پرسش و پاسخ های رستاخیز ( سرگذشت فرزندانى كه معلول جسمى و ذهنى هستند)

سرگذشت فرزندانى كه معلول جسمى و ذهنى هستند آخرت چگونه است آیا درست است كه در برزخ فرصت زندگى دارند با اختیارات كامل مثل انسانهایى كه در همین دنیا زندگى مى كنند و سپس با توجه به اعمال آنها به آنان جزا و پاداش مى دهند؟ بعضا نیز مى گویند كه بر دین و اعمال والدین جزا و پاداش مى گیرند این مورد چگونه است؟

در مقدمه باید گفت كه مورد سوال شما به بحث «مستضعف» برمى گردد كه در این زمینه باید اینچنین بیان داشت كه :

آنچه كه در آیات و روایات به طور صریح مطرح گشته است، در باب كسانى است كه یا در راه كفر و ضلالت قدم برداشته ‏اند و یا در راه ایمان وعقاید درست حركت كرده ‏اند. این دو گروه با ورود به برزخ مرحله به مرحله تا رسیدن به جایگاه اصلى خویش كه دوزخ و بهشت است پیش مى ‏روند اما آنانى كه در حیات دنیوى در حال استضعاف فكرى بوده و از رشد لازم و مطلوب فكرى برخوردار نبوده و در نتیجه، نه به سوى ایمان و عقاید حق راه یافته ‏اند و نه به سوى كفر و ضلالت، در برزخ و قبر نیز مورد سؤال قرار نگرفته و وضعیتشان تا بروز و ظهور قیامت به خدا واگذار مى شود كما اینكه در آخرت نیز چنین خواهند بود. شاید بتوان گفت كه اینان به لحاظ محفوظ بودن فطرت اولیه و اصلى ‏شان از انحراف كامل و ضایع نشدن استعداد فطرى در وجودشان و به مقتضاى هدایتى كه در فطرت نهفته است، بعد از مرگ و یا قرار گرفتن در نظام برزخى در مسیر خاصى كه مسیر كمال است مى ‏افتند و به سوى لقاء رب هدایت مى ‏شوند البته نه هدایت تشریعى و تكلیفى بلكه به نحو تكوینى كمالات خاصّى به آنها اعطاء مى شود ولى نه در حدّى كه با یك بهشتى مكلّف در یك رتبه قرار گیرند.

در این رابطه باید به دو نكته توجه داشت: 1- براساس آیات و روایات، مستضعفین داراى طبقات هستند یعنى، مستضعف انواعى دارد مثل طبقه‏ اى از اهل ایمان كه به ظاهر ایمان داشته ولى در تعمیق و تمحیض آن از نظر تحقیق و عمل كوشش نكرده ‏اند یا مثل طبقه‏ اى از اصل اسلام، یا طبقه‏ اى از ارباب مذاهب دیگر كه از استضعاف برخوردار بوده و در طریقه خود سیر مى‏ كرده‏اند ولى هیچ‏گونه احتمال نمى‏ داده ‏اند كه حق و حقیقت چیز دیگرى باشد و مفهوم اختلاف عقیدتى برایشان مطرح نبوده است و از سادگى بخصوصى برخوردار بوده‏ اند یا مثل دیوانه‏ ها یا بچه‏ ها.

2- بنا بر آنچه از متون اسلامى استفاده مى ‏شود، امر مستضعفین فكرى موكول به مشیت حضرت حق بوده و یا در طریق بهشت مى ‏افتند یا در طریق جهنم. پیداست كه مشیت حق درخصوص طبقات مختلف مستضعفین و افراد هر طبقه ‏اى یكسان نبوده و در مورد هر فردى از هر طبقه ‏اى حساب شده خواهد بود. بر این اساس مى ‏توان گفت كه هر فردى كه انجذاب او به سوى حضرت حق در مجموع، غالب بر فرار و دورى و عناد وى باشد بعد از گذشتن از عوالم و دیدن عذاب‏ها و سختى ‏ها و احیاناً آتش‏ ها، به جوار حق یعنى به بهشت راه مى ‏یابد و اگر جانب فرار و عناد غالب بود به سوى جهنم، جهنم ‏ها كشیده خواهد شد. به بیان دیگر، هر فردى از مستضعفین براساس خصوصیات خاصى كه دارد و بالاخره در اكتساب آنها خود او نقش داشته است یا در مسیرى كه به بهشت منتهى مى‏ شود قرار مى‏ گیرد و یا در مسیرى كه به جهنم منتهى مى ‏گردد خواهد افتاد و این مشخص بودن مسیر با ورود به برزخ شروع مى‏ گردد. اما چیزى كه هست نه خود او و نه كس دیگرى نمى ‏تواند بفهمد كه او در كدام مسیر است و كار او به كجا خواهد كشید نه در دنیا و نه در برزخ و نه در اول حشر معلوم خواهد شد كه جریان امر وى چگونه خواهد بود تا جایى كه وضع او به مرور و با پیش آمدن عوالم معلوم مى گردد و تا جایى كه مشمول غفران حق باشد و یا مشمول عذاب او،

حاصل كلام اینكه حتّى مستضعفین فكرى هم بى اختیار نیستند و در حدّ خودشان اختیار دارند و در حدّ خودشان خوب و بد را مى فهمند و خداوند متعال با علم مطلق خود مى داند كه اینها تا چه اندازه اختیار و آگاهى به خوب و بد داشته اند و تا چه اندازه به نداى فطرت خود پاسخ مثبت داده اند. كما اینكه طبق نظر برخى بزرگان نظیر علّامه طباطبایى (قدس سرّه الشریف) حتّى حیوانات نیز در حدّ خودشان خوب و بدهایى را مى شناسند و در انجام آنها مختارند لذا با همان معیار نیز حساب رسى خواهند شد. در روایات نیز شواهدى بر اینكه حیوانات هم مورد حساب رسى قرار مى گیرند وجود دارد. پس جایى كه خداوند با علم نافذ خود مى تواند از حیوانات به تناسب خودشان حساب بكشد، مستضعفان فكرى جاى خود دارند. چون اینها كم از حیوانات نیستند.

اما جهت پاسخ دقیق و بهتر به سوال شما سعى مى ‏شود توضیحاتى در مورد معناى مستضعف ارائه كنیم سپس در ادامه، وضعیت مستضعفان در قیامت را با توجه به اقول مختلف بیان مى‏ كنیم.

الف- توضیحاتى در مورد معناى مستضعف

خداوند متعال در سوره نساء مى‏ فرماید:

«إِنَّ الَّذینَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَهُ ظالِمى أَنْفُسِهِمْ قالُوا فیمَ كُنْتُمْ قالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفینَ فِى الْأَرْضِ قالُوا أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَهً فَتُهاجِرُوا فیها فَأُولئِكَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ ساءَتْ مَصیراً (97) إِلاَّ الْمُسْتَضْعَفینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا یَسْتَطیعُونَ حیلَهً وَ لا یَهْتَدُونَ سَبیلاً (98) فَأُولئِكَ عَسَى اللَّهُ أَنْ یَعْفُوَ عَنْهُمْ وَ كانَ اللَّهُ عَفُوًّا غَفُوراً (99) كسانى كه فرشتگان (قبض ارواح)، روح آنها را گرفتند در حالى كه به خویشتن ستم كرده بودند، به آنها گفتند: «شما در چه حالى بودید؟ (و چرا با اینكه مسلمان بودید، در صفِ كفّار جاى داشتید؟)» گفتند: «ما در سرزمین خود، تحت فشار و مستضعف بودیم.» آنها [فرشتگان‏] گفتند: «مگر سرزمین خدا، پهناور نبود كه مهاجرت كنید؟» آنها (عذرى نداشتند، و) جایگاهشان دوزخ است، و سرانجام بدى دارند. (97) مگر آن دسته از مردان و زنان و كودكانى كه براستى تحت فشار قرار گرفته‏اند (و حقیقتاً مستضعفند) نه چاره‏اى دارند، و نه راهى مى‏یابند. (98) ممكن است خداوند، آنها را مورد عفو قرار دهد و خداوند، عفو كننده و آمرزنده است. (99)» (نساء آیات 97 ج 99)

علامه طباطبائى در ذیل آیه 98 سوره نساء در مورد مستضعفین این گونه توضیح مى ‏دهد:

آیه مورد بحث این معنا را روشن مى ‏سازد كه جهل به معارف دین در صورتى كه ناشى از قصور و ضعف باشد و خود انسان جاهل هیچ دخالتى در آن قصور و در آن ضعف نداشته باشد در درگاه خداى عز و جل معذور است.

توضیح اینكه خداى سبحان جهل به دین و هر ممنوعیت از اقامه شعائر دینى را ظلم مى‏داند، ظلمى كه عفو الهى شامل آن نمى ‏شود، آن گاه از این قانون كلى مستضعفین را استثناء نموده، عذر آنان را كه همان استضعاف باشد پذیرفته است. آن گاه با بیانى كلى كه هم شامل آنان شود و هم شامل غیر آنان معرفیشان نموده و آن بیان كلى عبارت است از اینكه كسى نتواند محذورى را كه مبتلاى بدان است دفع كند و این معنا همانطور كه شامل مستضعفین مورد بحث مى ‏شود كه در سرزمینى قرار گرفته ‏اند كه اكثریت و قدرت در آنجا به دست كفار است و چون عالمى دینى نیست كه معارف دین را از او بیاموزند و یا محیط كفر و ترس از شكنجه‏ هاى طاقت‏ فرساى كفار اجازه نمى ‏دهد به آن معارف عمل كنند و از سوى دیگر قدرت بیرون آمدن از آنجا و رفتن به محیط اسلام را هم ندارند، یا به خاطر اینكه فكرشان كوتاه است و یا گرفتار بیمارى و یا نقص بدنى و یا فقر مالى و یا موانع دیگرند، همچنین شامل كسى هم مى ‏شود كه اصلا ذهنش منتقل به این معنا كه دینى هست و معارف دینى ثابتى وجود دارد و باید آن معارف را آموخته مورد عملش قرار داد نمى‏ شود، هر چند كه این شخص عنادى با حق ندارد و اگر حق به گوشش بخورد به هیچ وجه از قبول آن استكبار نمى ‏ورزد، بلكه اگر حقانیت مطلبى برایش روشن شود آن را پیروى مى ‏كند، لیكن حق برایش روشن نشده و عوامل مختلفى دست به دست هم داده و نگذاشته كه این شخص به دین حق بگراید.

چنین كسى نیز مستضعف است و مصداق استثناى در آیه است، چیزى كه هست اگر این شخص نمى ‏تواند حیله ‏اى بیندیشد و نه راه به جایى ببرد، از این جهت نیست كه راه را تشخیص داده ولى قدرت رفتن ندارد، چون دشمن به او احاطه دارد و شمشیر و شلاق دشمنان حق و دین اجازه رفتن به او نمى ‏دهد بلكه از این جهت است كه عاملى دیگر او را به استضعاف كشانیده و آن عبارت است از غفلت، و معلوم است كه با وجود غفلت دیگر قدرت معنا ندارد و با وجود جهل دیگر راه هدایت تصور نمى‏ شود.

و اینكه گفتیم آیه شریفه شامل هر دو نوع مستضعف مى ‏شود، به خاطر اطلاقى است كه در بیان آیه شریفه است و این اطلاق، عمومیت علت را مى‏رساند و همین عمومیت علت از آیات دیگر نیز استفاده مى‏شود، مانند آیه شریفه: لا یُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها لَها ما كَسَبَتْ وَ عَلَیْها مَا اكْتَسَبَتْ «1»، پس مطلب حق، و دین حق و هر حق دیگرى كه انسان از آن غافل است، در وسع انسان نیست و خداى تعالى هم كسى را از آن باز خواست نمى ‏كند، هم چنان كه مطلب حق و دین حق و هر حق دیگر اگر مورد توجه آدمى باشد ولى از ناحیه دشمن قدرت بر انجام آن را نداشته باشد آن نیز در وسع آدمى نیست و خداى تعالى در مورد آن بازخواستى ندارد. (ترجمه المیزان، ج 5، ص: 79- 80)

پس اگر كسى عمداً اعتقاداتى را كه موظف است بدان ها ایمان ورزد انكار كند، مستحق عقوبت و عذاب دردناك الهى در دنیا و آخرت است اما به عكس چنین ملازمه اى وجود ندارد یعنى چنین نیست كه اهل نجات صرفا كسانى باشند كه به شریعت حق گرویده و به احكام آن عمل كنند. (درآمدى بر معرت شناسى و مبانى معرفت دینى، محمد حسین‏زاده، ص 160) بلكه كسانى كه به شریعت دیگرى پایبندند درصورتى كه جاهل قاصر باشند از عذاب نجات پیدا مى ‏كنند.

بطور خلاصه افرادى كه در عصر حاضر مسلمان نیستند اگر نسبت به دین حق، جاهل قاصر و مستضعف باشند، از عذاب نجات پیدا مى‏ كنند ولى اگر در جهل خود مقصر باشند و یا بعد از روشن شدن حقانیت اسلام با آن عناد كنند اهل عذاب خواهند بود.

ب- وضعیت مستضعفان در معاد

به نظر حكماء اسلام از قبیل بوعلى و صدر المتألّهین، اكثریّت مردمى كه به حقیقت اعتراف ندارند قاصرند نه مقصّر چنین اشخاصى اگر خداشناس نباشند معذّب نخواهند بود- هر چند به بهشت هم نخواهند رفت- و اگر خداشناس باشند و به معاد اعتقاد داشته باشند و عملى خالص قربه الى اللّه انجام دهند پاداش نیك عمل خویش را خواهند گرفت. تنها كسانى به شقاوت كشیده مى‏ شوند كه مقصّر باشند نه قاصر. (مجموعه‏ آثاراستاد شهیدم ج 1 ص 342)

آیت الله دستغیب نیز دركتاب 82 پرسش با نقل مطلب از علامه مجلسى (ره) این‏گونه توضیح میدهد كه:

براى ازدیاد توضیح مطلب، عبارت علامه مجلسى (ره) در كتاب ((حق الیقین)) نقل مى گردد. ایشان مى فرماید اصل در این باب این است كه به اجمال باید دانست كه دلایل عقلیه و نقلیه وارد شده است از آیات و اخبار كه حق تعالى عادل است و ظلم و جور نمى كند و در باب اطفال و مجانین و جماعتى كه معذور باشند و حجت برایشان تمام نشده باشد یا عقل ایشان ناقص باشد و تمیز میان حق و باطل نتوانند نمود، ایشان را بدون حجت دیگر كه برایشان تمام شود، عذاب نخواهد فرمود پس یا به ایشان تكلیف میدهد كه در آخرت، ثواب و عقاب بر آن مترتب خواهد شد و یا ایشان را در ((اعراف)) كه مكانى است بین بهشت و جهنم جا مى دهند و یا در بهشت مى برند و درجه پایینى در بهشت خواهند داشت یا بعضى خدمتكار اهل بهشت خواهند بود یا اینكه بعضى در بهشت و بعضى در اعراف خواهند بود، پس چنانچه در حدیث صحیح كلینى از زراره از حضرت صادق (علیه السّلام روایت كرده است كه گفت سؤ ال كردم كه چه مى فرمایید راجع به اطفالى كه پیش از بلوغ مى میرند، فرمود سؤال كردند از حضرت رسول (صلّى اللّه علیه و آله) از احوال ایشان (اطفال) فرمود خدا داناتر است به آنچه ایشان خواهند كرد. حضرت فرمود یعنى دست از ایشان بردارید و در باب ایشان سخن مگویید و علم ایشان را به خدا واگذارید.

پس باید علم ایشان را به خدا واگذاشت چون آنچه مقتضاى عدل یا فضل است با آنها معامله خواهد شد. خدا هم میزان فهم و اختیار آنها را مى داند هم مى داند كه تا چه اندازه از این مقدار فهم و اختیار استفاده نموده اند لذا به تناسب آن با آنها رفتار مى كند. اگر چه همواره رحمت او بر غضبش سبقت دارد.

و نیز باید دانست كه اگر خدمت اهل بهشت كنند چنانچه در بعضى روایات است به نحوى نخواهد بود كه بر آنها دشوار باشد بلكه متلذذ خواهند شد چنانچه ملائكه از خدمات مرجوعه به ایشان لذت مى برند. (ر. ك: 82 پرسش آیت الله دستغیب س 34)

مركز فرهنگی نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاه ها

نرم افزار پرسمان 3





موضوع: پرسش و پاسخ های رستاخیز، برچسب ها: پرسش و پاسخ های رستاخیز،
[ دوشنبه 3 شهریور 1393 ] [ 10:04 بعد از ظهر ] [ ابراهیم قربانی نهرخلجی ]

پرسش و پاسخ های رستاخیز ( احوال کودک با عمر یک ساعته در قیامت )

كودكى كمتر از یك ساعت پس از به دنیا آمدن مرد. خلقت او چرا اصلا صورت گرفت كه عمرش چند دقیقه به دنیا باشد و از طرفى احوال او پس از مرگ چگونه است؟

در باره بخش نخست پرسش باید گفت: نظام وسامانه جهان هستى بر پایه اسباب و مسببات واصل عیت استوار است. به گونه اى كه اگر علت تامه یك پدیده محقق شد، تحقق معلول آن اجتناب ناپذیر و حتمى است. به دنیا آمدن یك كودك گر چه سریع از دنیا برود از قاعده كلى مستثنى نیست. در مورد سرنوشت و فرجام كودكان پس از مرگ باید گفت دلایلى وجود دارد كه كودكان وارد بهشت مى شوند، در ذیل به آنها اشاره مى شود: الف. در ذیل آیه 98 سوره مباركه نساء كه مى فرماید: «إِلاَّ الْمُسْتَضْعَفینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا یَسْتَطیعُونَ حیلَهً وَ لا یَهْتَدُونَ سَبیلاً فَأُولئِكَ عَسَى اللّهُ أَنْ یَعْفُوَ عَنْهُمْ»: بازگشت ستمگران به دوزخ است مگر آن از مردان و زنان وكودكان كه به راستى ناتوان بودند و گریز و چاره اى براى ایشان میسر نبود و راهى به نجات خود نمى یافتند امید است كه خداوند آنها را مورد عفو خود قرار دهد.»

در تفسیر آیه مذكور روایات متعددى از اهل بیت علیهم السلام وارد شده است كه بیانگر رفتن كودكان نابالغ به بهشت است، در ذیل به نمونه اى اشاره مى شود:

عن ابى عبدالله (ع) فى قوله عزوجل: «مَّ الْمُسْتَضْعَفینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا یَسْتَطیعُونَ حیلَهً وَ لا یَهْتَدُونَ سَبیلاً» فقال: لایستطعیون حیله الى النصب فینصبون و لایهتدون سبیل اهل الحق قیدخلون فیه و هولاء یدخلون الجنه بأعمال حسنه و باجتناب المحارم اللتى نهى الله عزوجل عنها و لاینالون منازل الأبرار.» (بحار، ج 72، ص 160، باب المستضعفین و المرجون لأمرالله»)

امام صادق (ع) در مور آیه 98 سوره مباركه نساء مى فرماید: این مستضعفین كسانى هستند كه هیچ راهى را براى كفر و دشمنى برنگزدند تا در جرگه كفار درآیند و از سوى دیگر راه اهل حق را نیز تشخیص نداند تا به آنها بپیوندند، این گروه به وسیله كارهاى نیك و شایسته اى كه در دنیا انجام دادند وارد بهشت مى شوند، گر چه به درجات ابرار نایل نمى شوند.»

در توضیح این روایت به دو نكته اشاره مى شود:

نكته اول: منظور امام (ع) از اینكه فرمودند: «این گروه به وسیله انجام كارهاى خوب و شایسته اى كه انجام دادن وارد بهشت مى شوند» هما دو گروه اول یعنى «الرجال» و «النساء» كه به سن بلوغ و تمییز رسیده اند، هستند و گرنه «الولدان» یعنى اطفال و كودكان از این موضوع خارج هستند، به قرینه مناسبت حكم و موضوع.

نكته دوم: گروه مستعضفین گرچه وارد بهشت مى شوند ولى از آنجا كه بهشت از جهت برخوردارى از نعمت ها و لذت ها داراى درجات متعددى است- «و لكل درجات مما علموا»- آنها به درجات عالى بهشت كه تنها به حسن اختیار و انجام كارهاى صالح به دست مى آید، راه نمى یابند.

ب. همچنین در ذیل آیه 17 سوره مباركه واقعه «یطوف علیهم ولدان مخلدون» و فرزندانى زیبا كه حسن و زیبائیشان ابدى است گرد آنها به خدمت مى گردند.»

روایاتى را مرحوم طبرسى در تفسیر گرانسنگ خود «مجمع البیان» و مرحوم علامه طباطبایى در ذیل همین آیه در بحث روایى و مرحوم حویزى در تفسیر نور الثقلین در ذیل آیه مذكور، بیان مى كنند كه دلالت بر رفتن كودكان به بهشت مى كند: على (ع) فرمودند: «انهم اولاد اهل الدنیا لم یكن لهم حسنات فیثابوا علیها و لاسیئات فیعاقبوا علیها، فأنزلوا هذه المنزله» (تفسیر نور الثقلین، ج 5 ص 212)

على (ع) فرمودند: «منظور از «ولدان مخلدون» فرزندان مردم این دنیا هستند كه هیچ حسنه و كار نیكى نداشتند كه به سبب آن پاداشى دریافت كنند و هیچ گناهى نیز مرتكب نشده بوند كه عقاب شوند لذا در این جایگاه از بهشت قرار گرفتند.

2 روایت دیگر اینكه: «و قَد رُوِىَ عن النبى صلى الله علیه و آله أنّه سُئلَ عن أطفالِ المشركین؟ فقال: هم خَدَمُ أهل الجنه» (همان) از پیامبر (ص) در مورد سرانجام و فرجام كودكان مشركین پرسیده شده، حضرت (ص) فرمودند: «آنها خدمتگزاران اهل بهشت هستند». نكته شایان توجه این است كه این كودكان خدمتگزار اهل بهشت هستند، هیچ گونه تكلیف و مشقتى براى آنها به حساب نمى آید زیرا آنها از معاشرت و خدمتگزارى اهل بهشت لذت مى برند و به این كار خوشنود هستند، علاوه بر اینكه خود نیز از نعمت هاى بهشتى بهره مند هستند.

مركز فرهنگی نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاه ها

نرم افزار پرسمان 3





موضوع: پرسش و پاسخ های رستاخیز، برچسب ها: پرسش و پاسخ های رستاخیز،
[ دوشنبه 3 شهریور 1393 ] [ 09:58 بعد از ظهر ] [ ابراهیم قربانی نهرخلجی ]

پرسش و پاسخ های رستاخیز ( جواب اعتراض گنهکار و طفل صغیر )

اگر دو نفر را در نظر بگیریم كه یكى از آنها انسان بدكار است و یك نفر از آنها طفل كوچكى است و این دو نفر بر اثر یك حادثه مى میرند . اگر در روز قیامت انسان بدكار به خدا اعتراض كند كه چرا من در طفولیت كشته نشدم تا من هم به بهشت بروم خداوند چه جوابى به او میدهد .و اگر طفلى كه در گذشته در روز قیامت از خداوند سئوال كند كه چرا اجازه ندادى تا رشد كنم و به مراحل متعالى برسم خداوند چه جوابى به او مى دهد؟

نخست باید دانست دنیا دو ویژگى بارز «نظام مندى» و «تزاحم» را دارا مى باشد یعنى، هر اتفاق و حادثه اى دلیل دارد. اما عوامل و علت ها متعدد مى باشند و این نشانه نظام مندى و حكمت خداوند است. به همین جهت برخى در كودكى و برخى در پیرى و برخى به علت هاى مختلف در میان سالى از دنیا مى روند. اما آنچه مهم است این است كه خداوند با هر كدام بر اساس «عدالت» و با توجه به شرایط و امكانات او برخورد كند، لذا با كودك بدون تقصیر به گونه اى و با میان سال مجنون به گونه اى و با میان سال عاقل و داراى اختیار به گونه دیگر برخورد مى كند.

لذا در این باره خداوند به شخص گنهكار پاسخ مى دهد كه:

اولا، اعتراض در جایى معنا دارد كه شخص اعتراض كننده حقى داشته باشد و به او ظلمى شده باشد- كسى كه در دوران جوانى گناه كرده آیا به اجبار بوده یا با اختیار خود مرتكب اعمال زشت شد؟ فرض این است كه هیچ شخصى مجبور به گناه نیست و با اختیار خود اعمال را انجام داد پس جهنم رفتن گناهكار جاى هیچ گونه اعتراضى ندارد. زیرا اگر بعد از به دنیا آمدن به وى عقل و فطرت داد و راه هاى هدایتى دیگر را نیز براى او آماده كرد و شخص با سوء نیت و سوء اختیار خود از حق تبعیت ننمود و مرتكب اعمال زشت و ناپسند شد در این صورت مؤاخذه چنین شخصى عین عدالت است.

و همچنین طفلى كه در دوران طفولیت از دنیا رفته بر اساس نظام مندى دنیا این اتفاق افتاده و مطابق «حكمت» خداست و وضعیت او در قیامت نیز براساس لطف و عدالت خدا رقم خواهد خورد و اعتراض در جایى است كه یا ظلم شود و یا توجیه عاقلانه نداشته باشد. اما تفاوت زندگانى ها و اختلاف درجات گریزى از آنها نیست.

مركز فرهنگی نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاه ها

نرم افزار پرسمان 3





موضوع: پرسش و پاسخ های رستاخیز، برچسب ها: پرسش و پاسخ های رستاخیز،
[ دوشنبه 3 شهریور 1393 ] [ 09:49 بعد از ظهر ] [ ابراهیم قربانی نهرخلجی ]

پرسش و پاسخ های رستاخیز ( روایت در مورد اصرار فرزندان در قیامت مبنی بر داخل شدن پدر و مادرشان به بهشت . )

آیا روایتى داریم كه پروردگار در قیامت به كودكان خطاب مى‏ كند: داخل بهشت شو و آنها مى‏ گویند تا پدر و مادر ما داخل بهشت نشوند ما داخل نمى ‏شویم‏ .

در بحار الانوار ج 82 ص 117 چنین روایتى وجود دارد. آنچه مسلم مى ‏باشد این است كه فرزندان مؤمنین با والدین خویش به بهشت مى ‏روند ولى اگر والدین هرگز لیاقت بهشت رفتن را نداشته باشند آنان نیز از خواسته خود صرف نظر مى ‏كنند.

مركز فرهنگی نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاه ها

نرم افزار پرسمان 3





موضوع: پرسش و پاسخ های رستاخیز، برچسب ها: پرسش و پاسخ های رستاخیز،
[ دوشنبه 3 شهریور 1393 ] [ 09:44 بعد از ظهر ] [ ابراهیم قربانی نهرخلجی ]

پرسش و پاسخ های رستاخیز ( سرنوشت فرزند زن و مرد كافر که به سن تکلیف نرسیده است )

سرنوشت فرزند زن و مرد كافر كه از دنیا رفته است اما به سن تكلیف نرسیده است در آخرت چگونه خواهد بود؟

در ابتدا باید توجه به این نكات ضرورى است:

1 شرط تكلیف بلوغ است

یكى از مهم ترین شرط تكالیف اعم از واجب و حرام، بلوغ است. (رسیدن سن در دختران به 9 سال قمرى و در پسران به 15 سال قمرى و یا علائم دیگر كه در رساله ها بیان شده است).

در نتیجه كسى كه بالغ نباشد تكلیف ندارد، واجب و حرام نسبت به او مطرح نیست.

2 جهنم جایگاه كسى است كه كافر باشند، یعنى تكلیف متوجه آنها باشد و با انكار خدا و شریك قائل شدن براى خدا و... كافر شوند، و یا اوامر خدا را مخالفت نموده و حرام هاى الهى را مرتكب شوند، درباره كودك نه كفر معنى دارد هر چند از نظر طهارت و نجاست در دنیا تابع پدر و مادر باشند ولى معصیت درباره آنها معنى ندارد و جهنم هم جاى معصیت كاران است.

قرآن كریم مى فرماید: «إِنَّ جَهَنَّمَ كانَتْ مِرْصادًا، لِلطّاغینَ مَآبًا» «مسلما [در آن روز] جهنم كمینگاهى است بزرگ و محل بازگشتنى براى طغیانگران».

نتیجه این دو مقدمه این است كه كودكان نباید جهنم روند و امید این است كه مشمول رحمت الهى قرار گیرند، اما در روایات آمده كه امتحانى از آنها گرفته مى شود اگر موفق شدند، بهشت مى روند، وگرنه جهنم مى روند.

مركز فرهنگی نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاه ها

نرم افزار پرسمان 3





موضوع: پرسش و پاسخ های رستاخیز، برچسب ها: پرسش و پاسخ های رستاخیز،
[ دوشنبه 3 شهریور 1393 ] [ 09:41 بعد از ظهر ] [ ابراهیم قربانی نهرخلجی ]

پرسش و پاسخ های رستاخیز ( تکلیف کسانی که از هدایت محروم بوده اند )

عدالت جزو صفات ذاتى پروردگار است اگر گروهى از هدایت پیامبران محروم باشند و پى به وجود خداوند نبرند در آخرت با آنان چه برخوردى خواهد شد؟

مردمى كه به دین اسلام ایمان نیاورده ‏اند، سه گروه هستند:

1 - آگاهان معاند و حقیقت ستیز یعنى كسانى كه اسلام به آنها رسیده است و آنها به حقانیت آن پى ‏برده‏اند اما با لجاجت و سركشى حاضر به پذیرش حق نیستند. این گروه اهل جهنم هستند.

2- گروهى كه اصطلاحاً به جاهل مقصر معروفند، یعنى احتمال حقانیت اسلام را داده و همه شرایط لازم براى كشف حقیقت دین در اختیارشان بوده ولى تعمدا و از سر حق گریزى به تحقیق و جستجو نپرداختند. این گروه نیز جهنمى و در خسران هستند.

3- گروهى كه اصطلاحاً به جاهل قاصر معروفند. یعنى یا اسلام و پیام آن به آنها نرسیده است یا بسیار ناقص و غیرواقعى به آنها عرضه شده است و آنان راهى براى كشف دین حق نداشته و یا تلاشهایشان در این زمینه ثمر نداده است در حالیكه قلبا خواهان حقیقت بوده و هر مقدار از حق را كه از راه عقل یا فطرت و طرق دیگر درك كرده اند به همان مقدار التزام داشته اند. این گروه در عدم درك و پذیرش دین خدا تقصیر كار نیستند تا گناهكار محسوب شوند.

این افراد اگر در دین و آئین خود- آنچه مبتنى بر فطرت است‏صادق باشند، مثلاً از دروغ بپرهیزند و به كارهاى خلاف انسانیت تن در ندهند، به رحمت الهى امیداور هستند. براى اطلاع بیشتر به كتاب عدل الهى استاد مطهرى، بخش هشتم، ص 409- 319- مخصوصاً صفحات 404- 393، انتشارات اسلامى، چاپ نهم، مراجعه شود.

مركز فرهنگی نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاه ها

نرم افزار پرسمان 3





موضوع: پرسش و پاسخ های رستاخیز، برچسب ها: پرسش و پاسخ های رستاخیز،
[ جمعه 31 مرداد 1393 ] [ 07:17 بعد از ظهر ] [ ابراهیم قربانی نهرخلجی ]

پرسش و پاسخ های رستاخیز ( آیا یهودیان مسیحیان و زرتشتیان نیز مانند مسلمانان اهل نجات و رستگارى ‏اند یا نه؟ )

از دیدگاه قرآن آیا یهودیان مسیحیان و زرتشتیان نیز مانند مسلمانان اهل نجات و رستگارى ‏اند یا نه؟

در برابر این پرسش سه رویكرد وجود دارد:

یك. انحصار گرایى سخت‏گیرانه

براساس این گمانه در میان همه اهل زمین تنها پیروان دین و مذهب و فرقه واحدى اهل نجات و رستگارى‏ اند. به عنوان مثال تنها مسلمان شیعه دوازده امامى پایبند به همه اصول مذهب و احكام شریعت امكان رستگارى دارد و دیگران همه نارستگارانند. چنین نگرشى نه مبناى خردپذیرى دارد و نه با منطق اسلام تلائم دارد. از نظر عقلى این گمانه مغایر با اصل غلبه خیر بر شر است و از نظر دینى با غلبه رحمت خدا و هدف اساسى خلقت انسان و ملاك‏ها و معیارهاى رستگارى و نارستگارى ناسازگارى دارد.

دو. تكثرگرایى نجات

براساس این گمانه، همه پیروان ادیان اهل نجات و رستگارى ‏اند. به عبارت دیگر شرط نیك فرجامى فقط دین‏دارى است و بس، اما اینكه كدامین دین را برگزینیم هیچ نقشى در این زمینه ندارد. این گمانه مبتنى بر پلورالیسم دینى است كه بطلان و ناراستى آن از نظر عقل و دین مورد بررسى واقع شد.

سه. قرآن و نجات‏گرایى اعتدالى

قرآن در باب نجات نه سخت‏گیرى انحصارگرایانه را برمى ‏تابد و نه كثرت‏گرایى حق و باطل یكسان انگار را. در نگاه قرآن كفر و انحراف از دین حق دوگونه است:

1 كفر عناد و لجاجت (جحود) كسى كه داراى چنین كفرى است از نظر اسلام قطعاً مستحق عقوبت است.

2 كفر جهالت و نادانى چنین كفرى اگر ناشى از تقصیر و كوتاهى عمدى شخص نباشد، بلكه صاحب آن از سویداى دل جویاى حقیقت و پیرو آن در حدى كه با آن آشناست باشد و با قلب سلیم و تسلیم قلبى در برابر حق، خدا را ملاقات كند خداوند او را معذب نمى ‏سازد چرا كه عذاب خدا تابع حجت ‏هایى است كه بر بندگان تمام كرده و واكنش‏هاى منفى آگاهانه و حق‏ستیزانه آنها در برابر حجج الهى.

قرآن ضمن آنكه تنها دین حق و صراط نجات را آیین اسلام مى‏ داند، به نكات مهمى در كنار این مسأله پیرامون شرایط نجات و رستگارى اشاره مى‏ كند از جمله:

الف. درباره قیامت مى ‏فرماید: «یوْمَ لا یَنْفَعُ مَالٌ وَلا بَنُونَ. اِلاّ مَنْ أَتَى اللَّه بِقَلْبٍ سَلِیم» «روزى كه مال و پسران سود نبخشد جز اینكه كسى با قلب سلیم نزد خدا بیاید. قلب سلیم نیز قلب تسلیم در برابر خدا و حقیقت است».

ب. از طرف دیگر قرآن مى‏فرماید: «وَ مَا كُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً» «ما چنین نیستیم كه رسول نفرستاده (بدون اتمام حجت) كسى را عذاب كنیم».

ج. در جاهاى دیگر قرآن یادآور شده است كه‏ «اِنَّ اللَّهَ لا یُضَیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنینَ» «خدا هرگز پاداش نیكوكاران را تباه نمى‏سازد».

از آنچه گذشت روشن مى‏شود كه سعادت اخروى در گرو عوامل متعددى است از جمله:

- حُسن فعلى یا گزینش راه درست،

- حُسن فاعلى یعنى سلامت و پاكى درون و تسلیم امر حق بودن،

- برقرارى حجت الهى و چگونگى برخورد و واكنش‏هاى انسان در برابر آن.

انگاره فوق خرد پذیرترین انگاره است در این انگاره از سویى مسئولیت انسان در جستجو و گزینش راه حق محفوظ است و از دیگر سو هیچ انسانى صرفاً به جهت عدم دستیابى غیرارادى به راه حق و حقیقت مورد عذاب و شقاوت قرار نمى‏گیرد.

بنابراین كسانى كه پس از آگاهى از حق و آشكار شدن چهره اسلام، بر شرایع گذشته به ویژه با تحریفاتى كه در آنها رخ داده باقى بمانند، از آنان پذیرفته نیست و از زیانكاران خواهند بود: «وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الاْسلاْم دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِى الْآخِرَهِ مِنَ الْخاسِرِینَ»«و هر كس جز اسلام، دینى (دیگر) جوید، هرگز از وى پذیرفته نشود، و در آخرت از زیانكاران است».

مگر در مورد جاهلان قاصر كه حكم آنان با خداست و به تناسب حسن فاعلى و حسن فعلى‏شان امید به لطف و عنایت الهى در مورد آنان وجود دارد.

مركز فرهنگی نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاه ها

نرم افزار پرسمان 3





موضوع: پرسش و پاسخ های رستاخیز، برچسب ها: پرسش و پاسخ های رستاخیز،
[ جمعه 31 مرداد 1393 ] [ 07:09 بعد از ظهر ] [ ابراهیم قربانی نهرخلجی ]

پرسش و پاسخ های رستاخیز ( معاد از نظر یهود و مسیحیت)

بعضى از شاخه هاى دین مسیح برزخ را قبول ندارند آیا همه پیروان ادیان یهود و مسیح معاد را قبول دارند؟ آیا در آخرت دینى غیر از اسلام پذیرفته مى شود؟

1- اعتقاد به بقاء روح از قدیم در بین اقوام گوناگون وجود داشته است و اقوام گوناگون بشرى به نوعى به سعادت و شقاوت بعد از مرگ معتقد بوده اند و البته برخى گروهها نیز با صراحت بقاء بعد از مرگ را منكر شده اند. ولى معاد به معنى خاصّ آن، یعنى برخاستن مردگان از قبور براى حسابرسى اعمال، تنها در برخى ادیان به وضوح دیده مى شود ولى تعریف معاد در همه آنها یكسان نیست در ادامه به این ادیان و نحوه اعتقاد آنها به معاد پرداخته خواهد شد.

از معادى كه در دین حضرت ابراهیم (ع) و انبیاء بعد از او تا زمان حضرت موسى (ع) مطرح بوده اطلاع كافى در دست نیست لذا بحث را از دین یهود آغاز مى كنیم.

معاد در دین یهود و مسیحیت.

در مورد اعتقاد یهودیان و مسیحیان سه سوال مطرح مى شود.

1 آیا یهودیان و مسیحیان اساسا معاد و رستاخیز را قبول دارند یا خیر؟

2 بر فرض قبول، آیا معاد جزء اصول دین آنها است یا خیر؟

3 آیا به معاد جسمانى قائلند یا به معاد روحانى؟

قبل از پرداختن به جواب این سوالات ذكر این نكته لازم است كه اوّلاً به تصریح قرآن كریم و شهادت تاریخ، دین یهودیت و مسیحیت دچار تحریف شده اند لذا به عقیده ما عقیده ى فعلى یهودیان و مسیحیان عین تعالیم حضرت موسى و حضرت عیسى علیهما السلام نیست. ثانیاً این دو دین داراى فرقه هاى بسیار گوناگون و متنوعى هستند كه گاه داراى آراى متناقض در یك موضوع خاصّ هستند كه پرداختن به همه ى آنها از حدّ این مقال خارج است لذا در اینجا فقط به اقوال فرقه هاى مشهور آنها اشاره مى شود.

یهود و رستاخیز

جناب دكتر جواد مشكور در كتاب خلاصه ادیان و جناب حسین توفیقى در كتاب آشنایى با ادیان بزرگ در مورد اعتقاد یهودیان به رستاخیز بر این نكته تصریح مى كنند كه در تورات و بلكه در كلّ عهد عتیق یهودیان، اشاره ى روشنى به آخرت و روز جزا وجود ندارند و تعبیر آخرت كه در چند جاى عهد عتیق آمده است دلالتى بر معاد پس از مرگ ندارد بلكه به معناى عاقبت دنیوى اعمال است. این دو محقق همچنین متذكر شده اند كه اعتقادبه معاد در قوم یهود اعتقادى وارداتى است و یهودیان این عقیده را پس از آزادیشان از اسارت بابل به دست كورش، از زرتشتیان فرا گرفته اند. (ر. ك: خلاصه ادیان، دكتر محمد جواد مشكور، ص 134 و 142 و آشنایى با ادیان بزرگ حسین توفیقى ص 110)

امّا در كتاب تلمود كه از كتب مذهبى یهود است از معاد بسیار سخن گفته شده است. كتاب تلمود در واقع تفسیر و تأویل تورات است و توسط دانشمندان یهودى در طول تاریخى طولانى جمع آورى شده است و پیدایش آن بنا به برخى اقوال، نزدیك به هزار سال بعد از حضرت موسى (ع) بوده است و بنا به برخى اقوال دیگر، پیدایش آن بعد از حضرت عیسى بوده است. این كتاب مورد قبول فرقه فریسیان است ولى فرقه صدوقیان، كه الآن منقرض شده است، آن را قبول نداشتند. در این كتاب معاد جزء اصول دین یهودیان معرفى شده و انكار آن گناهى بزرگ شمرده شده است. در تلمود چنین آمده است: «كسى كه به رستاخیز مردگان معتقد نباشد و آن را انكار كند از رستاخیز سهمى نخواهد داشت»

محدوده ى معاد در دین یهود

بین علماى یهود بر سر این كه آیا معاد براى همه افراد بشر است یا تنها شامل حال برخى افراد است اختلاف نظر وجود دارد بعضى از آنها معتقدند كه معاد براى همه مردگان است ولى برخى دیگر معاد را مختصّ یهودیان مى دانند و عدّه اى دیگر گفته اند: حتّى یهودیانى هم كه لیاقت و امتیازات لازم را در دنیا كسب نكرده اند از زندگى بعد از مرگ محروم خواهند بود.

معاد روحانى یا جسمانى

از مجموع نوشته هاى علماى یهود استفاده مى شود كه آنها معاد را جسمانى مى دانند گرچه در نحوه این معاد جسمانى بین علماى یهودى اختلاف نظر وجود دارد.

حاصل سخن:

از مطالبى كه ذكر شد به دست مى آید كه در تورات نص صریحى بر معاد نیست بلكه اشاراتى است كه بعضى دلالت آنها بر معاد را پذیرفته و بعضى دیگر آن را انكار كرده اند بنابراین بحث معاد در بین علماى یهود خصوصا یهودیان اوّلیّه، محلّ اختلاف است. ثانیا فرقه اى كه قائل به معاد هستند آن را جزء اصول دین یهود مى دانند امّا در اینكه آیا معاد براى همه است یا بعضى افراد، اختلاف نظر داردند. ثالثا معتقدین به معاد از یهود، معاد را جسمانى مى دانند نه روحانى.

(منابع مطالب فوق: كتاب افتخار اسلام به سایر ادیان تألیف محمد صادق فخر الاسلام ص 129 به بعد- كتاب گنجنه اى از تلمود ص 362 به بعد- كتاب خلاصه ادیان ص 134 به بعد)

اعتقاد به عالم برزخ نیز در عقائد یهودیان به چشم نمى خورد اگرچه معتقدند روح بعد از مرگ تا زمان قیامت باقى خواهد بود، امّا درباره ى اینكه روح در این مدّت كجا و چگونه خواهد بود سخنى ندارند.

معاد در مسیحیت

آنچه از كتاب مقدّس و كتبى كه درباره مسیحیت نوشته شده به دست مى آید این است كه همه ى مسیحیان معتقد به رستاخیز هستند و اعتقاد به رستاخیز را از اصول دین خود مى دانند.

در مورد جسمانى یا روحانى بودن معاد از دیدگاه دین مسیحیت، شیخ محمد صادق فخر الاسلام در كتاب «افتخار اسلام بر سایر ادیان» صفحه 120 مى نویسد: «اقرار به معاد و حشر جسمانى از ضروریّات دین نصارى و مجمع علیه جمیع فرق ایشان است و در این مسئله با ما هیچ اختلافى ندارند و اقرار به حشر جسمانى منصوصٌ علیه اناجیل است در مواضع كثیره.» ایشان شش مورد از اناجیل را هم ذكر فرموده اند كه در آنها تصریح به جسمانى بودن معاد شده است آنگاه فرموده اند: امّا این نكته لازم به یادآورى است كه اگرچه علماى مسیحى و اناجیل تصریح به جسمانى بودن معاد دارند ولى درباره ى لذّات و آلام و عذاب اخروى مى گویند: در آخرت لذّت و عذاب، روحانى است نه جسمانى و این یكى از صدها موارد تناقض در عقائد مسیحیت است. (همان، ص 121)

شایان ذكر است كه گروهى از خداپرستان لیبرال و نئوارتدكس این گونه تصریحات كتاب مقدس مسیحیان را انكار و قائل به روحانیّت معاد شده اند.

مسئله دیگرى كه نباید از آن غفلت كرد مسئله رستاخیز حضرت مسیح است كه نصارى به آن قائلند اینها معتقدند كه حضرت مسیح كشته شد ولى بعد از مرگ دوباره زنده شد و این رستاخیز در همین دنیا و جسمانى بود و بر این مطلب در موارد متعددى از اناجیل تصریح شده است. (انجیل یوحنا 23/ 1، مرقس 45/ 15، مثى 9/ 28، لوقا 34/ 24 و یوحنا 25/ 20 و...)

بنا بر این، مسئله رستاخیز مسیح را با مسئله رستاخیز و معاد مردگان در مسیحیت نباید خلط نمود.

مسیحیان درباره ى رستاخیز و معاد مردگان بر این باورند كه حضرت عیسى مسیح كه به اعتقاد آنها همان خداست كه به صورت بشر در آمده است از آسمان فرود خواهد آمد و هزار سال در زمین حكومت خواهد كرد بعد از هزار سال، روز داورى فرا خواهد رسید و مسیح، قیامت را برپا خواهد نمود و بین مردم داورى خواهد كرد و گروهى را به بهشت و گروهى را به جهنم خواهد فرستاد. از ظاهر كلمات مسیحیان چنین بر مى آید كه جایگاه این رستاخیز همین دنیاى مادّى خواهد. همچنین از سخنان رایج در زبان اصحاب كلیسا و دعاهایى كه در مناسبتهاى مختلفى چون دفن مردگان مى خوانند، چنین بر مى آید كه آنها به حیات روح بعد از مرگ نیز اعتقاد دارند لكن در كیفیّت این حیات سخن روشنى ندارند.

براى مطالعه بیشتر به منابع زیر مراجعه فرمایید:

- درآمدى بر تاریخ و كلام مسیحیت تألیف محمد رضا زیبائى نژاد

- كلام مسیحى تألیف توماس میشل ترجمه حسین توفیق

2 - روشن است كه تا قبل از ظهور اسلام هر كس به حضرت عیسى (ع) و دین مسیح ایمان آورده و براساس قوانین آن دین عمل كرده و از دنیا رفته است، حساب و كتابش براساس همان دین خواهد بود. همچنین كسانى كه پیرو واقعى حضرت موسى (ع) و یهودیّت واقعى بوده اند و قبل از ظهور حضرت عیسى (ع) از دنیا رفته اند، طبق مقرّرات آن دین مورد مؤاخذه و حساب واقع مى شوند امّا بعد از ظهور دین مقدّس اسلام، همه ى ادیان پیشین منسوخ شده و پیروان سایر ادیان، موظّف به پیروى از دین اسلام مى باشند. خداوند متعال مى فرماید: «وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِى الْآخِرَهِ مِنَ الْخاسِرین. و هر كس جز اسلام آیینى براى خود انتخاب كند، از او پذیرفته نخواهد شد و او در آخرت، از زیانكاران است» (آل‏عمران: 85) البته به شرط آن كه نداى اسلام به گوش آنها رسیده باشد. چون با رسیدن نداى اسلام به گوش پیروان سایر ادیان، عقلاً و شرعاً به شرع خودشان بر آنها واجب است كه به تحقیق درباره ى اسلام بپردازند و اگر در ضمن این تحقیق، حقّانیّت یا رجحان اسلام بر آنها ثابت و حجّت بر آنها تمام شد از آن به بعد عذرى نخواهند داشت. امّا اگر در ضمن تحقیق به فرض بعید حقّانیّت یا رجحان اسلام نسبت به دین خودشان، بر آنها ثابت نشد، در آن صورت بر اساس دین خودشان با آنها رفتار خواهد شد. همچنین اگر كسى نداى اسلام را شنید ولى تحقیق نكرد باز مقصّر بوده معذّب خواهد شد چون هیچكدام از ادیان سابق، ادّعاى خاتمیّت ندارند لذا هر دین جدیدى كه مطرح مى شود بر پیروان ادیان قبل از اسلام، منطقاً لازم است كه آن را برسى نمایند. امّا بر مسلمین، چنین تحقیقى در باب مدّعیّان نوظهور دین، لازم نیست چون خاتمیّت اسلام از ضروریّات و قطعیّات اسلام است.

مركز فرهنگی نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاه ها

نرم افزار پرسمان 3





موضوع: پرسش و پاسخ های رستاخیز، برچسب ها: پرسش و پاسخ های رستاخیز،
[ جمعه 31 مرداد 1393 ] [ 06:59 بعد از ظهر ] [ ابراهیم قربانی نهرخلجی ]

پرسش و پاسخ های رستاخیز ( عاقبت غیر مسلمانان )

آیا غیر مسلمانان هم ممكن است كه به بهشت بروند؟

همه غیر مسلمانان از نظر مأجور بودن در قبال اعمال خیر، یكسان نیستند میان غیر مسلمانى كه به خدا و قیامت معتقد نیست و غیر مسلمانى كه به خدا و قیامت معتقد هست، ولى از موهبت ایمان به نبوت محروم است تفاوت عظیم است. براى دسته اول امكان انجام یك عمل مقبول عندالله نیست، ولى براى دسته دوم هست. این دسته ممكن است با شرایطى به بهشت بروند، ولى براى دسته اول ممكن نیست.

مجموعه آثار شهید مطهرى ج 1  عدل الهى، شهید مطهرى





موضوع: پرسش و پاسخ های رستاخیز، برچسب ها: پرسش و پاسخ های رستاخیز،
[ پنجشنبه 30 مرداد 1393 ] [ 12:54 بعد از ظهر ] [ ابراهیم قربانی نهرخلجی ]

پرسش و پاسخ های رستاخیز ( معامله خداوند با منکشفان )

خدا چه معلامله اى با مكتشفین غیرمسلمان مى كند؟

قرآن و روایات به طور صریح اعلام مى‏ دارد كه تنها اسلام و تشیع كه همان حقیقت اسلام ناب است از افراد پذیرفته مى‏ شود و این به معناى آن نیست كه همه مسلمانان و شیعیان اسمى وارد بهشت مى‏ شوند شرط رفتن به بهشت از نظر قرآن كریم ایمان و عمل صالح است.

اما در مورد افراد دیگر ادیان و مذاهب باید گفت: آنان به سه دسته تقسیم مى‏شوند كه هر یك حكمى جداگانه دارند:

یك. با اسلام و تشیع آشنا شده ولى به دلیل تعصّب یا عناد و لجاجت از پذیرفتن آن سرباز مى‏ زنند. چنین افرادى به فرموده قرآن كریم اهل جهنم ‏اند.

دو. با اسلام و تشیع آشنا نیستند ولى در جهالت خود مقصراند یعنى، از وجود دینى به نام اسلام یا مذهبى به نام تشیع مطلع ‏اند ولى با وجود همه امكانات و شرایط لازم براى جست‏وجوى حقیقت اقدامى نمى‏ كنند. چنین افرادى در حد تقصیر خویش روز قیامت مجازات مى ‏شوند.

سه. با اسلام آشنا نیستند و در جهالت خود نیز تقصیرى ندارند بلكه یا اصلاً به گوش‏شان نخورده یا آنكه امكان تحقیق و پژوهش براى آنان وجود نداشته است و تنها هر آنچه را به آنها رسیده (مثل مسیحیت و)... قبول كرده و به آن عمل نموده‏ اند. چنین افرادى اهل جهنم نیستند و خداوند آنان را مشمول عفو و رحمت خود قرار مى‏ دهد و اعمال آنها را با میزان حقیقت‏ خواهى آنان و آنچه فكر مى‏ نمودند حق است، مى ‏سنجد.

مطالب بالا از آیات و روایات استفاده مى ‏شود كه درباره آن توضیح مختصرى مى ‏دهیم:

یكم. مردم بر حسب وضع‏شان در برابر وعده و وعیدهاى خداوند متعال، به شش دسته تقسیم مى ‏شوند: مؤمنان، كافران، مستضعفان، مرجون لامر الله.

مؤمنان افرادى‏ اند كه به خداوند ایمان آورده ‏اند و جایگاه‏شان بهشت است. البته این گروه داراى «درجات» هستند كه در آنها به «مخلصین»، «سابقون» و «اصحاب یمین» یاد مى شود.

كافران كسانى ‏اند كه از روى علم حق را شناخته ‏اند ولى به علت عناد و لجاجت از آن سر بر تافته‏ اند. این گروه مقصراند و جایگاه‏شان به طور حتم جهنم است. كه این گروه نیز داراى «دركات» هستند و براساس شدت ستیزه جویى در طبقات جهنم قرار مى گیرند.

گروه مستضعف و مرجون الى الله نیز كسانى‏ اند كه داراى عذراند یعنى، اگر نتوانسته ‏اند به دین حق بپیوندند و بدان عمل بكنند، به لحاظ تقصیر یا كوتاهى كردن آنان نبوده است بلكه از جهت یك سلسله عواملى بوده كه از اختیار آنها خارج بوده است. همین عوامل موجب جهل یا غفلت یا عمل نكردن آنان به دستورات دین اسلام شده است. بدیهى است كه چون این صورت، ترك به اختیار آدمى مستند نبوده و معلول عوامل خارج از اختیار او است، براى آدمى نه نفعى خواهند داشت و نه ضررى. مرجع كار چنین كسانى خداوند خواهد بود. خداوند خودش به نحوى كه حكمت و رحمتش ایجاب عمل خواهد كرد.

دوم. آیات 96- 98 سوره «نساء» بر مطلب یاد شده، دلالت مى‏ كند. خداوند در آن آیات عذر افراد را به دلیل مستضعف بودن با شرایطى قبول كرده است.

در آیه 106 از سوره «توبه» هم كار این گونه افراد را به خود خداوند احاله كرده است. مراد از «مستضعف» در اینجا فقر اقتصادى نیست بلكه در ضعف قرار داده شدن از جهت دسترسى به منبع هدایت است. این است كه در آیات سوره «نساء» جمله (لا یستطیعون حیله و لا یهتدون سبیلا» به عنوان شرط و علت عذر براى مستضعفان ذكر شده است، از این صفت مى ‏توان دریافت كه علت معذور بودن همه جا و به طور عموم راه و چاره نداشتن است كه شامل جاهل غافل غیر معاند هم مى ‏شود. افزون بر اینها، آیه 286 سوره «بقره» بر همین گفته دلالت دارد زیرا در ذیل آیه فوق این مطلب آمده كه انسان، هر چه خوبى كرده، به نفع او و هر چه بدى كرده بر ضرر او است. به طور روشن مفهوم سخن فوق این خواهد بود كه اگر چیزى به اكتساب، یعنى، آنچه مسؤولیتش به عهده خود شخص است، مستند نباشد، گناه و مسؤولیت براى انسان نخواهد داشت.

سوم. به عقیده علامه طباطبایى، معناى «مستضعف» علاوه بر اینكه افراد ساكن در سرزمینى را كه بر اثر نبودن دانشمند، راهى براى قرار گرفتن دین اسلام در آنجا نیست، شامل مى‏ شود. همچنین به فردى هم كه ذهنش به یك مطلب حق منتقل نشده و فكرش به حق راه نیافته، شامل مى ‏گردد یعنى، شخصى كه به حق رهبرى نشده و در عین حال از كسانى است كه با حق عناد ندارد بلكه طورى است كه اگر حق برایش واضح گردد، از آن پیروى خواهد كرد ولى به عوامل مختلف حق براى او مخفى مانده است. چنین كسى جزء افراد مستضعف خواهد بود چرا كه آدم غافل قدرت ندارد و با چنان جهالتى هم كه نمى ‏شود راهى به حقیقت یافت.

اما در مورد نیكوكاران غیر مسلمان باشند، توجه به چند نكته ضرورى است:

الف) عوامل دخیل در بررسى و پاداش عمل در قیامت.

ب) اقسام كافران و چگونگى محاكمه آنها در قیامت.

الف) ارزش اعمال آدمیان به دو عامل بستگى دارد و فقدان هر یك از آنها عمل را فاقد ارزش مى‏ سازد. آن دو عامل عبارت است از:

1) حسن فعلى. یعنى نیكو بودن ذات عمل. مانند راستى ایثار و...

2) حسن فاعلى. یعنى انجام عمل بر اساس انگیزه‏اى نیكو و صالح. بنابراین نه تنها كافران بلكه اگر درمیان مسلمانان نیز كسى عمل بسیار خوبى را با انگیزه‏ هاى نادرست انجام بدهد قابل تحسین و ستایش و پاداش نیست. مثلا اگر كسى نسبت به یتیمى خدمات بسیار ارزنده‏اى انجام دهد و سپس روشن شود كه وى از این امور مقاصد نادرستى داشته نه تنها تمجید نمى‏ شود بلكه چه بسا مورد ملامت و سرزنش نیز قرار گیرد. از طرف دیگر حسن فاعلى دایره وسیعى دارد و منحصر به انگیزه ‏ها نیست. بلكه شامل ابعاد اعتقادى فرد نیز مى ‏شود.

بر این اساس اعمال كافران معاند قبول نمى‏شود و هیچ منافاتى با عدل الهى نیز ندارد. زیرا آنان اولاً به خاطر انكار ربوبیت حضرت حق و یا سایر ضروریات و اصول دین، مستحق عقابند. ثانیا، آنان اعمال نیك را به قصد رضاى الهى و اطاعت امر او به جا نیاورده‏ اند تا استحقاق ثواب و پاداش الهى را داشته باشند. اما در عین حال خداوند كافران غیرمعاندى را كه اعمال نیك انجام داده‏ اند متناسب با مراتبشان با لطف خود پاداش مى‏ دهد. بدین صورت كه در دنیا براى آنان جبران مى ‏كند و پاداش دنیوى (مثل بهره ‏مندى از سلامتى و سعه رزق و...) مى ‏دهد و یا از شدت عذاب اخروى آنها كاسته مى ‏شود.

درباره آخرت دانشمندان گفتنى است:

اولا: واقعا نمى دانیم كه دانشمندانى مانند ادیسون به جهنم ب‏رود؟ جهنم مخصوص كسانى است كه از روى علم و عمد با حق وحقیقت مخالفت نموده و یا با امكان شناخت و پیروى راه حق از آن سرباز زده‏ اند. لیكن ما نمى‏ دانیم ادیسون جزوكدامین دسته است.

ثانیا: پاداش هر كس متناسب با انگیزه‏ هایى است كه بر اساس آن تلاش نموده و خواسته ایى كه در جستجوى آن بوده. بنابراین اگر ادیسون براى رضاى خدا و خدمت به خلق او تلاش نموده پاداش او با خداست ولى اگر اصلا هدف او اشتهار نام آورى و... باشد در واقع براى خدا و آخرت خویش كارى نكرده تا خداوند به او پاداشى دهد بلكه پاداشش همان اشتهار و نام‏ آورى خواهد بود. همچنانكه در این دنیا پاداش عمل هر كسى به عهده كسى است كه برایاو كار كرده نه دیگرى.

ثالثا: خدمات علمى و تكنیكى خدمت صرف نیست بلكه دو وجهى است و در پناه آن هزاران خیانت و بلا براى بشریت نیز پدید مى‏ آید. در این جا ممكن است گفته شود كه مخترع و دانشمند مسئول این امور نیست زیرا قصد اوخدمت است و بس. گوئیم البته در مواردى چنین است لیكن از این جا همان نكته پیش به دست مى ‏آید كه ملاك ارزشكار دانشمند همان نیات و مقاصد اوست و اسلام بر این مساله تاكید ورزیده «كه اعمال آدمیان بر اساس نیاتشان محاسبه مى ‏شود».

رابعا: تصور عامیانه و خام این است كه ابتكارات اختراعات و پیشرفتهاى علمى را تماما منسوب به شخص مخترع و دانشمند مى‏ دانند در حالى كه این نگرش هم از چشم انداز جامعه شناسى علم نادرست است و هم از نظردینى.

الف) از نظر جامعه شناسى علم، علم هویتى جمعى و تاریخى دارد ور شد آن متعلق به تمام بشریت و همه ادوار است یعنى عوامل گوناگونى درپویایى آن نقش داشته و زمینه‏ هاى ایجاد جرقه‏اى در ذهن دانشمند را پدید مى ‏آورد و تلاشها و مطالعات شخص دانشمند جزئى از هزارا ن مقوله موثر در رشد دانش است.

ب) در چشم ‏انداز دینى نیز عوامل اشاره شده در بالا خلاقیت ذهنى عالم و مبتكر ما توان و اراده وى و هر امر موثر دیگر همه و همه از آن خداوند است و اگر او استعداد كافى سلامت و دیگر شرایط لازم را در اختیار وى قرار ندهد به نتیجه ‏اى نخواهد رسید. البته این نافى اختیار و تلاش خود شخص نیست، لیكن باید توجه داشت كه جهت انتساب این امور به خداوند بسیار قوى ‏تر از جهت انتساب به شخص عالم است.

بسیارى از امور نظیر خدمات عمومى واخلاق خوب سبب تخفیف در مجازات ویا موجب نجات مى گردد.

مركز فرهنگی نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاه ها

نرم افزار پرسمان 3





موضوع: پرسش و پاسخ های رستاخیز، برچسب ها: پرسش و پاسخ های رستاخیز،
[ پنجشنبه 30 مرداد 1393 ] [ 12:40 بعد از ظهر ] [ ابراهیم قربانی نهرخلجی ]

پرسش و پاسخ های رستاخیز ( مقایسه با افکار و عقاید )

به نظر شما آیا خداوند مهربان هر كس را با افكار و عقیده اش مقیاس نمى كند با داشتن هر دینى؟

قرآن و روایات به طور صریح اعلام مى ‏دارد كه تنها اسلام و تشیع كه همان حقیقت اسلام ناب است از افراد پذیرفته مى ‏شود و ایشان هستند كه اهل رستگارى و نجات هستند، اما در مورد افراد دیگر ادیان و مذاهب باید گفت: آنان به سه دسته تقسیم مى ‏شوند كه هر یك حكمى جداگانه دارند:

یك. با اسلام و تشیع آشنا شده ولى به دلیل تعصّب یا عناد و لجاجت از پذیرفتن آن سرباز مى‏ زنند. چنین افرادى به فرموده قرآن كریم اهل جهنم‏ اند.

دو. با اسلام و تشیع آشنا نیستند ولى در جهالت خود مقصراند یعنى، از وجود دینى به نام اسلام یا مذهبى به نام تشیع مطلع‏ اند ولى با وجود همه امكانات و شرایط لازم براى جست‏وجوى حقیقت اقدامى نمى ‏كنند. چنین افرادى در حد تقصیر خویش روز قیامت مجازات مى‏ شوند.

سه. با اسلام آشنا نیستند و در جهالت خود نیز تقصیرى ندارند بلكه یا اصلاً به گوش‏شان نخورده یا آنكه امكان تحقیق و پژوهش براى آنان وجود نداشته است و تنها هر آنچه را به آنها رسیده (مثل مسیحیت و)... قبول كرده و به آن عمل نموده‏ اند. چنین افرادى اهل جهنم نیستند و خداوند آنان را مشمول عفو و رحمت خود قرار مى ‏دهد و اعمال آنها را با میزان حقیقت‏ خواهى آنان و آنچه فكر مى‏ نمودند حق است، مى‏ سنجد.

مطالب بالا از آیات و روایات استفاده مى ‏شود كه درباره آن توضیح مختصرى مى‏ دهیم:

یكم. مردم بر حسب وضع‏شان در برابر وعده و وعیدهاى خداوند متعال، به شش دسته تقسیم مى ‏شوند: مؤمنان، كافران، مستضعفان، مرجون لامر الله.

مؤمنان افرادى ‏اند كه به خداوند ایمان آورده ‏اند و جایگاه‏شان بهشت است. البته این گروه داراى «درجات» هستند كه در آنها به «مخلصین»، «سابقون» و «اصحاب یمین» یاد مى شود.

كافران كسانى ‏اند كه از روى علم حق را شناخته ‏اند ولى به علت عناد و لجاجت از آن سر بر تافته‏ اند. این گروه مقصراند و جایگاه‏شان به طور حتم جهنم است. كه این گروه نیز داراى «دركات» هستند و براساس شدت ستیزه جویى در طبقات جهنم قرار مى گیرند.

گروه مستضعف و مرجون الى الله نیز كسانى ‏اند كه داراى عذراند یعنى، اگر نتوانسته ‏اند به دین حق بپیوندند و بدان عمل بكنند، به لحاظ تقصیر یا كوتاهى كردن آنان نبوده است بلكه از جهت یك سلسله عواملى بوده كه از اختیار آنها خارج بوده است. همین عوامل موجب جهل یا غفلت یا عمل نكردن آنان به دستورات دین اسلام شده است. بدیهى است كه چون این صورت، ترك به اختیار آدمى مستند نبوده و معلول عوامل خارج از اختیار او است، براى آدمى نه نفعى خواهند داشت و نه ضررى. مرجع كار چنین كسانى خداوند خواهد بود. خداوند خودش به نحوى كه حكمت و رحمتش ایجاب عمل خواهد كرد.

دوم. آیات 96- 98 سوره «نساء» بر مطلب یاد شده، دلالت مى‏ كند. خداوند در آن آیات عذر افراد را به دلیل مستضعف بودن با شرایطى قبول كرده است.

در آیه 106 از سوره «توبه» هم كار این گونه افراد را به خود خداوند احاله كرده است. مراد از «مستضعف» در اینجا فقر اقتصادى نیست بلكه در ضعف قرار داده شدن از جهت دسترسى به منبع هدایت است. این است كه در آیات سوره «نساء» جمله (لا یستطیعون حیله و لا یهتدون سبیلا» به عنوان شرط و علت عذر براى مستضعفان ذكر شده است، از این صفت مى ‏توان دریافت كه علت معذور بودن همه جا و به طور عموم راه و چاره نداشتن است كه شامل جاهل غافل غیر معاند هم مى ‏شود. افزون بر اینها، آیه 286 سوره «بقره» بر همین گفته دلالت دارد زیرا در ذیل آیه فوق این مطلب آمده كه انسان، هر چه خوبى كرده، به نفع او و هر چه بدى كرده بر ضرر او است. به طور روشن مفهوم سخن فوق این خواهد بود كه اگر چیزى به اكتساب، یعنى، آنچه مسؤولیتش به عهده خود شخص است، مستند نباشد، گناه و مسؤولیت براى انسان نخواهد داشت.

سوم. به عقیده علامه طباطبایى، معناى «مستضعف» علاوه بر اینكه افراد ساكن در سرزمینى را كه بر اثر نبودن دانشمند، راهى براى قرار گرفتن دین اسلام در آنجا نیست، شامل مى ‏شود. همچنین به فردى هم كه ذهنش به یك مطلب حق منتقل نشده و فكرش به حق راه نیافته، شامل مى‏ گردد یعنى، شخصى كه به حق رهبرى نشده و در عین حال از كسانى است كه با حق عناد ندارد بلكه طورى است كه اگر حق برایش واضح گردد، از آن پیروى خواهد كرد ولى به عوامل مختلف حق براى او مخفى مانده است. چنین كسى جزء افراد مستضعف خواهد بود چرا كه آدم غافل قدرت ندارد و با چنان جهالتى هم كه نمى ‏شود راهى به حقیقت یافت.

اما چنانچه منظور شما از نیكوكاران، نیكوكاران غیر مسلمان باشند، توجه به چند نكته ضرورى است: الف) عوامل دخیل در بررسى و پاداش عمل در قیامت. ب) اقسام كافران و چگونگى محاكمه آنها در قیامت.

الف) ارزش اعمال آدمیان به دو عامل بستگى دارد و فقدان هر یك از آنها عمل را فاقد ارزش مى ‏سازد. آن دو عامل عبارت است از:

1) حسن فعلى. یعنى نیكو بودن ذات عمل. مانند راستى ایثار و...

2) حسن فاعلى. یعنى انجام عمل بر اساس انگیزه‏اى نیكو و صالح. بنابراین نه تنها كافران بلكه اگر درمیان مسلمانان نیز كسى عمل بسیار خوبى را با انگیزه‏ هاى نادرست انجام بدهد قابل تحسین و ستایش و پاداش نیست. مثلا اگر كسى نسبت به یتیمى خدمات بسیار ارزنده‏ اى انجام دهد و سپس روشن شود كه وى از این امور مقاصد نادرستى داشته نه تنها تمجید نمى ‏شود بلكه چه بسا مورد ملامت و سرزنش نیز قرار گیرد. از طرف دیگر حسن فاعلى دایره وسیعى دارد و منحصر به انگیزه‏ ها نیست. بلكه شامل ابعاد اعتقادى فرد نیز مى ‏شود.

بر این اساس اعمال كافران معاند قبول نمى‏ شود و هیچ منافاتى با عدل الهى نیز ندارد. زیرا آنان اولاً به خاطر انكار ربوبیت حضرت حق و یا سایر ضروریات و اصول دین، مستحق عقابند. ثانیا، آنان اعمال نیك را به قصد رضاى الهى و اطاعت امر او به جا نیاورده‏ اند تا استحقاق ثواب و پاداش الهى را داشته باشند. اما در عین حال خداوند كافران غیرمعاندى را كه اعمال نیك انجام داده‏ اند متناسب با مراتبشان با لطف خود پاداش مى‏ دهد. بدین صورت كه در دنیا براى آنان جبران مى ‏كند و پاداش دنیوى (مثل بهره‏ مندى از سلامتى و سعه رزق و...) مى ‏دهد و یا از شدت عذاب اخروى آنها كاسته مى‏ شود.

آیه 62 سوره «مائده» بیانگر یك ملاك كلى و اساسى است در باب این كه سعادت و رستگارى در گرو التزام جدى و حقیقى به دو چیز گران‏بها است: 1- تصحیح عقاید و ایمان راستین به حقایق دینى 2- عمل صالح و كنش بر اساس آنچه خداوند بشر را به آن مأمور كرده است. بنابراین آیه یاد شده، فخرفروشى‏ هاى پوچ و بى ‏اساس برخى از ارباب ادیان را- كه به صرف مسیحى یا یهودى خواندن فرد، چنین وانمود مى‏ كردند كه رستگارى درست از آن ایشان است و دیگران كاملاً از آن بى‏ بهره ‏اند لَنْ یَدْخُلَ اَلْجَنَّهَ إِلاَّ مَنْ كانَ هُوداً أَوْ نَصارى‏- مردود شمرده است. به عبارت دیگر مفاد این آیه شبیه این آیه است كه: لَیْسَ بِأَمانِیِّكُمْ وَ لا أَمانِىِّ أَهْلِ اَلْكِتابِ مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً یُجْزَ بِه‏. لیكن باید توجه داشت كه مفاد فوق، به معناى پذیرش پلورالیسم دینى نیست زیرا اولاً، آیه مزبور در صدد بیان همه جزئیات نیست بلكه یك اصل كلى را مطرح كرده و قیود و ویژگى ‏هاى دیگر را در آیات دیگر بیان كرده است از قبیل:

1- « إِنَّ اَلدِّینَ عِنْدَ اَللَّهِ اَلْإِسْلامُ‏

2- « وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ اَلْإِسْلامِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ‏

3- « قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اَللَّهَ فَاتَّبِعُونِى یُحْبِبْكُمُ اَللَّهُ‏»

4- « فَلا وَ رَبِّكَ لا یُؤْمِنُونَ حَتَّى یُحَكِّمُوكَ فِیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فِى أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْت‏»

و....

بنابراین آیات یاد شده در حكم مفسر و بیانگر دایره و ویژگى ‏هاى ایمان مورد نظر در آیه پیشین است. ثانیاً، قرآن مجید اساساً عناوینى مانند یهودیت و نصرانیت را به رسمیت نمى ‏شناسد و تنها اسلام و مسلمانى واقعى را به رسمیت شناخته و در آیات بسیارى پیامبران الهى را مسلمان دانسته است. در سوره آل عمران آیه 67 آمده است: « ما كانَ إِبْراهِیمُ یَهُودِیًّا وَ لا نَصْرانِیًّا وَ لكِنْ كانَ حَنِیفاً مُسْلِماً...» و در سوره یوسف آیه 101 دعاى او را چنین نقل مى‏ كند: « رَبِّ قَدْ آتَیْتَنِى مِنَ اَلْمُلْكِ وَ عَلَّمْتَنِى مِنْ تَأْوِیلِ اَلْأَحادِیثِ فاطِرَ اَلسَّماواتِ وَ اَلْأَرْضِ أَنْتَ وَلِیِّى فِى اَلدُّنْیا وَ اَلْآخِرَهِ تَوَفَّنِى مُسْلِماً وَ أَلْحِقْنِى بِالصَّالِحِینَ‏». از سوره «بقره»، آیه 128 و «اعراف»، آیه 127 نیز مشابه این دعا را از زبان حضرت ابراهیم (ع) و حضرت موسى (ع) نقل كرده است. هم‏چنین در قرآن ایمان آوردگان حقیقى مسلمان نامیده شده‏ اند از جمله در سوره «حج»، آیه 78 آمده است: «... مِلَّهَ أَبِیكُمْ إِبْراهِیمَ هُوَ سَمَّاكُمُ اَلْمُسْلِمِینَ‏» و مسلمانى، همان ایمان و پیروى از پیامبران الهى در عصر بعثت و بقاى شریعت آنها است نه در زمان نسخ آن. ثالثاً، حقیقت ایمان به خداوند كه در آیه 62 سوره «مائده» بیان شده است، در بردارنده و متضمن این معنا است كه اوامر الهى تماماً مورد توجه والتزام قرار گیرد و این بدون پیروى از انبیاى الهى ممكن نیست. از طرف دیگر هر پیامبر صاحب شریعتى، نسبت به آمدن پیامبر بعدى و لزوم گرویدن به او بشارت داده است چنان كه قرآن مجید بشارت رسالت حضرت ختمى مرتبت (ص) به وسیله حضرت عیسى (ع) را چنین گزارش نموده است: « وَ إِذْ قالَ عِیسَى اِبْنُ مَرْیَمَ یا بَنِى إِسْرائِیلَ إِنِّى رَسُولُ اَللَّهِ إِلَیْكُمْ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَىَّ مِنَ اَلتَّوْراهِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَأْتِى مِنْ بَعْدِى اِسْمُهُ أَحْمَدُ...». و چون لازمه ایمان به خداوند پیروى از رسولان او و در آخر، پیوستن به آخرین سفیر الهى است.

در این راستا خداوند ایمان نیاوردن به پیامبر اكرم (ص) و كتمان بشارت‏هاى انجیل در این باره را در جاى جاى قرآن مورد عتاب و نكوهش قرار داده است و در دنباله آیه یاد شده این جریان را به منزله «اطفاء نور الهى» قلمداد كرده و عاملان آن را كافر خوانده است: « یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُا نُورَ اَللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اَللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ اَلْكافِرُونَ‏

رابعاً، در همان آیه 62 سوره «مائده» ظرافت‏هایى وجود دارد كه مخالفت قرآن با پلورالیسم دینى را نشان مى‏ دهد. یكى از آن علایم- كه علامه طباطبایى در تفسیر «المیزان» به آن اشاره كرده ‏اند- این است كه قرآن مجید به دنبال عبارت، « إِنَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ اَلَّذِینَ هادُوا...» نفرموده است. « من امن منهم‏ بلكه فرموده است: « من امن‏» یعنى، ضمیرى به موصول (الذین) بر نگردانده است، با آن كه از نظر ادبى در صله، برگرداندن ضمیر به موصول لازم است. علت این برنگرداندن ضمیر این است كه تقریر و امضایى نسبت به آنان در كار نباشد در حالى كه در مورد امت پیامبر اكرم (ص) برخلاف آن آیه، عمل نموده و مى‏ فرماید: « وَعَدَ اَللَّهُ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصَّالِحاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَهً وَ أَجْراً عَظِیماً. بنابراین قرآن به هیچ روى سرپیچى از پیامبر خاتم را روا ندانسته و آن را كفر و بى‏ایمانى معرفى كرده است. خداوند نیز حضرت محمد (ص) را به سوى همه انسان‏ها مبعوث ساخته و همگان را موظف به گرویدن به آیین خاتم گردانیده است. گفتنى است كه پیروان دیگر ادیان سه دسته‏ اند:

1- كسانى كه حقانیت اسلام برایشان روشن شده است. این گروه هیچ عذرى در سرپیچى از اسلام نداشته و اگر به آن ایمان نیاورند قطعاً گرفتار عذاب ابدى خواهند شد.

2- كسانى كه حقانیت اسلام را نشناخته‏ اند ولى عمداً از بررسى و تحقیق پیرامون آن شانه خالى كرده‏ اند در حالى كه همه شرایط لازم براى درك حقانیت اسلام را در اختیار داشتند این گروه نیز عذرى در پیشگاه خداوند نداشته و معذب خواهند بود.

3- كسانى كه ناآگاه بوده و در این راستا خود مقصر نیستند بلكه اساساً غافل بوده و نداى اسلام را نشنیده‏ اند و یا ابزارهاى لازم را براى تحقیق در اختیار نداشته‏ اند. این گروه « مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اَللَّهِ‏» هستند و در صورت درستكارى براساس آیین قبلى با فطرت الهى، ممكن است خداوند بر آنان نظر رحمت كند.

مركز فرهنگی نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاه ها

نرم افزار پرسمان 3





موضوع: پرسش و پاسخ های رستاخیز، برچسب ها: پرسش و پاسخ های رستاخیز،
[ پنجشنبه 30 مرداد 1393 ] [ 12:27 بعد از ظهر ] [ ابراهیم قربانی نهرخلجی ]

پرسش و پاسخ های رستاخیز ( آیا بهشت مخصوص مسلمانان است؟ )

آیا بهشت مخصوص مسلمانان است؟

بهشت جاى چه كسانى است؟

قرآن كریم به ده مورد اشاره مى ‏فرمایند:

1) «قد افلح المؤمنون الذین فى صلاتهم خاشعون و الذین عن اللغو معرضون....»

ترجمه: «مؤمنان رستگارند، آنانكه در نمازشان خشوع دارند.

2) و آنها كه از لغو و بیهودگى روبرگردانند.

3) و آنانكه زكات را انجام مى ‏دهند.

4) و آنانكه دامن خود را از آلودگى به بى عفتى حفظ مى‏ كنند.

5) تنها آمیزش با همسران و كنیزان‏شان دارند كه در بهره‏ گیرى از آنان ملامت نمى ‏شوند.

6) و هر كس غیر از این طریق را طلب كند، متجاوزگر است.

7) و آنانكه امانتها و عهد خود را مراعات مى ‏كنند.

8) و آنها كه از نمازشان مواظبت مى ‏كنند.

9) آرى آنها وارثان هستند.

10) كه بهشت برین را ارث مى ‏برند و جاودانه در آن خواهند ماند. این آیات ویژگى ‏هاى مؤمنین را در عباراتى كوتاه و زنده و پر محتوا تشریح مى‏كند و جالب اینكه نخست به سرنوشت لذت بخش و پر افتخار مؤمنان بیش از صفات آنها، اشاره مى ‏كند تا شعله ‏هاى شوق و عشق را در دلها براى رسیدن به این هدف و افتخار بزرگ زنده كند و مى‏ فرماید: مؤمنان رستگار شدند و به هدف نهایى خود در تمام ابعاد رسیده و فردوسى را وارث شدند. پس معلوم شد كه بهشت‏ هاى انسان‏هاى مؤمن و معتقد به معاد و نبوت نبى اكرم (صل الله علیه و آله و سلم) و امامت ائمه اطهار (علیهم السلام) كه جزء اعتقادات قبلى است، و سپس با انجام اعمالى چون نماز، روزه، زكات، حج، امر به معروف و نهى از منكر و آنچه در آیه مذكور بیان شد، آنان رستگاران در دنیا و آخرتند. و با این مطلب باید توجه كرد، هر كجاى قرآن كه از ایمان صحبت كرده با عمل صالح توأم بوده است به عبارت دیگر ایمان با عمل صالح و عمل صالح با ایمان لازم و ملزومند و تفكیك‏ ناپذیرند زیرا عمل صالح بدون اعتقاد به خدا و پیامبر و روز جزا فقط ارزش دنیایى و تشویقات مردم را دارد و چون كار براى خدا نبوده است بى پاداش است و پاداش كار او در همین دنیاست كه صنعت به نام او ثبت مى‏ شود تا در كتاب و روزنامه و رسانه‏ هاى گروهى از او تعریف و تمجید مى‏ گردد. و فقط كارى با ارزش است كه مخلصاً لوجه الله باشد.

همچنین ایمان بدون عمل صالح مانند دوست داشتن مسابقه ورزشى دو است، اما حركت نكرده و ندود، مسلم برنده نشده و جایزه‏اى نخواهد گرفت

قرآن كریم در جاى دیگر صریحاً مى ‏فرماید: «و قال الذین لا یرجون لقائنا... و قدمنا الى ماعملوا فجعلناه هباءً منثورا»  معنى «و كسانى كه امیدى به لقاى ما ندارند و رستاخیز و معاد را منكرند، مى‏ گویند چرا فرشتگان بر ما نازل نمى ‏شوند؟....... این افراد ما به سراغ اعمالى كه آنها انجام دادند مى ‏رویم و همه اعمالشان را چون ذرات غبار پراكنده در هوا مى‏ كنیم

اما بهشتیان و معتقدین به معاد، در آن روز قرارگاهشان از همه بهتر است و استراحت‏گا هشان نیكوتر است». به این آیه خوب باید توجه كرد و جواب خود را دریافت، به واژه عمل دقت كنیم. مفسرین معظم این گونه معنا كرده ‏اند: هر كارى كه به قصد انجام گیرد اما (فعل) اعم از آن است یعنى به كارهایى كه با قصد یا بى قصد انجام مى ‏گیرد، هر دو اطلاق مى ‏شود. ، بعد به جمله (قدمنا) از ماده قدوم به معنى وارد شدن یا به سراغ چیزى رفتن است و خداى تبارك و تعالى در این آیه تأكید و جدى بودن مطلب را با این جملات مذكور تصریح مى‏ كند كه به طور قطع تمام اعمال انسان‏هاى منكر خدا و معاد و... را كه با توجه و از روى اراده انجام داده‏اند، هرچند ظاهراً كارهاى خیر باشد، به خاطر شرك و كفرشان هم چون ذرات غبار در هوا محو و نابود مى‏ كنیم.

این یعنى خدا در آیه كریمه گوشزد مى‏ كند كه اعمال انسان‏هاى مشرك و منكر به قدرى بى ‏ارزش و بى اثر خواهد بود كه اصلاً گویى عملى وجود ندارد هر چند سالیان درازى تلاش و كوشش كرده باشند.

نظیر این آیه، در سوره ابراهیم مى‏ فرماید: «مثل الذین كفروا بربهم اعمالهم كرماد اشتدت به الریح فى یوم عاصف» یعنى «اعمال كسانى كه به پروردگارشان كافر شدند، هم چون خاكسترى است در برابر تندباد در روز طوفانى». دلیل منطقى آن هم روشن است زیرا چیزى كه به اعمال انسان شكل و محتوا مى‏ دهد، نیت و انگیزه و هدف نهایى عمل است، افراد با ایمان با انگیزه الهى و توحیدى هدف‏هاى مقدس و پاك و برنامه صحیح و سالم به سراغ انجام كارها مى ‏روند، در حالى كه مردم بى ایمان، غالباً گرفتار تظاهر و ریاكارى و تقلب و غرور و خودبینى هستند و همین باعث بى ارزش شدن اعمال آنها مى‏ شود.

اما تكلیف فردى كه در اجتماع غیر مسلمان بزرگ شده است و داراى كرامت نفس و صفات اخلاقى است چگونه وضعى دارد؟ جواب این كه انسانها در جامعه دو گونه‏ اند یا جاهل قاصر، یا جاهل مقصر: جاهل مقصر یعنى خودش كوتاهى كرده و دنبال تحقیق دین و خدا و معاد و نبوت نرفته است، او عذرش پذیرفته نیست و آیه قبل شامل حالش مى‏ گردد. اما جاهل قاصر به كسى گفته مى ‏شود كه دسترسى به كتاب، عالم، روحانى، رساله و استاد دینى نداشته و در محیطى دور از تمدن و جامعه بى خبر از همه چیز رشد و نمو كرده است، این انسان لطف و مرحمت الهى و رحمانیت پروردگار شامل حالش خواهد شد و چون مقصر نیست امید است آمرزیده گردد.

به نقل از اداره پاسخگویى آستان قدس رضوى





موضوع: پرسش و پاسخ های رستاخیز، برچسب ها: پرسش و پاسخ های رستاخیز،
[ پنجشنبه 30 مرداد 1393 ] [ 12:19 بعد از ظهر ] [ ابراهیم قربانی نهرخلجی ]

پرسش و پاسخ های رستاخیز ( عاقبت صدام )

براى من و شاید همه ایرانى ها جالب باشد بدونیم در آن دنیا صدام چگونه مجازات خواهد شد؟ كشتن و مجروح كردن این همه انسان خرابى و ویرانى آواره كردن بسیارى از مردم یتیم كردن كودكان بى شمار خسارت فراوان به دو ملت و صداى خس خس جانباز شیمیایى كه هنوز به گوش مى رسد ... .

به طور كلى مجازات اخروى هیچكس را غیر از خداوند ویا كسى كه از غیب خبر داشته باشد در این دنیا نمى تواند ترسیم كند و درك درستى از آن به دست آورد، چه رسد نسبت به كسى چون صدام. غیر از خداوند ویا كسى كه از غیب خبر داشته باشد بگوید، اما مى توان با توجه به آیات الهى فردى كه بعضى از فجایعى را كه صدام مرتكب شده است را بیان كرد.

1- در [سوره النساء (4): آیات 56 تا [57 چنین آمده است:

إِنَّ الَّذِینَ كَفَرُوا بِآیاتِنا سَوْفَ نُصْلِیهِمْ ناراً كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَیْرَها لِیَذُوقُوا الْعَذابَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَزِیزاً حَكِیماً (56) وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِى مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها أَبَداً لَهُمْ فِیها أَزْواجٌ مُطَهَّرَهٌ وَ نُدْخِلُهُمْ ظِلاًّ ظَلِیلاً (57)

ترجمه:

56- كسانى كه به آیات ما كافر شدند بزودى آنها را در آتشى وارد مى‏كنیم كه هر گاه پوستهاى تن آنها (در آن) بریان گردد (و بسوزد) پوستهاى دیگرى به جاى آن قرار مى‏دهیم تا كیفر را بچشند، خداوند توانا و حكیم است (و روى حساب كیفر مى‏دهد).

2- در سوره النساء (4): آیه 93 آمده:

وَ مَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِیها وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظِیماً

وَ مَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ

93- و هر كسى فرد با ایمانى را از روى عمد به قتل برساند مجازات او دوزخ است كه جاودانه در آن مى‏ماند و خداوند بر او غضب مى‏كند و از رحمتش او را دور مى‏سازد و عذاب عظیمى براى او آماده ساخته است.

در آیه مورد بحث براى كسانى كه فرد با ایمانى را عمدا به قتل برسانند چهار مجازات و كیفر شدید اخروى (علاوه بر مسئله قصاص كه مجازات دنیوى است) ذكر شده است:

1- خلود یعنى جاودانه در آتش دوزخ ماندن.

(وَ مَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِیها).

2- خشم و غضب الهى (وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِ).

3- دورى از رحمت خدا (و لعنه).

4- مهیا ساختن عذاب عظیمى براى او (و أَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظِیماً).

3- در سوره المائده (5): آیات 33 تا 34 آمده است:

إِنَّما جَزاءُ الَّذِینَ یُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَسْعَوْنَ فِى الْأَرْضِ فَساداً أَنْ یُقَتَّلُوا أَوْ یُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ یُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذلِكَ لَهُمْ خِزْىٌ فِى الدُّنْیا وَ لَهُمْ فِى الْآخِرَهِ عَذابٌ عَظِیمٌ (33) إِلاَّ الَّذِینَ تابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَیْهِمْ فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (34)

ترجمه:

33- كیفر آنها كه با خدا و پیامبر به جنگ بر مى‏خیزند و در روى زمین دست به فساد مى‏زنند.

(و با تهدید به اسلحه به جان و مال و ناموس مردم حمله مى‏برند) این است كه اعدام شوند یا به دار آویخته گردند یا (چهار انگشت از) دست راست و پاى چپ آنها بریده شود و یا از سرزمین خود تبعید گردند، این رسوایى آنها در دنیاست و در آخرت مجازات بزرگى دارند.

آنچه مسلم است اینكه شدت عذاب در آخرت و گونه ها و گستره زمانى ان با نوع جرم و حدود آن تناسب دارد و نه به كسى ستم مى رود و نه كسى از چنگ عدالت گریزى دارد.

مركز فرهنگی نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاه ها

نرم افزار پرسمان 3





موضوع: پرسش و پاسخ های رستاخیز، برچسب ها: پرسش و پاسخ های رستاخیز،
[ پنجشنبه 30 مرداد 1393 ] [ 12:14 بعد از ظهر ] [ ابراهیم قربانی نهرخلجی ]

پرسش و پاسخ های رستاخیز ( عاقبت شیعه )

آیا اینكه شیعه اگر گناه كرده باشد بعد از گذراندن عذاب جهنم به بهشت خواهد رفت درست است و اگر درست است چگونه شیعه اى كه فقط اسم شیعه است و به هیچ كسى خدمت ننموده به بهشت خواهد رفت اما ادیسون به دلیل مسلمان نبودن به جهنم در حالى كه خدمت شایانى به مردمان زمین نموده است؟

در ابتدا باید به این نكات توجه شود:

الف. در آیات قرآن مجید افراد یا گروه هاى مختلفى بالخصوص به عنوان كسانى كه همیشه در عذاب جهنم خواهند بود و مخلد در آتش هستند نام برده شده است از جمله:

1- كافران اعم از منكران خدا یا عالم آخرت یا مشركان و تكذیب كنندگان آیات الهى و یا دشمنان خدا و پیامبر (ص) یا افراد مرتد (آل عمران، 116- اعراف 36- بینه، 6- توبه، 17- بقره، 217- آل عمران، 88- فصلت، 28).

2- منافقان (نسا، 140- مجادله، 17).

3- آنها كه غرق در گناهند و گناه سراسر وجودشان را احاطه كرده است (بقره، 81- یونس، 27).

4- قاتلان و جانیان (مرتكبان قتل عمد) (نسا، 93).

5- رباخواران (بقره، 275).

6- ظالمان و ستمگران (شورى، 42، 44، 45- حشر، 17).

7- كسانى كه میزان اعمالشان در قیامت سبك و بى ارزش باشد (مؤمنون، 102 و 103- كهف، 105).

8- گنهكاران و سرپیچى كنندگان از دستورات خدا و رسول (ص) (جن، 23- نساء، 14، زخرف، 74).

اما آنچه كه در جمع بندى بین آیات مذكرو و سایر ایات قرآن و نیز به ملاحظه روایات مى توان گفت همان كلام شیخ مفید كه از بزرگان و اعلام فقها و متكلمین شیعه است. ایشان در كتاب «اوایل المقالات» مى فرماید: تمام علماى اتفاق نظر دارند كه تهدید به خلود در آتش مخصوص كفار است و كسانى از اهل نماز كه داراى ایمان به خدا و اقرار به واجبات او دارند، هرگاه مرتكب گناهى بشوند شامل نمى شود»

قرائن فراوانى در خود آیات مذكور و نیز سایر آیات قرآن وجود دارد كه نشان مى دهد آیات مذكور، ناظر به كسانى است كه گناهشان منتهى به كفر و انكار مبدأ یا معاد یا نبوت یا ضروریات دین مى شود از جمله دین كه‏ «كأنما اغشیت وجوههم قطعا من اللیل مظلما گویى صورت هاى آن ها با پاره اى شب تاریك پوشانده شد»

با توجه به توصیف كافران به این وصف در آیات 40 تا 42 سوره عبس، شاهد بر این است كه مقصود از این گنهكاران همان كافرانند.

اضافه بر آیه 10 سوره روم و روشن تر از آن، آیه 48 و 116 سوره نساء كه مى فرماید: «ان الله لا یغفر أن یشرك به و یغفر مادون ذلك لمن یشاء تنها مشركان (و كافران كه ملحق به مشركان هستند) قابل بخشش نیستند و طبعا در جهنم خلود دارند ولى گنهكاران دیگر قابل بخشش و آمرزش اند».

ب. كسى كه وارد بهشت مى شود از آنجا بیرون نمى شود. (در مورد بهشت آدم (ع) بحث است كه بهشت دنیوى بوده یا اخروى) ولى ممكن است شخصى از جهنم بعد از مدتى خارج شود.

ج. گناهان انسان دو قسم است:. 1 صغیره. 2 كبیره (بزرگ)

گناهان صغیره را خداوند مى بخشد اما در مورد گناهان كبیره اختلاف نظر وجود دارد.

وعیدیه كه گروهى از خوارج مى باشند نظرشان این است كه مرتكب گناهان كبیره براى همیشه در جهنم مى ماند و از آن خارج نمى شود.

ولى از نظر دیدگاه شیعیان و بسیارى از علماى معتزله و اشاعره (دو گروه از فرقه كلامى اهل سنت) عذاب كسى كه كبیره را مرتكب شده است (و موفق به توبه نشده و یا شفاعت او را نجات نداده) دائمى نیست بلكه بعد از مدتى از جهنم خارج مى شود.

با توجه به نكات پیش گفته باید گفت اگر شیعه گناهى انجام داده باشد و توبه نكرده باشد، و زمینه در او نباشد كه مشمول شفاعت شود، ممكن است وارد جهنم شود و مدتى در آنجا بماند و پاك شود، ولى اگر اصل توحید را تا آخرین لحظه حفظ كرده و به شرائط شیعه گرى پاى بند بوده‏

ولى با این حال گناهانى مرتكب شده است ممكن است در عالم برزخ برخى عذاب هایى داشته باشد ولى در روز قیامت شفاعت اهل بیت او را نجات دهد و وارد جهنم نشود.

علامه حلى براى نجات مؤمنان از جهنم دو دلیل اقامه نموده است:

1 انسانى كه هم ایمان و عمل صالح دارد و هم گناه، به خاطر ایمان و عمل خویش مستحق پاداش است و به خاطر انجام گناهش مستحق عذاب است و در نتیجه اگر اول وارد بهشت شود براى دریافت پاداش اعمال و بعد جهنم رود درست نیست (چنان كه در مقدمه سوم بیان شد كه) به اتفاق مسلمین كسى از بهشت آخرتى خارج نمى شود و اگر برعكس شود كه اول جهنم رود [در صورتى كه شفاعت او را نجات ندهد] و بعد از مدتى وارد بهشت شود این مشكلى ندارد و مورد نظر ما مى باشد، صورت سوم این است كه عذاب و پاداش با هم باشند كه این امكان ندارد و محال است، تنها راه همان راه دوم است.

2 دلیل دوم این است كه بر خداوند قبیح است كه بنده خود را به خاطر یك خطا و یا چند خطا كه از او سر زده، با این كه ایمان و عمل صالح دارد براى همیشه در جهنم نگهدارد و با كسى كه در تمام عمر مشرك و كافر بوده است یكجا عذاب نماید و امر قبیح و زشت نسبت به خداوند محال است و از او صادر نمى شود.

در نتیجه ممكن است اگر شیعه از گناه خویش توبه نكند و شفاعت و دستگیرى او را نكند مدتى در جهنم بماند و بعد از پاك شدن نجات یابد.

در باره اقسام كافران و چگونگى محاكمه آنها در قیامت توجه شود:

1) كفارى كه جاهل قاصرند و نتوانسته‏اند راه حقیقت و ایمان را- آن چنان كه باید- دریابند و از همین رو در كفر خود فرومانده‏اند. این گروه در قرآن «مرجون لامر الله» معرفى شده‏اند و بعید نیست نسبت به اعمال صالح خود- در صورتى كه با انگیزه‏هاى خائنانه همراه نباشد و مثلا بر اساس عواطف پاك انسانى و نوع دوستى باشد- به گونه‏اى متناسب حالشان پاداش داده شوند. و در صورتى كه حق پذیر و داراى قلب سلیم باشند ولى در دنیا به حق دسترسى نداشته اند در صحنه قیامت حق بر آنها عرضه مى شود و پس از اعتراف به این كه آنچه به دنبالش بودند همین است چه بسا قابلیت راهیابى به بهشت را نیز پیدا مى كند.

2) دسته دیگر معاندان و مكابران حق ستیزند. یعنى كسانى كه راه حق برایشان آشكار بوده یا مى‏توانستند به خوبى آن را باز شناسند و ایمان آورند ولى در برابر راه خدا از روى عمد و علم به مبارزه و پیكار برخاسته و بر گمراهى خود تعصب و لجاجت ورزیده‏اند. این گروه به كلى حسن فاعلى را از دست داده‏اند و گرفتار چنان ظلم عظیمى گشته‏اند كه هیچ عمل نیكى برایشان سودمند نیست. از این رو قرآن مجید درباره آنان مى‏فرماید: «فلانقیم لهم یوم القیامه وزنا در قیامت براى آنان میزان سنجش كردار قرار نمى‏دهیم» كهف، آیه 105). زیرا وضع آنان بدتر از آن است كه این اعمال جزئى برایشان سودمند افتد.

اولا: چه دلیلى هست كه ادیسون به جهنم مى‏رود؟ جهنم مخصوص كسانى است كه از روى علم و عمد با حق وحقیقت مخالفت نموده و یا با امكان شناخت و پیروى راه حق از آن سرباز زده‏اند. لیكن ما نمى‏دانیم ادیسون جزوكدامین دسته است

ثانیا: پاداش هر كس متناسب با انگیزه‏هایى است كه بر اساس آن تلاش نموده و خواست هایى كه در جستجوى آن بوده. بنابراین اگر ادیسون براى رضاى خدا و خدمت به خلق او تلاش نموده پاداش او با خداست ولى اگر اصلا هدف او اشتهار نام آورى و... باشد در واقع براى خدا و آخرت خویش كارى نكرده تا خداوند به او پاداشى دهد بلكهپاداشش همان اشتهار و نام‏آورى خواهد بود. همچنانكه در این دنیا پاداش عمل هر كسى به عهده كسى است كه برایاو كار كرده نه دیگرى.

ثالثا: خدمات علمى و تكنیكى خدمت صرف نیست بلكه دو وجهى است و در پناه آن هزاران خیانت و بلا برایبشریت نیز پدید مى‏آید. در این جا ممكن است گفته شود كه مخترع و دانشمند مسئول این امور نیست زیرا قصد اوخدمت است و بس. گوئیم البته در مواردى چنین است لیكن از این جا همان نكته پیش به دست مى‏آید كه ملاك ارزشكار دانشمند همان نیات و مقاصد اوست و اسلام بر این مساله تاكید ورزیده «كه اعمال آدمیان بر اساس نیاتشانمحاسبه مى‏شود».

رابعا: تصور عامیانه و خام این است كه ابتكارات اختراعات و پیشرفتهاى علمى را تماما منسوب به شخص مخترع و دانشمند مى‏دانند در حالى كه این نگرش هم از چشم انداز جامعه شناسى علم نادرست است و هم از نظردینى.

الف) از نظر جامعه شناسى علم، علم هویتى جمعى و تاریخى دارد ور شد آن متعلق به تمام بشریت و همه ادوار است یعنى عوامل گوناگونى درپویایى آن نقش داشته و زمینه‏هاى ایجاد جرقه‏اى در ذهن دانشمند را پدید مى‏آورد و تلاشها و مطالعات شخص دانشمند جزئى از هزارانمقوله موثر در رشد دانش است.

ب) در چشم‏انداز دینى نیز عوامل اشاره شده در بالا خلاقیت ذهنى عالم و مبتكر ما توان و اراده وى و هر امر موثر دیگر همه و همه از آن خداونداست و اگر او استعداد كافى سلامت و دیگر شرایط لازم را در اختیار وى قرار ندهد به نتیجه‏اى نخواهد رسید. البته این نافى اختیار و تلاشخود شخص نیست، لیكن باید توجه داشت كه جهت انتساب این امور به خداوند بسیار قوى‏تر از جهت انتساب به شخص عالماست.

مسأله قبولى اعمال مطلبى است و پاداش مناسب داشتن مطلب دیگر، به همین جهت مشهور در میان دانشمندان اسلام این است كه مثلا نماز بدون حضور قلب و یا با ارتكاب بعضى از گناهان مقبول درگاه خدا نیست با اینكه مى دانیم چنین نمازى شرعا صحیح است، و اطاعت فرمان خداست و اطاعت فرمان خدا بدون پاداش نخواهد بودبنابراین قبول عمل همان مرتبه عالى عمل است، پس اگر خدمات انسانى و مردمى با ایمان همراه باشد عالى ترین محتوا را خواهد داشت ولى در غیر این صورت بكلى بى محتوا و بى پاداش نخواهد بود. در مورد ورود در بهشت نیز چنین است كه پاداش عمل لازم نیست منحصرا ورود در جنت باشد.

 تفسیر نمونه ج 10 ص 317، مكارم شیرازى- ناصر و دیگران

اوایل المقالات، مطبوعات داورى، ص 53.
پیام قرآن، ناصر مكارم شیرازى، ج 6، ص 491- 496

ر. ك: گناهان كبیره، دو جلد، آیه الله دستغیب شیرازى

كشف المراد، علامه حلى، قم: جامعه مدرسین، ص 414

توحید صدوق، قم: جامعه مدرسین، ص 19، حدیث 6 و 7 و 13 و 17

مركز فرهنگی نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاه ها

نرم افزار پرسمان 3





موضوع: پرسش و پاسخ های رستاخیز، برچسب ها: پرسش و پاسخ های رستاخیز،
[ پنجشنبه 30 مرداد 1393 ] [ 12:03 بعد از ظهر ] [ ابراهیم قربانی نهرخلجی ]
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات