شخصی در بنی اسرائیل فاسد بود به طوری كه بنی اسرائیل او را از خود راندند . روزی آن شخص به راهی می رفت به عابدی برخورد كرد كه كبوتری بر بالای سر او پرواز می كند و سایه بر او انداخته است . پیش خود گفت : من رانده شده هستم و او عابد است اگر من نزد او بنشینم امید می رود كه خدا به بركت او به من هم رحم كند .

این بگفت و نزد عابد رفت و همان جا نشست . عابد وقتی او را دید با خود گفت : من عابد هستم و این شخص فاسد است او بسیار مطرود و حقیر و خوار است . چگونه كنار من بنشیند ، از او رو گردانید و گفت : از نزد من برخیز .

خداوند به پیامبر آن زمان وحی فرستاد كه نزد آن دو نفر برو و بگو اعمال خود را از سر گیرند . زیرا من تمام گناهان آن فاسد را بخشیدم و اعمال آن عابد را ( به خاطر خود بینی و تحقیر آن شخص ) محو كردم .





طبقه بندی: حکایت های خواندنی،
برچسب ها: حکایت (عاقبت خود بینی عابد )،

تاریخ : دوشنبه 20 بهمن 1393 | 09:10 قبل از ظهر | نویسنده : ابراهیم قربانی نهرخلجی | نظرات

  • paper | خرید بک لینک | فروش بک لینک
  • ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

    شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو