدیث مربوط به «مصحف فاطمه علیها السلام» است. گردآورنده پرسش ‏ها تصوّر كرده است كه «مصحف» در زبان عرب و در عصر پیامبرخدا صلى الله علیه و آله به معناى قرآن بوده است، در حالى كه مصحف كه از «صحیفه» گرفته شده، در لغت عرب به معناى مطلق كتاب است.

در قرآن كریم آمده است: «آنگاه كه نامه‏ هاى اعمال منتشر گردد.»

«این، در صحیفه ‏هاى نخستین، در كتاب ابراهیم و موسى است.»

تاریخ گواه است كه در صدر اسلام، «مصحف» در باره دفتر یا كتاب جلد شده به كار مى‏ رفت. حتى پس از درگذشت پیامبر، مصحف نام قرآن نبود، بلكه هر كتاب مجلّدى را مصحف مى‏ گفتند.

ابن ابى داوود سجستانى در باره گردآورى قرآن در مصحفى، از محمد بن سیرین نقل مى‏ كند: وقتى پیامبر صلى الله علیه و آله درگذشت، على علیه السلام سوگند یاد كرد رداء بر دوش نیندازد مگر براى نماز جمعه، تا این‏كه قرآن را در مصحفى جمع كند.

ابو العالیه نقل مى ‏كند: «آنان قرآن را در خلافت ابو بكر در مصحفى گرد آوردند.»

وى همچنین نقل مى‏ كند: «عمر بن خطاب فرمان به گردآورى قرآن داد و او اول كسى است كه قرآن را در مصحف جمع كرد.»

این جمله ‏ها حاكى است كه در آن روزگار، مصحف به معناى دفتر بزرگ و یا كتابى مجلد بوده كه اوراق را از پراكنده شدن حفظ مى‏ كرده، سپس به مرور زمان اختصاص به قرآن یافته است.

روایات پیشوایان ما حاكى است، حتى در زمان آنان، لفظِ مصحف به معناى كتاب و یا دفتر مكتوب بوده است.

امام صادق علیه السلام فرمود: « هركس قرآن را از روى مصحف (برگ‏هاى مجلد) بخواند، از چشم خود بهره مى ‏گیرد.»

و نیز در حدیثى دیگر آمده است: «خواندن قرآن از روى مصحف (برگ‏هاى مجلد)، عذاب را از پدر و مادر كم مى ‏كند.»

مورّخان درباره ترجمه خالد بن معدان مى ‏نویسند:

«خالد بن معدان دانش خود را در مصحفى (دفترى) ضبط كرده بود كه آن دكمه و دستگیره داشت».

خالد بن معدان از تابعان بوده و هفتاد صحابى را درك كرده است.

تا این‏جا روشن شد كه تا پایان قرن اول، لفظ «مصحف» به معناى كتاب مجلد و یا دفترچه جلد شده بوده و افراد، دانش و آگاهىِ خود را در آن ضبط مى ‏كردند و اگر بعدها قرآن را مصحف گفته‏ اند، چون از ذهن‏ ها بیرون آمده و بر برگ‏ ها نوشته شده و به صورت مجلّد درآمده بود.

با توجه به این مسأله، نباید در شگفت باشیم كه دخت گرامى پیامبر داراى مصحفى باشد و دانش و آگاهى‏ هاى خود را كه از پدر بزرگوارش برگرفته بود، در آن نوشته و براى فرزندان خود، به صورت بهترین میراث، به یادگار بگذارد.

خوشبختانه فرزندان فاطمه علیها السلام حقیقت و واقع این مصحف را شناسانده وگفته‏ اند: این مصحف، جز یك رشته آگاهى ‏هایى كه از پدر بزرگوارش و یا به خاطر «محدَّث» بودن از فرشته شنیده، چیز دیگرى نیست. اكنون برخى از روایات را مى ‏آوریم:

امام صادق علیه السلام فرمود: «نزد ما جامعه‏ اى است كه در آن حلال وحرام وارد نشده و مصحف فاطمه علیها السلام هست، در حالى كه در آن كلمه‏ اى از قرآن نیست بلكه املاى رسول خدا صلى الله علیه و آله و خطّ على علیه السلام است و همگى در اختیار ماست.»

امام صادق علیه السلام در روایتى دیگر در وصف مصحف فاطمه مى‏ گوید: «به خداوند سوگند كلمه‏ اى از قرآن شما در آن نیست. راوى گوید پرسیدم: آیا در آن دانش هست؟ امام در پاسخ مى‏ دهد: بله، ولى نه از دانش‏ هاى معمولى.»

با توجه به آنچه گفته شد، دانسته مى‏ شود كه مصحف فاطمه علیها السلام ارتباطى به قرآن ندارد و كسانى آن را دستاویزى ساخته‏ اند براى متهم كردن پیروان اهل‏بیت به تحریف قرآن. اگر آنان مغرض نباشند- ناآگاهانه و بدون تحقیق- درباره واقعیت آن سخن مى ‏گویند. بنابراین، اصل این پرسش ‏ها واقعیت ندارد تا پاسخ بخواهد.

پاسخ جوان شیعى به پرسشهاى وهابیان، صفحة 65





موضوع: پاسخ به شبهات، برچسب ها: پاسخ به شبهات،
[ چهارشنبه 8 مرداد 1393 ] [ 05:46 بعد از ظهر ] [ ابراهیم قربانی نهرخلجی ]

پاسخ به شبهات ( چرا امام حسن صلح و امام حسین جنگ کرد ؟)

سؤال : چرا حسن‏ بن على علیهما السلام كه نیروى فراوانى داشت و مى ‏توانست جنگ را ادامه دهد، از در صلح با معاویه در آمد، امّا حسین بن على علیهما السلام با این كه توانایى نداشت، به جنگ یزید رفت؟ آیا یكى از آن‏ها راه خطا پیش گرفته است؟

1. آدمى از پرسشگر یا طراحان پرسش، و به ویژه از كسانى كه این پرسش‏ ها را گرد آورده، منتشر مى ‏كنند، در شگفت مى‏ ماند كه چگونه بر همه صحابه لباس عصمت و یا لباس عدالت پوشانیده و همه را پاك و منزه از گناه و خلاف مى‏ شمارند! آیا حسن و حسین علیهما السلام، فرزندان پیامبر صلى الله علیه و آله، كه ستایش‏ هاى فراوانى از جد بزرگوارشان درباره آن‏ها نقل شده، صحابه نبودند؟ چرا باید كار یكى را خطا بدانیم؟!

این سخن حاكى از آن است كه گرد آورنده این پرسش‏ ها، فردى ناصبى است نه سلفى؛ زیرا سلفى ‏ها همه صحابه را محترم مى ‏شمارند، ولى نویسنده این شب‏ نامه و كتابچه، كوچكترین احترامى براى دو نور دیده پیامبر قائل نشده است. پیامبرى كه فرمودند: «مَنْ أَحَبَّنِی وَ أَحَبَّ هَذَیْنِ وَ أَبَاهُمَا وَ أُمَّهُمَا كَانَ مَعِی فِی دَرَجَتِی یَوْمَ الْقِیَامَةِ».

همچنین فرمود: «الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ سَیِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّة».

2. طراح پرسش، تصوّر كرده است كه آن دو امامِ طاهر و مطهّر، فكر سلطنت و حكومت داشته ‏اند! و از نظر هدف بسان معاویه بوده‏ اند كه پس از صلح با حسن‏ بن على، بر فراز منبر رفت و گفت: «مردم! من با شما نجنگیدم تا نماز بخوانید و روزه بگیرید، جنگیدم تا بر شما حكومت كنم!»

هر دو پیشواى معصوم به دنبال انجام وظیفه بودند نه در فكر حكومت. گاهى وظیفه ایجاب مى ‏كند صلح را برگزیند و گاهى جهاد را؛ چنان‏كه جد بزرگوارشان پیامبر خدا صلى الله علیه و آله در بدر و احد و احزاب جهاد كرد ولى در حدیبیه صلح را برگزید.

3. حسن‏ بن على علیهما السلام راه برادرش حسین‏ بن على علیهما السلام را رفت و تا لشكریان در اطاعتش بودند به جهاد پرداخت اما آنگاه كه دید تن آسایى و دنیا پرستى بر آن‏ها غالب شد و نبرد، جز نابودىِ باقى ‏مانده نیروها، نتیجه دیگرى ندارد، دست از جنگ كشید و صلح تحمیلى را پذیرفت.

شاید هیچ سندى در ترسیم دور نماى جامعه متشتت و پراكنده آن روزِ عراق و نشان دادن سستى عراقیان در كار جنگ، گویاتر و رساتر از گفتار خود آن حضرت نباشد.

حضرت مجتبى علیه السلام در «مدائن»؛ آخرین نقطه‏ اى كه سپاه امام تا آنجا پیشروى كرد، سخنرانى جامع و مهیّجى ایراد كرد و در آن چنین گفت:

«هیچ شك و تردیدى ما را از مقابله با اهل شام باز نمى ‏دارد. ما درگذشته به نیروى استقامت و تفاهم داخلى شما، با اهل شام مى ‏جنگیدیم، ولى امروز بر اثر كینه ‏ها، اتحاد و تفاهم از میان شما رخت بر بسته است. استقامت خود را از دست داده و زبان به شكایت گشوده‏ اید.

وقتى به جنگ صفین روانه مى‏ شدید، دین خود را بر منافع دنیا مقدم مى‏ داشتید، ولى امروز منافع خود را بر دین ترجیح مى‏ دهید. ما همان‏گونه هستیم كه در گذشته بودیم، ولى شما نسبت به ما آن‏گونه كه بودید وفادار نمانده‏ اید.

بعضى از شما، كسان و بستگان خود را در جنگ صفین، و برخى دیگر كسانِ خود را در نهروان از دست داده‏ اند. گروه اول، بركشتگان خود اشك مى‏ ریزند و گروه دوم خونبهاى كشتگان خود را مى‏ خواهند، بقیه نیز از پیروى ما سر پیچى مى ‏كنند!

معاویه پیشنهادى به ما كرده است كه دور از انصاف و برخلاف هدف بلند و عزت ما است. اكنون اگر آماده كشته شدن در راه خدا هستید، بگویید تا با او به مبارزه برخیزیم و با شمشیر پاسخش را بدهیم و اگر طالب زندگى و عافیت هستید، اعلام كنید تا پیشنهاد او را بپذیریم و رضایت شما را تأمین كنیم.

سخن امام علیه السلام به اینجا كه رسید، مردم از هر طرف فریاد زدند: «الْبُقْیَة، الْبُقْیَة»؛ «ما زندگى مى ‏خواهیم، ما مى‏ خواهیم زنده بمانیم!»

وقتى مردم حسن بن على علیه السلام را تنها گذاشتند، آن حضرت صلح را برگزید.

آیا او با اتكا به چنین سپاهى، كه فاقد روحیه رزمندگى ‏است، مى‏توانست با دشمن نیرومندى مانند معاویه وارد جنگ شود؟

آیا با چنین سپاهى، كه از عناصر متضادى تشكیل شده بود و با كوچكترین غفلت احتمال داشت خود خطرزا باشد، امید پیروزى مى‏ رفت؟

موشكافان تاریخ در باره صلح امام حسن علیه السلام كتاب‏ هاى ارزشمندى نوشته‏ اند كه متأسفانه نویسنده این كتابچه از آن‏ها آگاهى ندارد. كسانى كه مایل ‏اند در باره این موضوع مطالعه كنند، به كتاب‏ «صلح الحسن» شیخ راضى آل یس، كه به قلم مقام معظم رهبرى به فارسى برگردانده شده و نیز كتاب‏ «پیشوایان اسلام» مراجعه كنند.

امّا چرا حسن‏ بن على علیهما السلام با آن جمع  جهاد نكرد در حالى كه حسین بن على علیهما السلام با 72 تن، به جهاد پرداخت؟ در پاسخ باید گفت:

شهادت امام حسن به خاطر وضعیت حاكم در روزگار وى، هیچ اثرى در جامعه نداشت و نهضتى را بر ضدّ امویان پدید نمى ‏آورد؛ چرا كه هنوز، حزب اموى درست شناخته نشده‏ بود. در حالى ‏كه شهادت امام حسین علیه السلام، جهان اسلام را تكان داد و نهضت‏ ها و جنبش‏ هاى پیاپى را پدید آورد.

پاسخ جوان شیعى به پرسشهاى وهابیان، صفحة 61





موضوع: پاسخ به شبهات، برچسب ها: پاسخ به شبهات،
[ چهارشنبه 8 مرداد 1393 ] [ 05:35 بعد از ظهر ] [ ابراهیم قربانی نهرخلجی ]

پاسخ به شبهات ( اگر امامان علم غیب می دانند ، آیا نوشیدن جام زهر نوعی خود کشی نیست ؟)

سؤال : از نظر شیعه، امامان علم غیب مى‏ دانند و از مرگ خود آگاه ‏اند و با اختیار خود مى ‏میرند، در این صورت آیا امامى كه جام زهر نوشیده، نوعى خودكشى كرده است؟

اوّلًا گاهى شهادت در راه خدا و گزینش اختیارى مرگِ سرخ، براى امام علیه السلام یك تكلیف، بلكه عین تسلیم نسبت به خواست خدا است.

حسین ‏بن على علیهما السلام با كمال آگاهى و اختیار، راه كربلا را در پیش گرفت و مى  ‏دانست كه كشته مى‏ شود. امّا شهادت براى او یك تكلیف بود تا مسلمانان را با ماهیت واقعى امویان آگاه سازد، و حالت بى تعهّدى را از میان ببرد و روح جهاد بر ضدّ حاكمان وقت را زنده كند؛ حاكمانى مانند یزید كه وحى را انكار مى ‏كرد و نبوت پیامبر را زیر سؤال مى ‏برد و در پى انتقام جویى از كشتگان خاندان خود در جنگ‏ هاى بدر و احد بود؛ ... .

در مقابل حكومت جائر، امام با علم قطعى به مرگ، باید به استقبال شهادت برود و به تكلیفش عمل كند.

درباره دیگر پیشوایان، باید گفت مسمومیت آنان، ناشى از جهادهاى لسانى و قلمى آنان بر ضدّ ستمگران و خلفاى جور بوده است.

واكنش این جهادها جز این نبود كه دشمنان بر ضدّ آنان به ‏پا خیزند و آنان را به هر وسیله ‏اى نابود كنند. پس اگر مى‏ گوید: شهادت و مرگ آنان به اختیار خودشان بود، مقصود همین است كه آنان با اختیار كامل به نبرد با ستمگران برخاستند و نتیجه قطعى آن، همان شهادت و مسمومیت آنان بوده است و اگر ایشان دست روى دست مى‏ گذاشتند و یا ستایشگر ستمگران و خلفاى اموى و عباسى مى‏ شدند، هرگز به استقبال شهادت نمى‏ رفتند.

زندگى پیشوایان، زندگى انزوایى و گوشه‏ گیرى نبود. آنان در متن اجتماع به تبلیغ احكام، بیان عقاید و دیگر وظایف مى‏ پرداختند و نتیجه قطعى این نوع رفتارها شهادت و مسمومیتشان بود و آن‏ها با اختیار كامل‏ پذیراى این مسمومیت بودند و این كار به خاطر پیشبرد مقاصد اسلام بود.

ولى در مواردى كه در خانه خود مسموم شدند، به خاطر این است كه آگاهى آنان از غیب در گرو خواست و اراده آن‏ها بوده است. اگر وضعیت ایجاب مى ‏كرد، از این علم و آگاهى بهره مى‏ گرفتند. در روایات هم آمده است كه: «إِنَّ الْإِمَامَ إِذَا شَاءَ أَنْ یَعْلَمَ عُلِّمَ»،  بنابراین، ممكن است در این موارد، از این علم غیب بهره نگرفته‏ اند، شاید هم مصلحت نبوده است.

بنابراین، آگاهى پیامبر و امام از غیب، مانند كسى است كه نامه‏ اى همراه دارد و هرگاه بخواهد از محتواى آن آگاه گردد، مى‏ تواند بگشاید و از مضمونش آگاه گردد. اگر پیامبر و امام در مواردى هدف تیر حوادث ناگوار و مصایب قرار مى‏ گرفتند، به خاطر آن بود كه روى مصالحى نمى‏ خواستند به علمى كه در كانون وجود آنان هست توجه كنند و مصلحت الهى اقتضا مى‏ كرد كه در این موارد از اختیار خود بهره‏ مند نشوند. اگر هم به آن علم توجه مى ‏كردند، چون تسلیم محض خواست خدا بودند، به استقبال شهادت مى ‏رفتند.

پاسخ این پرسش، با مراجعه به روایاتى كه در باره علم شخصیت‏ هاى الهى وارد شده، به سادگى به دست مى ‏آید.

پاسخ جوان شیعى به پرسشهاى وهابیان، صفحة 58





موضوع: پاسخ به شبهات، برچسب ها: پاسخ به شبهات،
[ چهارشنبه 8 مرداد 1393 ] [ 05:30 بعد از ظهر ] [ ابراهیم قربانی نهرخلجی ]

پاسخ به شبهات ( بسیاری از اصحاب با اهل بیت پیوند برقرار کرده اند ، پس اهل بیت با آ نها محبت و دوستی داشته اند . )

سؤال : بسیارى از بزرگان اصحاب با اهل بیت پیامبر صلى الله علیه و آله پیوند خویشاوندى برقرار كرده‏ اند، سپس مواردى را مى‏ شمارد و نتیجه مى ‏گیرد كه اهل بیت علیهم السلام با آن‏ها محبت و دوستى داشته ‏اند.

در اینجا نظر یادآورى دو نكته ضرورى است:

1. پرسشگر، در طرح این پرسش، تفكر قبیله ‏اى دارد كه مى ‏گوید : ازدواج صحابه و اهل‏بیت با یكدیگر، نشانه كمال الفت و دوستى میان آن‏ها بوده است؛ چنان‏كه در میان قبایل عرب، ازدواج نشانه الفت و صمیمیت میان دو قبیله است.

در حالى كه مسأله اختلاف، میان اهل بیت علیهم السلام و برخى از صحابه (نه همه)، نه اختلاف قبیله ‏اى، كه اختلاف عقیدتى و به یك معنى رفتارى بود. روشن است كه چنین اختلافى، با ازدواج چند نفر از نوه‏ ها و نبیره‏ ها، از میان نمى‏ رود.

و به دیگر سخن، اگر اختلاف خاندان رسالت با گروه‏ هاى دیگر، اختلاف سیاسى و یا مالى بود، مى ‏گفتیم دختر دادن و دختر گرفتن نشانه آن است كه مواضع هر دو گروه به هم نزدیك شده و دست الفت به یكدیگر داده‏ اند.

اختلاف آنان بر سر یك مسأله اساسى، و آن رهبرىِ جامعه پس از رحلت حضرت رسول صلى الله علیه و آله بود. این اختلاف اساسى هرگز با چند ازدواج موردى از میان نمى ‏رود؛ چنان كه تاكنون از میان نرفته است. پس ازدواج دو سه نفر از فرزندان حسین‏ بن على علیهما السلام یا حسن بن على علیهما السلام با چند تن یا نواده ‏هاى خلفا یا همدستان آن‏ها، دلیل بر این نیست كه آن‏ها در همه مسائل عقیدتى، فقهى و سیاسى با هم اشتراك نظر داشتند.

در عراق، ازدواج در میان خانواده ‏هاى سنى و شیعى فراوان است، ولى هرگز این دلیل بر آن نیست كه خانواده هر یك از زوجین، پذیراى عقیده دیگرى شده است.

خلیفه سوم داراى همسرى مسیحى به نام نائله بود، آیا این دلیل بر این است كه عثمان مسیحى شده بود؟

2. این ازدواج بر یك اصل قرآنى استوار بوده و آن این‏كه‏ ... وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى‏  اگر نیاكان زوج و یا زوجه نسبت به خاندان رسالت بى مهرى كرده و بر دخت گرامى پیامبر ستم روا داشته ‏اند، دلیل نمى ‏شود كه نوه و نبیره‏ هاى آنان در این جرم شریك باشند؛ زیرا هركسى مسئول اعمال خویش است .

حاصل آن‏كه نوع پیوندها را نمى ‏توان دلیل بر وحدت عقیده گرفت.

پاسخ جوان شیعى به پرسشهاى وهابیان صفحة  56





موضوع: پاسخ به شبهات، برچسب ها: پاسخ به شبهات،
[ چهارشنبه 8 مرداد 1393 ] [ 05:25 بعد از ظهر ] [ ابراهیم قربانی نهرخلجی ]

پاسخ به شبهات ( چرا امام علی از همسرش فاطمه دفاع نکرد )

سؤال : اگر فاطمه علیها السلام به وسیله خلفا مورد ستم قرار گرفت، چرا شوهر دلیرش از وى دفاع نكرد؟

در این پرسش، دفاع نكردن امام اصل مسلّم گرفته شده، در حالى كه دلیلى بر این مطلب وجود ندارد.

على علیه السلام در حدّ وظیفه شرعى، از حریم عصمت خود دفاع كرده است. لیكن دفاع در آن روزها، به صورت جنگ و خونریزى، به مصلحت اسلام نبود و اگر شمشیر مى‏ كشید و بنى‏هاشم و گروهى از صحابه، كه پای‏بند به بیعت على در غدیر خم بودند، یك طرف و هواداران خلافت طرف دیگر، در این صورت مسلمانان به دو گروه تقسیم مى ‏شدند و اصل سفره اسلام برچیده مى ‏شد. اتفاقاً منافقان در لباس دلسوزى سراغ على علیه السلام آمدند و به او گفتند: «اى ابو الحسن، دستت را دراز كن تا با تو بیعت كنیم.»

گوینده این سخن ابوسفیان، دشمن دیرینه اسلام است.

امیرمؤمنان از موضع او آگاه بود كه او در لباس دلسوزى به خاندان پیامبر صلى الله علیه و آله مى‏ خواهد جنگ درونى و خانگى در مدینه راه بیندازد، از این ‏رو، به او چنین فرمود:

«به خدا سوگند تو با این گفتار، انگیزه فتنه‏ گرى دارى. تو پیوسته بدخواه اسلام و مسلمانان بوده‏اى. ما نیازى به خیرخواهى تو نداریم.»

خاطر شریف سؤال كننده را (اگر سؤال كننده ‏اى باشد) به این نكته جلب مى‏ كنم كه: شجاع آن نیست در همه جا شمشیر بكشد و درو كند، شجاع، كسى است كه به وظیفه خود عمل كند، چه بسا شجاعانى هستند كه حاضر به شنیدن یك سخن حق نیستند و طبق مثل معروف كه سعدى مى ‏گوید: «دو صد من سنگ برمى‏ دارد و طاقت یك سخن نمى ‏آرد.»

روزى پیامبر گرامى صلى الله علیه و آله گروهى را دید كه بر گرد شخصى جمع شده‏ اند. پرسید: این كیست؟ گفتند: فردى دلاور است كه سنگین‏ ترین وزنه‏ ها را برمى ‏دارد. پیامبر در پاسخ فرمود: دلاور كسى است كه بر خواسته ‏هاى نفسانى خود چیره شود.

تاریخ اسلام گواهى مى‏ دهد كه درخت اسلام در دل برخى ریشه ندوانیده بود، بلكه نهالى تازه پاگرفته در دل آن‏ها بود و امكان داشت با نسیمى یا بادى از جاى كنده شود.

پیامبر گرامى صلى الله علیه و آله به عایشه مى ‏فرماید:

«اگر قریش تازه مسلمان نبودند، من وضع كعبه را دگرگون مى‏ كردم. سپس به جاى یك در، دو در براى آن قرار مى‏ دادم.»

ما شجاع‏ تر از پیامبر صلى الله علیه و آله كسى را نمى ‏شناسیم، ولى آن حضرت وضعیت را براى همه كار مساعد نمى ‏بیند. آیا صحیح بود كه از یك سو نعره مانعان زكات بلند شود و از سوى دیگر آتش جنگ داخلى در مدینه برافروخته گردد؟

آنان كه انتظار دارند قهرمانى مانند على علیه السلام، شمشیرى را كه بر گردن كافران در بدر و احد و احزاب كشید، پس از رحلت پیامبر صلى الله علیه و آله، همان شمشیر را بر گردن مسلمانان فرود آورد، تاریخ اسلام را بررسى نكرده و از وضعیت آن روزگار آگاه نیستند. آنان نه اسلام شناسند و نه على شناس.

پاسخ جوان شیعى به پرسشهاى وهابیان صفحة 53   





موضوع: پاسخ به شبهات، برچسب ها: پاسخ به شبهات،
[ دوشنبه 6 مرداد 1393 ] [ 04:32 بعد از ظهر ] [ ابراهیم قربانی نهرخلجی ]

پاسخ به شبهات ( چرا على علیه السلام نام خلفا را بر فرزندانش نهاد؟ )

سؤال : چرا على ‏بن ابى ‏طالب علیه السلام نام خلفا را بر فرزندانش نهاد؟

مى ‏دانیم كه نام‏هاى سه خلیفه، نام‏ هاى مخصوص این سه نبود، بلكه قبل و بعد از اسلام، چنین نام‏ هایى در میان عرب شایع و رایج بود. پس این نامگذارى، هرگز دلیل بر علاقه به مقام خلافت و اداره كنندگان آن نیست. شما مى‏ توانید با مراجعه به كتاب‏هاى رجالى؛ مانند الاستیعاب‏ نوشته ابن عبد البر و اسد الغابه‏ نوشته ابن اثیر، صحابه‏ اى را كه نام ابو بكر، عمر یا عثمان داشتند، ملاحظه فرمایید.

ما، در این جا، تنها به یك كتاب به نام‏ «اسدالغابه فى معرفة الصحابه» بسنده مى ‏كنیم و از كسانى نام مى ‏بریم كه نام آنان «عمر» بود.

1. عمر الأسلمى 2. عمر الجمحى 3. عمربن الحكم 4. عمربن سالم الخزاعى 5. عمر بن سراقه 6. عمر بن سعد الأنمارى 7. عمر بن سعد السلمى 8. عمر بن سفیان 9. عمر بن ابى سلمه، 10. عمر بن عامر السلمى، 11. عمر بن عبید اللَّه 12. عمر بن عكرمه 13. عمر بن عمرو اللیثى 14. عمربن عمیر 15. عمربن عوف 16. عمر بن غزیة 17. عمر بن لاحق 18. عمر بن مالك بن عقبه 19. عمربن مالك الأنصارى 20. عمربن معاویة الغاضرى 21. عمربن یزید 22. عمر بن الیمانى.

اینها كسانى هستند كه ابن اثیر آورده و اگر تابعان را هم، كه نامشان‏ عمر بوده، بر آن‏ها بیفزایید، تصدیق خواهید كرد كه این نام و نام‏هاى دیگر خلفا، از اسامى معروف میان عرب جاهلى و اسلام بوده و هرگز از شنیدن این نام، تنها آن سه نفر به ذهن تداعى نمى‏ كرد.

بنابراین، تنها با نام‏گذارى نمى‏ توان همه ستم‏ هایى را كه در تاریخ بر اهل بیت علیهم السلام روا شده، انكار كرد.

گذشته از این، اگر وضعیت خفقان، وحشت و فشار بر شیعیانِ آن روزگار را در نظر آوریم، خواهیم دید ائمه معصوم از اهل بیت براى نجات شیعیان ناگزیر دست به اقداماتى مى‏ زدند كه در نظر شرع جایز بود؛ از جمله: نام خلفا را بر فرزندانشان مى ‏نهادند. با بزرگان صحابه، به وسیله ازدواج، پیوند خویشاوندى برقرار مى ‏كردند تا از این فشارها بكاهند و دستگاه ظلم بنى امیه و بنى عباس نتوانند به این بهانه كه آنان با خلفاى سه‏ گانه معارض ‏اند، از سادگى مردم سوء استفاده كرده، عرصه را بر آنان و شیعیانشان سخت بگیرند و دست به قتل و غارت بزنند.

پاسخ جوان شیعى به پرسشهاى وهابیان صفحة 46





موضوع: پاسخ به شبهات، برچسب ها: پاسخ به شبهات،
[ دوشنبه 6 مرداد 1393 ] [ 04:27 بعد از ظهر ] [ ابراهیم قربانی نهرخلجی ]

پاسخ به شبهات ( بیعت امام علی با ابوبکر و عمر )

سؤال : على علیه السلام با ابوبكر و عمر بیعت كرد، آیا این نشانه حقانیت آن‏ها در خلافت نیست؟

شیعه بر این باور و اعتقاد است كه امیر مؤمنان هرگز با احدى بیعت نكرد؛ زیرا خود را خلیفه منصوص خدا مى ‏دانست، ولى آنگاه كه دید زمام امور به دست غیر او افتاد، وظیفه تشخیص داد كه در مواردى آن‏ها را ارشاد و راهنمایى كند؛ آن حضرت، خود مى ‏گوید: «دیدم اگر به دنبال گرفتن حق خویش باشم، همین اسلام موجود نیز از میان مى ‏رود.»

وقتى وضعیت را اینگونه یافت، همراهى و همكارى را لازم دید.

حتى آنگاه كه برخى از اعراب از پرداخت زكات سرپیچى كردند، چاره‏ اى جز سكوت نیافت. البته در مواردى كه لازم دیده، پرده را كنار زده و از حقانیت خویش دفاع كرده است.

به گفته روایات اهل سنّت، امیر مؤمنان، پس از درگذشت فاطمه زهرا علیها السلام بیعت كرد. ولى حضرت فاطمه علیها السلام تا جان در بدن داشت، با ابوبكر سخن نگفت و از او خشمگین بود.

ما فرض مى‏ كنیم كه حضرت على علیه السلام پس از درگذشت حضرت فاطمه، با خلیفه بیعت كرد، ولى تمام محدثان و عالمان اتفاق نظر دارند كه حضرت فاطمه تا آخرین لحظات عمرش بیعت نكرد بلكه از آنان روى گردان بود!

ابن حجر در شرح صحیح بخارى نقل مى‏ كند: «فاطمه بر ابو بكر خشم گرفت و از او دورى جست تا آن‏كه پس از شش روز از دنیا رفت.

همسرش على بر او نماز گزارد و ابوبكر را از این ماجرا آگاه نساخت.

اكنون مى ‏پرسیم: دخت گرامى پیامبر صلى الله علیه و آله كه به حكم روایت بخارى، بهترینِ زنان جهان بود و طبعاً چنین زنى، معصوم یا تالى تلو معصوم است، چرا با ابوبكر بیعت نكرد؟ اگر واقعاً خلافت ابوبكر، مشروع بود، چرا دخت گرامى پیامبر نسبت به وى خشمگین بود؟ كمى صریح ‏تر بگوییم، پیامبر گرامى صلى الله علیه و آله فرموده است: « هركس بمیرد، در حالى كه با امامى بیعت نكرده باشد، مرگ او مرگ جاهلیت است.»

اكنون باید به یكى از این دو پرسش پاسخ داده شود:

الف) دختر گرامى پیامبر صلى الله علیه و آله با ابو بكر بیعت نكرد و بیعت امامى را بر گردن نداشت، آیا نعوذ باللَّه مرگ او مرگ جاهلیت بود؟

ب) كسى كه خود را امام زمان معرفى مى‏ كرد، امام واقعى نبوده، بلكه در جایگاه امام واقعى نشسته بود.

مورد نخست را نمى ‏توان انتخاب كرد؛ زیرا دختر گرامى پیامبر صلى الله علیه و آله همان بانویى است كه خداوند او را از هر رِجْسى تطهیر كرد و پیامبر صلى الله علیه و آله در باره‏اش فرمود: «فَاطِمةُ سَیِّدَةُ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ».

ونیز فرمود: «یَا فَاطَمة إِنَّ اللَّه یَغضِبُ لِغَضَبِكِ وَیَرْضَى لِرِضَاكِ».

پس باید گفت: او طاهره مطهّره بوده و هرگز بر خلاف فرمان پیامبر خدا صلى الله علیه و آله عمل نكرده است.

در اینجا نتیجه مى‏ گیریم: حضرت فاطمه با كسى كه بیعت نكرد، امام واقعى نبوده و به یقین وقتى از دنیا رفت، بیعت امامى بر گردنش بوده و او كسى جز على‏ بن ابى ‏طالب علیه السلام، وصىّ رسول اللَّه، نبوده است.

به گفته بخارى (به فرض صحّت گفتار وى) على علیه السلام پس از شش ماه بیعت كرد، این سخن حاكى از آن است كه این انتخاب، از نظر امام انتخاب صحیحى نبود؛ زیرا آن حضرت هرگز از امر مشروع كناره‏ گیرى نمى ‏كرد.

شگفت است كه این همه مدارك تاریخى بر مظلومیت زهرا و همسر عزیزش و ظلم‏ هایى را كه بر آن‏ها، از طرف خلافت شد، نادیده مى‏گیرید و بر یك بیعت، آن هم پس از شش ماه بسنده مى‏ كنید و از این طریق، بر همه رخدادهاى تلخ، كه پس از رحلت حضرت رسول صلى الله علیه و آله پیش آمد، سرپوش مى‏ گذارید!

از این بیان روشن مى ‏شود پرسشى را كه  از ابن‏حزم نقل كرده كه او گفته است: «از شیعه مى‏ پرسم على‏ بن ابى‏ طالب بعد از شش ماه با ابوبكر بیعت كرد، آیا تأخیر او در بیعت، كار درستى بوده یا نه ...؟» این پرسشى است بر اساس یك پندار كه تنها خودِ ابن‏حزم و پیروانش قائل‏اند. بیعت از ناحیه آن‏حضرت مطلقاً منتفى ‏است و اصلًا خلیفه وقت، بعد از شش ماه، نیازى به بیعت على علیه السلام نداشت؛ زیرا زمام كارها را به‏دست گرفته بود و على‏ بن ابى‏ طالب علیه السلام هم كسى نبود كه به خاطر دختر پیامبر، واجبى را ترك كند. باید گفت همكارى و همراهى حضرت در حدّ ارشاد خلفا بود تا لااقل اصل اسلام از میان نرود و چنان‏كه خواهیم گفت، به فرض كه بیعتى بوده، از روى اكراه و اضطرار بوده و در نامه معاویه به على علیه السلام به این واقعیت تصریح شده است.

                                      پاسخ جوان شیعى به پرسشهاى وهابیان صفحة 42  





موضوع: پاسخ به شبهات، برچسب ها: پاسخ به شبهات،
[ دوشنبه 6 مرداد 1393 ] [ 04:21 بعد از ظهر ] [ ابراهیم قربانی نهرخلجی ]
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات