پرسمان مهدویت ( امام زمان چه كتابی را برای شیعیان مناسب دانسته اند؟)

امام زمان چه كتابی را برای شیعیان مناسب دانسته اند؟

مشهور است كه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف درباره كتاب شریف كافی فرموده اند  الكافی كاف لشیعتنا  كتاب كافی برای شیعیان ما كافی است .  

اداره پاسخگویی به سوالات آستان قدس رضوی

ستاد اقامه نماز





موضوع: پرسمان مهدویت، برچسب ها: پرسمان مهدویت،
[ چهارشنبه 14 اسفند 1398 ] [ 04:46 قبل از ظهر ] [ ابراهیم قربانی نهرخلجی ]

پرسمان مهدویت ( دلایل و شواهد تولد امام زمان )

چه دلیلی بر متولد شدن امام مهدی در دست است؟

پاسخ: بنابر آنچه که مورخان شیعه و سنی در خصوص تاریخ و چگونگی ولادت حضرت مهدی (عج) نوشته اند، اصل ولادت خجسته امام زمان (ع) و به دنیا آمدنش جزء امور مسلم و قطعی تاریخ است .

به عنوان نمونه: مورخ شهیر اهل سنت، علی بن حسین مسعودی می گوید: «در سال 260 ابو محمد حسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی ابن ابیطالب علیهم السلام، در زمان خلافت معتمد عباسی درگذشت او به هنگام درگذشت، 29 سال داشت، و او پدر مهدی منتظر است.»

و شیخ سلیمان قندوزی گوید: «خبر معلوم و مسلم، در نزد موثقان، این است که ولادت قائم (ع)، در شب نیمه شعبان سال 255 هجری قمری، در شهر سامرا واقع شده است.»

ادامه مطلب


ادامه مطلب


موضوع: پرسمان مهدویت، برچسب ها: پرسمان مهدویت،
[ جمعه 14 اردیبهشت 1397 ] [ 12:07 بعد از ظهر ] [ ابراهیم قربانی نهرخلجی ]

پرسمان مهدویت ( علت ایستادن به هنگام بردن نام قائم آل )

چرا وقتی که نام قائم برده می شود شیعیان تمام قد روی پای می ایستند ؟

پاسخ: یکی از اعمالی که در بین شیعیان مرسوم و معمول بوده است، این است که چون نام «قائم» (عج) در جایی برده می شود، اهل مجلس، بلند می شوند. اگر چه دلیلی مسلم بر وجوب قیام به هنگام ذکر این لفظ در دست نیست، اما در این حد می توان گفت که این امر در بین مردم، به عنوان یک عمل مستحب، ریشه ای مذهبی دارد و در حقیقت، اظهار ادب و احترام به آن امام عزیز است.

چنانکه نقل شده: حضور امام رضا (ع) در خراسان کلمه «قائم» ذکر شد، حضرت برخاست و دستش را بر سر نهاد و فرمود: «اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه» خداوندا! بر فرجش شتاب کن، و راه ظهور و نهضتش را آسان گردان.»  

و از روایتی چنین استفاده می شود که این رفتار در عصر امام صادق (ع) نیز معمول بوده است. از حضرت صادق (ع) سوال شد: علت قیام در موقع ذکر «قائم» چیست؟

حضرت فرمود: صاحب الامر غیبتی دارد بسیار طولانی، و از کثرت لطف و محبتی که به دوستانش دارد، هر کس وی را به لقب قائم - که مشعر است به دولت کریمه او، و اظهار تأثری است از غربت او - یاد کند، آن حضرت هم نظر لطفی به او خواهد نمود؛ و چون در این حال، مورد توجه امام واقع می شود سزاوار است از باب احترام به پا خیزد و از خدا تعجیل در فرجش را مسئلت نماید.»

البته می توان گفت در بعضی شرایط واجب می باشد. مثل اینکه این لقب یا القاب دیگر حضرت در مجلس یاد شود، آنگاه همه اهل مجلس به احترام آن به پا خیزند. در این حال اگر کسی از اهل مجلس بدون عذر از جای خود برنخیزد، این برنخاستن توهین و هتک حرمت آن حضرت خواهد بود، و بدیهی است این عمل حرام می باشد.

آیت الله سید محمود طالقانی - رحمه الله علیه - می گوید: «این دستور قیام، شاید (فقط) برای احترام نباشد، و الا باید برای خدا و رسول و اولیای مکرم دیگر هم به قیام احترام کرد، بلکه دستور آمادگی و فراهم کردن مقدمات نهضت جهانی و در صف ایستادن برای پشتیبانی این حقیقت است... این همه فشار و مصیبت، از آغاز حکومت دودمان دنائت و رذالت اموی، تا جنگهای صلیبی و حمله مغول و اختناق و تعدیلهای دولتهای استعماری، بر سر هر ملتی وارد می آمد، خاکسترش هم به باد فنا رفته بود؛ لیکن دینی که پیشوایان حق آن دستور می دهند که چون اسم صریح «قائم» مؤسس دولت حقه اسلام برده می شود، به پا بایستید و آمادگی خود را برای انجام تمام دستورات اعلام کنید، و خود را همیشه نیرومند و مقتدر نشان دهید، هیچ وقت نخواهد مرد.»

یکصد پرسش و پاسخ پرامون امام زمان صفحة 61






موضوع: پرسمان مهدویت، برچسب ها: پرسمان مهدویت،
[ جمعه 28 فروردین 1394 ] [ 10:18 قبل از ظهر ] [ ابراهیم قربانی نهرخلجی ]

پرسمان مهدویت ( غیبت صغری و غیبت کبری )

منظور از غیبت صغری و غیبت کبری چیست و از کجا آغاز شدند؟

پاسخ: از وقتی که پیشوای یازدهم شیعیان، حضرت عسکری (ع) در سال 260 هجری قمری در گذشت و مقام امامت و رهبری امت به فرمان خداوند بزرگ، به فرزند ارجمند وی حضرت مهدی موعود (عج) منتقل شد، دشمنان امام، برای قتل حضرت کمر همت بستند، و لذا به فرمان الهی، بعد از تدارک مراسم به خاک سپاری پدر، در سرداب منزل غایب گردید.

غیبت امام زمان (عج)، به دو مرحله تقسیم گردید: مرحله کوتاهی، که بدان غیبت صغری گفته اند، و مرحله دراز مدت، که بدان غیبت کبری گفته می شود. «غیبت صغری» از سال 260 که سال وفات امام عسکری (ع) است، آغاز گردید و در سال 329 که سال وفات آخرین نماینده اوست پایان یافت.

این غیبت، از دو جهت محدود بود؛ 1- جهت زمانی 2- جهت شعاعی.

از نظر زمانی بیش از 70 سال (69 سال و شش ماه و پانزده روز) به طول نینجامید و از این رو «غیبت صغری» نامیده شد؛ و از نظر شعاعی نیز، این غیبت، غیبتی همه جانبه نبود، و شعاع و دامنه آن محدود بود، یعنی در طول مدت 70 ساله این غیبت، اگر چه امام از نظرها پنهان بود، لیکن این غیبت و پنهانی، نسبت به همه کس نبود، بلکه کسانی بودند که به صورتی با امام در تماس بودند. و اینان نایبان خاص امام بودند، کارهای مردم را می گذرانیدند، نامه ها و سوالات مردم را به نزد امام می بردند - یا می فرستادند - و پاسخ امام را به مردم می رساندند. و گاهی گروهی از مردم، به وسیله آن نایبان خاص به دیدار امام دوازدهم (ع) راه می یافتند.» .

البته برخی از مورخین، آغاز غیبت صغری را از هنگام ولادت امام مهدی (عج) به شمار آورده اند یعنی از سال 255 آغاز و در سال 329 ختم شده که با این حساب، دوره «غیبت صغری» 75 سال خواهد شد. از این رو، امام زمان (ع) بنابر قول مشهور هنگام غیبت کبری یک انسان کامل 75 ساله بودند. ولی پس از درگذشت آخرین سفیر خصوصی آن حضرت، این راه نیز به روی مردم بسته شد و فقهای اسلام به عنوان مرجع رسمی و نایبان عام حضرت در امور دینی و دنیوی معرفی شدند، و به خاطر بسته شدن همه تماسهای خصوصی، و طولانی بودن زمان غیبت، نام آن را «غیبت کبری» نهادند.

امام صادق (ع) در این رابطه فرموده است: «حضرت قائم (عج) دو غیبت دارد: یکی طولانی (کبری) و دیگری کوتاه (صغری).

یکصد پرسش و پاسخ پرامون امام زمان صفحة 80

خورشید مغرب، محمد رضا حکیمی، ص 43

ارشاد، شیخ مفید، ترجمه ساعدی خراسانی، ص 673

بحار الانوار، علامه مجلسی، ج 52، ص 155



موضوع: پرسمان مهدویت، برچسب ها: پرسمان مهدویت،
[ چهارشنبه 12 شهریور 1393 ] [ 11:24 بعد از ظهر ] [ ابراهیم قربانی نهرخلجی ]

پرسمان مهدویت ( جعفر کذاب )

جعفر کذاب کیست؟

پاسخ: امام هادی (ع) پنچ فرزند داشت (چهار پسر و یک دختر)، به نامهای امام حسن عسکری (ع)، حسین، محمد، جعفر و علیه، در میان این فرزندان امام، جعفر، انسانی بدکردار و دروغگو بود. به طوری که لقب «کذاب» را گرفت. وی که برادر امام حسن (ع) و عموی امام زمان (عج) بود، ادعای امامت داشت و پس از درگذشت امام هادی (ع) می گفت: امام مسلمین من هستم نه برادرم؛ حتی پس از امام هادی (ع) نزد  خلیفه وقت رفت و گفت: بیست هزار اشرفی برای تو می فرستم و از شما خواهش می کنم که فرمان دهی تا بر مسند امامت بنشینم، و این مقام را از برادرم سلب کنی!

و از آنجایی که امام عسکری (ع) فرموده بود: «امام بعد از من کسی است که بر جنازه ام نماز بخواند». بعد از درگذشت آن حضرت، جعفر کذاب خواست بر پیکر برادر نماز بخواند، ناگهان پرده سفیدی که در حجره آویزان بود بلند شد، و کودکی نورانی پیدا شد، ردای جعفر را گرفت و فرمود: ای عمو! برو کنار، من سزاوارترم که بر جنازه پدرم نماز بخوانم. جعفر مانند نقش بر دیوار هیچ نتوانست بگوید و کنار رفت.

ابو الادیان گوید: چون حضرت عسکری (ع) وفات کرد، کودکی بیرون آمد و بر جنازه وی نماز گذاشت، و او را به خاک سپردند، ما نشسته بودیم که عده ای از قم آمدند و احوال حضرت را پرسیدند، گفته شد: از دنیا رفت. پرسیدند: جانشین او کیست و به چه کسی باید تسلیت بگوییم؟ مردم به جعفر کذاب اشاره کردند، آمدند سلام کردند و پس از تسلیت، مقام امامت او را تبریک گفتند و اظهار نمودند که نامه ها و اموالی با خود داریم، بگو نامه ها از کیست و اموال چقدر است؟ جعفر برخاست و با عصبانیت گفت: توقع دارید علم غیب داشته باشم؟! در این هنگام خادمی بیرون آمد و گفت: نامه هایی از فلان و فلان، و همیانی محتوی یک هزار دینار که ده دینارش قلب است، همراه شماست، پس نامه و اموال را به وی دادند و گفتند: آن کسی که این پیغام را به وسیله تو فرستاده امام است.» .

جعفر کذاب در سه زمینه، فعالیت انحرافی داشت و با امام مهدی (ع) در تضاد بود:

1- ادعای امامت پس از برادرش امام حسن عسگری (ع).

2- انکار وارث شرعی برای امام عسکری (ع) و این ادعا که او وارث امامت است.

3- وقتی امام مهدی به او اعتراض کرد مأمون دولتی را از احتمال وجود او آگاه ساخت و دولت را وادار کرد تا برای تعقیب و بازرسی گسترده خانه او عمل کنند.

یکصد پرسش و پاسخ پرامون امام زمان صفحة 75

 کمال الدین و تمام النعمه، شیخ صدوق، ص 475





موضوع: پرسمان مهدویت، برچسب ها: پرسمان مهدویت،
[ سه شنبه 11 شهریور 1393 ] [ 11:25 بعد از ظهر ] [ ابراهیم قربانی نهرخلجی ]

پرسمان مهدویت ( معجزات و کرامات )

چه معجزات و کراماتی از امام زمان صادر شده است؟

پاسخ: معجزات و کرامات بسیاری از آن امام عزیز صادر شده است که ذکر آنها  نیاز به یک کتاب جداگانه دارد، ولی در اینجا به چند نمونه آنها اشاره می کنیم:

1- مردی از اهالی عراق، مالی را برای امام زمان (عج) فرستاد، حضرت مال را برگرداند و پیغام داد که حق پسرعموهایت را که چهارصد درهم است، از آن خارج کن. مزرعه ای در دست او بود که پسر عموهایش در آن مزرعه شریک بودند، ولی حق آنها را نمی پرداخت. چون حساب کرد، دید که طلب آنها همان چهارصد درهم می شود. پس از پرداختن آن، باقیمانده را نزد حضرت فرستاد و قبول شد.» .

2- ابن شاذان می گوید: چهار صد و هشتاد درهم سهم امام نزد من جمع شده بود، من نخواستم از پانصد درهم کمتر باشد، لذا بیست درهم از مال خودم برداشته، به آن اضافه نموده و برای اسدی (وکیل حضرت) فرستادم، اما ننوشتم که مقدرای از اینها هم از من است. جواب آمد: پانصد درهمی که بیست درهم آن از خودت بود رسید. .

3- یکی از معجزات آن حضرت که در سالهای اخیر اتفاق افتاده، معجزه ای است که برای همسر آقای «متقی همدانی» رخ داده است، وی می گوید:

روز دوشنبه هیجدهم ماه صفر سال 1397 همسر اینجانب محمد متقی همدانی بر اثر دو سال اندوه و گریه و زاری به خاطر داغ دو جوان خود که در یک لحظه در کوههای شمیران جان سپردند، مبتلا به سکته ناقص شد. طبق دستور پزشکان مشغول معالجه و مداوا شدیم، ولی نتیجه ای بدست نیامد.

شب جمعه بیست و دوم ماه صفر، یعنی چهار روز پس از این حادثه، حاج مهدی کاظمی که از تجار و محترمین تهران به شمار می رود، به اتفاق خواهر زاده اش از تهران آمده بودند که ایشان (خواهرش) را به وسیله ماشین سواری برای معالجه به تهران ببرند، ساعت یازده شب بود که با خاطری خسته و دلی شکسته به اتاقم رفتم که بخوابم، ناگهان متوجه شدم که شب جمعه است، شب دعا و نیایش، شب توسل و توجه. آن شب پس از  قرائت چند آیه از قرآن مجید و نیز خواندن دعای مختصری از دعاهای شب جمعه، به حضرت بقیه الله (عج) متوسل شدم و با دلی پر از اندوه به خواب رفتم. ساعت چهار بامداد طبق معمول بیدار شدم. ناگاه احساس کردم که از اتاق پایین که همسرم آنجا بود، سرو صدا و همهمه بلند است، سر و صدا قدری بیشتر شد و سپس ساکت شدند.

من گمان کردم میهمان از همدان یا تهران آمده، اعتنایی نکردم، تا اینکه صدای اذان صبح بلند شد، برای وضو گرفتن پایین رفتم، دیدم چراغهای حیاط روشن است و دختر بزرگم که پس از مرگ برادرهایش خنده به لبش نیامده بود، خوشحال و متبسم قدم می زد.

از او پرسیدم: چرا نمی خوابی؟ گفت: پدر جان! خواب از سرم رفت. گفتم: چرا! گفت: به خاطر اینکه مادرم را ساعت چهار بعد از نیمه شب شفا دادند. من منتظر بودم که بیایید و به شما مژده بدهم. گفتم: چه کسی شفا داد؟ گفت: مادرم ساعت چهار بعد از نیمه شب به شدت اضطراب ما را بیدار کرد که برخیزید، آقا را بدرقه کنید! همگی بیدار شدیم، ناگهان دیدیم مادرم با آنکه قدرت نداشت از جا حرکت کند، از اتاق بیرون آمد. من که همراه مادرم بودم، به دنبال ایشان رفتم. نزدیک درب حیاط به او رسیدم. گفتم: مادر جان! کجا می روی؟ آقا کجا بود؟

مادرم گفت: «آقایی، سید جلیل القدر در لباس اهل علم به بالینم آمد و فرمود: برخیز: گفتم: نمی توانم. با لحن تندتری گفت: برخیز! دیگر گریه نکن و دوا هم نخور. من از هیبت آن بزرگوار برخاستم. فرمود: دیگر گریه نکن، دوا هم نخور، همین که رو کرد به طرف در اتاق، من شما را بیدار کردم و گفتم: از آقا تجلیل کنید و ایشان را بدرقه نمایید، لیکن شما دیر جنبیدید، خودم ایشان را بدرقه کردم.»

مادرم هنگامی که متوجه شد، نزدیک درب حیاط ایستاده، گفت: زهرا! من خواب می بینم یا بیدارم؛ من خودم تا اینجا آمدم؟ گفتم: مادر جان: شما را شفا دادند، سپس مادرم را به اتاق آوردم.

آری؛ با گفتن یک کلمه «گریه نکن» آن همه اندوه و غم از دل او بیرون رفت.».

4- دانشمند فاضل، شمس الدین محمد بن قارون نقل می کند که مردی به نام «نجم» ملقب به «اسود» در دهکده معروف به «دقوسا» واقع در کنار فرات زندگی می کرد. وی مردی خیر خواه و نیکوکار بود و زنی به نام فاطمه داشت، او نیز زن صالح و باتقوایی بود و دو فرزند داشت.

از اتفاق، زن و شوهر، هر دو نابینا شده، سخت ناتوان گشتند، این حادثه در سال 712 اتفاق افتاد، زن و مرد مدت زیادی را بدین گونه گذراندند، تا اینکه یکی از شبها، زن حس کرد دستی روی صورتش کشیده شد و گوینده ای به او گفت: «خداوند نابینایی تو را برطرف ساخت. برخیز و برو نزد شوهرت ابو علی و در خدمتگزاری او کوتاهی مکن.»

زن نیز چشم خویش را باز کرد و دید خانه پر از نور است، فهمید که ایشان، قائم آل محمد (ص) بوده است.

یکصد پرسش و پاسخ پرامون امام زمان صفحة 72

اصول کافی، مرحوم کلینی، ج 1، ص 517

شیفتگان حضرت مهدی (عج)، ص 172

بحار الانوار، علامه مجلسی، ج 52، ص 74





موضوع: پرسمان مهدویت، برچسب ها: پرسمان مهدویت،
[ سه شنبه 11 شهریور 1393 ] [ 11:22 بعد از ظهر ] [ ابراهیم قربانی نهرخلجی ]

پرسمان مهدویت (آمادگی رهبری در 5 سالگی )

چگونه حضرت مهدی در پنج سالگی آمادگی کامل رهبری را یافته است؟

پاسخ: همان طوری که در روایات اسلامی آمده است، امام مهدی (عج) پس از شهادت پدر بزرگوارش، حضرت امام حسن عسکری (ع)، بلافاصله به پیشوایی و امامت مسلمانان رسید، یعنی هنوز پنج سال از عمر شریفش سپری نشده بود، که امام مسلمین شده و آنچه از مایه های روحی و فکری که برای امامت لازم بود، فراهم داشت.

زیرا امامی که در سنین کودکی به پیشوایی روحی و فکری مردم مسلمان رسیده و مسلمین حتی در کشاکش آن همه موج ویرانگر، باز خویشتن خویش را به دوستی و پیروی از او گماشته اند، مسلما باید از دانش و آگاهی و گستردگی دید، دانا بودن در فقه و تفسیر و عقاید، بهره ای چشمگیر و زیادی داشته باشد. چون در غیر این صورت، نمی تواند مردم را به پیروی از خویش ترغیب کند.

باری، امامان ما در موقعیتهایی بودند که پیروانشان از کوچک و بزرگ می توانستند با ایشان بجوشند و به آسانی، از بازتابهای وجودشان بهره گیرند؛ حال آیا امکان دارد که کودکی، مردم را به قبول امامتش بخواند، و این دعوت را مدام در برابر چشم و گوش همگان انجام بدهد، و مردم پنهان و آشکار به وی بگروند، و حتی در راه گرایش خویش، از بذل جان و مال هم نهراسند، اما از چگونگی حال و روز امام آگاهی نداشته باشند، و مسئله «امامت و پیشوایی در کودکی» مردم را به جستجو پیرامون کشف حقیقت و ارزیابی امام کودک و پرس و جو درباره او را ندارد؟ و آیا ممکن است که سالها بر موضع گیری پیشوایانه امام و رابطه همیشگی او با مردم بگذرد، اما باز هم پرده از چهره حقیقت کنار نرود و چگونگی اندیشه و دانش امام - چه کودک و چه بزرگ - آشکار و روشن نگردد؟!

به فرض محال که مردم نتوانستند واقعیت امر را دریابند، خلافت و نیروی حاکم که آن همه دشمنی علنی با آن حضرت داشت، چرا برنخاست، و پرده از رخساره حقیقت نینداخت؟ آیا برایش امکان نداشت؟ و آیا اگر امام کودک هم مثل همه کودکان بود و از سطح تفکر و اندیشه ای بزرگ برخوردار نبود، بهترین دستاویز برای بیان بی لیاقتی ها و بی ارزشی های امام به دست خلفای غاصب و ظالم نمی افتاد تا به پیروان امامان عرضه کنند، و آن ستارگان درخشان را بکوبند؟ زیرا اگر اثبات بی لیاقتی یک انسان چهل پنجاه ساله که سرمایه های فروان علمی و تجربی زمانش را داراست، به مردم عادی، مشکل باشد، اثبات عدم لیاقت یک کودک، در رهبری مردم مسلمان کار مشکلی نخواهد بود.

اگر امام خرسال، از دانش و سطح تفکر عالی برخوردار نبود، خلفای معاصرش خیلی راحت می توانستند جنجال به پا کنند و مردم را از دورادور او پراکنده نمایند، اما سکوت آنها و تاریخ گواه و شاهد است که امامت در سنین کم، پدیده ای واقعی در زندگانی امامان معصوم علیهم السلام بوده است، و خلفا نیز حقیقی بودن امامت این بزرگواران را، در مقام عمل و فکر، دریافته بودند و می دیدند که چنانچه خردسالی امام را هم بهانه کنند، باز پیروز نخواهند شد. زیرا حتی یک مورد هم نشان نمی دهد که با وجود خردسال بودن، با پرسش و یا مشکل رو به رو شوند و در پاسخ آن به تنگنا افتاده باشند.

خلاصه، پیشوایی در سنین کودکی، پدیده ای است که دو تن از نیاکان او نیز یعنی امام جواد و امام هادی علیهم السلام، در سن هفت و هشت سالگی به آن رسیده اند. اما پدیده امامت در کودکی، در زمان حضرت مهدی (عج) به اوج خود رسید.

یکصد پرسش و پاسخ پرامون امام زمان صفحة 70





موضوع: پرسمان مهدویت، برچسب ها: پرسمان مهدویت،
[ سه شنبه 11 شهریور 1393 ] [ 11:16 بعد از ظهر ] [ ابراهیم قربانی نهرخلجی ]

پرسمان مهدویت ( چرا امام زمان از فرزندان امام حسین است )

چرا امام زمان از فرزندان امام حسین است نه امام حسن علیه السلام ؟

پاسخ: با استفاده از روایات اسلامی، قطعی و مسلم است که امام زمان (عج) از فرزندان امام حسین (ع) است. چنانکه حذیفه، از پیغمبر اکرم (ص) روایت می کند که فرمود: «اگر از دنیا بیش از یک روز باقی نمانده باشد، خدا آن روز را طولانی گرداند تا مردی از اولاد مرا، که همنام من است برانگیزد، سلمان عرض کرد: یا رسول الله! از کدام فرزندانت به وجود می آید؟ پیغمبر (ص) دست مبارکش را بر حسین زده فرمود: از این. و نیز ابووائل گوید: حضرت علی (ع) به فرزندش حسین (ع) نگاه کرد و فرمود: این پسرم آقا و سید است چنانکه خدا او را آقا و سید نامیده! و از پشت او مردی همنام پیغمبر (ص) و شبیه آن حضرت در خلقت و اخلاق بیرون آید که در وقت غفلت مردم، و ضایع شدن حق و ظهور ظلم و ستم، خروج کند. به خدا سوگند، اگر خروج نکند (و شمشیر به دست نگیرد) گردنش را می زنند. از خروجش ساکنان آسمان خشنود شوند و زمین را از عدل و داد پر کند چنانکه از ظلم و ستم پر شده باشد.» .

روایات اندکی نیز وجود دارد که امام زمان (عج) از فرزندان امام حسن مجتبی معرفی نموده اند. مثلا در همین روایت امیر المؤمنین (ع) جای حسین، حسن آورده شده است. اما بعید نیست که احادیث حاکی از اینکه مهدی از اولاد امام حسن (ع) است، ساختگی باشد. زیرا عوامل جعل آن به همان عوامل سیاسی شباهت دارد که بنی عباس را به جعل احادیثی مبنی بر اینکه مهدی از اولاد عباس است وادار ساخته است.

یکی از عوامل این است که فرزندان امام حسن (ع)، به منظور تشکیل حکومت به استفاده از آن متوسل شدند. و اما اینکه به چه دلیل حضرت مهدی (عج) از فرزندان امام حسین (ع) است نه امام حسن (ع)، و اصولا چرا از فرزندان امام مجتبی (ع) کسی به امامت نرسید؟ در روایات نکات و دلایلی به چشم می خورد که بدان اشاره می شود. ضمن اینکه باید توجه داشت که این مسئله از مصالح الهی است. چنانکه امام رضا (ع) در پاسخ به این پرسش که: چرا امامت در فرزندان حسین قرار گرفت نه در فرزندان حسن فرمود: «زیرا خداوند خواسته است که از فرزندان حسین (ع) باشد و از فرزندان حسن (ع) نباشد و خداوند هیچ گاه از آنچه انجام می دهد مورد سوال قرار نمی گیرد.» .

در روایت دیگری امام صادق (ع) به وضع موسی و هارون علیهما السلام اشاره کرده و علت این مسئله را بدانها تشبیه نموده است. چنانکه هشام بن سالم از آن حضرت سوال کرد: امام حسن (ع) افضل است، یا امام حسین (ع)؟ امام صادق (ع) فرمود: حسن، عرض کرد: پس چرا امامت بعد از حسین در فرزندان او است، نه فرزندان حسن (ع)؟ فرمود: خداوند متعال دوست داشت که سنت موسی و هارون را در رابطه با حسن و حسین علیهما السلام نیز قرار دهد. آیا نمی بینی که موسی و هارون هر دو پیامبر بودند، همان طوری که حسنین (ع) هر دو امام هستند؟ و خداوند عز و جل، نبوت را در فرزندان هارون قرار داد نه در فرزندان موسی، اگر چه موسی از هارون برتر بود...». و این روایت نیز بر مصلحت و حکمت الهی دلالت دارد.

ناگفته پیداست که هیچ یک از امامان معصوم علیهم السلام، بر دیگران فضیلت و برتری معنوی ندارد، هر چند برای امیر المؤمنین (ع) در برخی از روایات، نوعی برتری مشاهده می شود؛ و لذا مراد از برتری امام حسن از امام حسین (ع)، نمی تواند برتری معنوی باشد.

و همچنین از روایتی که پیرامون دلالت سید الشهداء وارده شده، یک نحوه ارتباط بین شهادت امام حسین (ع) و قرار دادن امامت در فرزندان آن حضرت دیده می شود. امام صادق (ع) می فرماید:

«جبرئیل بر رسول خدا (ص) نازل شده عرض کرد: ای محمد! خداوند تو را مژرده می دهد به مولودی که از فاطمه (س) متولد شد، و او را امت بعد از تو به قتل می رسانند، پیغمبر (ص) فرمود: ای جبرئیل سلام مرا به آفریدگارم برسان و عرض کن مرا نیازی بر چنین فرزندی نیست.

جبرئیل به آسمان عروج نموده، دیگر بار هبوط کرد و همین را گفت، و باز همان جواب را شنید، دیگر باره فرود آمد، عرض کرد: پروردگارت به تو سلام می رساند و تو را مژده می دهد که خدا در ذریه این پسر امامت و ولایت و وصایت را قرار می دهد. پیغمبر (ص) فرمود: راضی شدم.

پس از آن نزد فاطمه (س) فرستاد، به او خبر داد که خداوند مرا مژده می دهد به مولودی که خدا به تو عطا می فرماید و امت من بعد از من او را به قتل می رسانند. فاطمه خدمت پدرش فرستاده، عرض کرد: مرا نیازی به چنین مولودی نیست که امت تو بعد از تو او را بکشند.

دیگر بار حضرت کسی را نزد فاطمه (س) فرستاد و پیام داد که خداوند در ذریه این پسر امامت و ولایت و وصایت را قرار می دهد. آنگاه فاطمه پیام به رضایت خود داد.» .

و نیز امام صادق (ع) فرموده است: «خداوند متعال امام حسین (ع) را به خاطر شهادتش پاداش داد به اینکه: امامت را در ذریه او قرار دهد، و در تربتش شفا باشد، و دعا کنار قبرش اجابت گردد...». .

یکصد پرسش و پاسخ پرامون امام زمان صفحة 67




موضوع: پرسمان مهدویت، برچسب ها: پرسمان مهدویت،
[ سه شنبه 11 شهریور 1393 ] [ 11:03 بعد از ظهر ] [ ابراهیم قربانی نهرخلجی ]

پرسمان مهدویت ( ذکر نام اصلی حضرت در عصر غیبت )

آیا در زمان غیبت ذکر نام اصلی حضرت جایز است؟

پاسخ: در اینکه آن حضرت را با کنیه یا یکی از القاب شریفش مانند: حجت، قائم، مهدی، صاحب الزمان و غیره، یاد کنیم، شک و تردیدی در جواز آن نیست. لیکن در اینکه آیا می توان به نام اصلی حضرت، یعنی «م.ح.م.د» تصریح کرد یا نه، در بین علمای شیعه اختلاف نظر است.

و اما تحقیق سخن در این باره این است که یاد نمودن نام شریف معهود آن حضرت بر چند گونه متصور می شود:

1- یاد کردن آن در کتابها، که در جایز بودنش تردید نیست، زیرا دلایل منع شامل آن نمی شود، و نیز شیوه علمای صالح و عامل از زمان کلینی تا کنون بر این بوده که نام آن حضرت را در کتابهای خود ذکر کرده اند، بدون اینکه کسی بر آنان اعتراض نماید.

2- یاد کردن نام آن حضرت با اشاره و کنایه، مانند اینکه گفته شود: اسم او، اسم رسول خدا (ص) است، و کنیه اش، کنیه آن حضرت می باشد. و این نیز جایز است، به همان دلایلی که در گونه اول گذشت. به اضافه روایات متعددی از طرق شیعه و سنی از پیغمبر اسلام (ص) که در آنها تصریح فرموده است: «مهدی از فرزندان من است. نام او نام من و کنیه اش کنیه من می باشد.»

لازم به ذکر است که جایز بودن در این دو مورد مذکور به غیر حال ترس اختصاص دارد، زیرا ترس، از جمله عناوین عارضی است که مایه حرام شدن هر جایزی می گردد.

3- یاد کردن آن حضرت در دعا و مناجات که ظاهرا در این مورد نیز جایز است.

4- یاد کردن آن حضرت در مجامع و غیره به طور سری و به عنوان درد دل، که در این صورت نیز جایز است، زیرا دلایل منع از این قسم منصرف است، پس اصل جواز و دلایل جواز بدون معارض باقی می مانند. ضمن اینکه در روایت نبوی آمده: «اوست کسی که نامش به طور آشکارا پیش از قیامش نبرد مگر کافر به او.»

5- یاد کردن این اسم شریف در مواقع ترس، مانند: محافل و مجالس دشمنان دین که تقیه با آنان واجب است، و در حرمت این نوع هیچ اختلافی وجود ندارد چنانکه در روایات متعددی بر این حرمت تصریح شده است.

6- یاد کردن نام آن حضرت در مجالس و مجامعی که ترس و تقیه ای در آنها نباشد. این مورد است که معرکه آرا و جای بحث و گفتگو است. بعضی گویند: اخبار گوناگونی در دست است که دلالت بر حرمت این نوع دارد.

از جمله روایات، این است که امام هادی (ع) فرمود: «جانشین بعد از من پسرم حسن است، پس چگونه خواهید بود در جانشین پس از جانشین؟

راوی می گوید: عرض کردم: خداوند مرا فدای شما گرداند، چرا؟ فرمود: زیرا که شما شخص او را نمی بینید و بردن نامش برای شما روا نیست. گفتم: پس چگونه او را یاد کنیم؟ فرمود: بگویید حجت آل محمد (ص).»

و نیز در توقیع شریف آن حضرت است که: «ملعون است ملعون است کسی که در محفلی از مردم اسم مرا ببرد...»

و عده ای گویند: منظور از حرمت نام بردن اسم صریح امام، در مورد تقیه است. زیرا روایاتی داریم که به جهت جایز دانستن ذکر نام آن امام، در مقابل روایات حرمت قرار دارند، و تنها راه جمع بین روایات حرمت و جواز همین است. و دلایل دیگری هم می آورند که منطقی می نماید.

در این رابطه عالم بزرگ تشیع، علی بن عیسی اربلی گوید: فتوای من این است که منع تلفظ به نام مهدی (عج) از روی تقیه بوده است، ولی اکنون اشکال ندارد. همان گونه که محدث کبیر شیخ حر عاملی در وسایل الشیعه اختیار کرده است.

پس با آنچه گذشت می توان گفت: ذکر نام شریف حضرت مهدی (ع) که عبارت از امام محمد فرزند امام حسن عسکری علیهما السلام می باشد، در امثال زمان ما که تقیه لازم نیست، جایز است.

یکصد پرسش و پاسخ پرامون امام زمان صفحة 65





موضوع: پرسمان مهدویت، برچسب ها: پرسمان مهدویت،
[ سه شنبه 11 شهریور 1393 ] [ 12:29 قبل از ظهر ] [ ابراهیم قربانی نهرخلجی ]

پرسمان مهدویت ( نام، لقب ها و کنیه ها )

نام، لقب ها و کنیه های حضرت کدامند؟

پاسخ: نام اصلی حضرت، «محمد» است. نامی که پیغمبر اکرم (ص) برای او  گذارده و فرمود: اسم او اسم من و کنیه او کنیه من است.

کنیه حضرت: ابو القاسم است. و نیز ابو صالح و ابوعبدالله و ابوابراهیم و ابوجعفر و ابوالحسین هم گفته شده است.

القاب حضرت: بسیار است، از جمله:

1- مهدی: مشهورترین لقب حضرت است. مهدی به اسم مصدر هدایت است، به معنی کسی که به وسیله خدا هدایت شده باشد. امام صادق (ع) در ضمن حدیثی فرموده است: «آن حضرت را مهدی گویند، زیرا او مردم را به امری که گم کرده اند هدایت می کند». و نیز امام باقر (ع) فرموده است: «او را مهدی نامیدند برای اینکه به امری پنهان (اسلام راستین) هدایت می کند.»

2- قائم: یعنی قیام کننده به حق. رسول خدا (ص) می فرماید: «از این جهت قائم را «قائم» نامیدند، که پس از فراموش شدن نامش قیام کند.»

3- منصور: امام باقر (ع) در تفسیر آیه شریفه «من قتل مظلوما» فرمود: «او حسین بن علی (ع) است، و بقیه آیه شریفه: «فقد جعلنا لولیه سلطانا فلا یشرف فی القتل انه کان منصورا» مقصود امام زمان (عج) است، مقصود امام زمان (عج) است، که نامش در این آیه «منصور» می باشد، چنان که خداوند احمد و محمد را محمود، و عیسی را مسیح خوانده است.»

4- منتظر: از امام جواد (ع) پرسیدند: چرا وی را «منتظر» می گویند؟ فرمود: «زیرا وی برای مدتی طولانی غیبت می نماید و علاقمندان، منتظر ظهورش خواهند بود و آنها که تردید دارند انکار می کنند...»

5- بقیه الله: روایت شده که چون آن حضرت خروج کند، پشت به کعبه می کند، و سیصد و سیزده مرد به دور او جمع می شوند و اول چیزی که تکلم می فرماید، این آیه است: «بقیه الله خیر لکم ان کنتم مؤمنین».

آنگاه می فرماید: منم بقیه الله و حجت او و خلیفه او بر شما، پس هیچ سلام کننده ای به او سلام نمی کند، مگر اینکه گوید: «السلام علیک یا بقیه الله فی ارضه».

آن حضرت است که در بسیاری از ادعیه و اخبار به همین لقب مذکور شده اند، و بیشترین محدثین آن را ذکر نموده اند و با آنکه در این لقب سایر ائمه علیهم السلام شریکند و همه حجت خدایند بر خلق، لیکن چنان اختصاص به آن جناب دارد که در اخبار هر جا بدون قرینه و شاهدی ذکر شود، مراد آن حضرت است. و بعضی گفته اند: لقب آن حضرت «حجه الله» است. به معنی غلبه، یا سلطنت خدای بر خلایق، چه این هر دو به واسطه آن حضرت به ظهور خواهد رسید. و نقش خاتم آن جناب، «انا حجه الله» است.

القاب دیگری چون: خلف صالح، شرید (رانده شده)، غریم (طلب کار)، مؤمل (منتظر، و آرزو برآورده شده)، منتقم، ماء معین (آب ظاهر و جاری بر روی زمین)، ولی الله، صاحب الزمان و غیره است که جهت توضیحات بیشتر می توان به کتاب منتهی الآمال و بحار الانوار و کتب مربوطه مراجعه نمود.

یکصد پرسش و پاسخ پرامون امام زمان صفحة 59





موضوع: پرسمان مهدویت، برچسب ها: پرسمان مهدویت،
[ سه شنبه 11 شهریور 1393 ] [ 12:16 قبل از ظهر ] [ ابراهیم قربانی نهرخلجی ]

پرسمان مهدویت ( مادر امام زمان )

مادر امام زمان کیست؟

پاسخ: «نرجس خاتون» مادر امام عصر (ع) یکی از ملکه های وجاهت و زیبایی است که از نسل حواریون عیسی بن مریم بوده است. قدرت الهی آن بانوی مکرمه را برای  همسری حضرت عسکری (ع) از روم به سامرا فرستاده تا گوهر تابناک وجود مهدویت در آن رحم پاک پرورش یابد. وی دختر بزرگترین قیاصر روم و از خاندان شمعون، وصی بلا فصل حضرت مسیح است. و اما ماجرا از این قرار است که :

«بشر بن سلیمان برده فروش، از فرزندان ابو ایوب انصاری و از شیعیان با اخلاص حضرت امام هادی و امام حسن عسکری علیهما السلام بود و در سامره افتخار همسایگری حضرت عسکری (ع) را داشت. او گفت که روزی کافور - یکی از خدمتگزاران امام هادی (ع) - به خانه ام آمد و گفت: امام با شما کار دارد، وقتی من به خدمت حضرت رسیدم، چنین فرمود: ای بشر تو از اولاد انصار هستی که در زمان ورود حضرت رسول اکرم (ص) به یاری آن جناب به پا خاستند، و دوستی شما نسبت به ما اهل بیت مسلم است، بنابراین به شما اطمینان زیادی دارم و می خواهم به تو افتخاری بدهم. رازی را با تو در میان می گذارم که نزدت محفوظ بماند. سپس نامه پاکیزه ای به خط و زبان رومی مرقوم فرموده و سر آن نامه را با خاتم مبارکش مهر کرد، و کیسه زردی که در آن 225 اشرفی بود بیرون آورد و فرمود: این کیسه را بگیر و به بغداد برو، و صبح فلان روز سر پل فرات می روی، در این حال کشتی می آید، در آن اسیران زیادی خواهی دید که بیشتر آنان مشتریان فرستادگان اشراف بنی عباس خواهند بود و کمی از جوانان عرب می باشند.

در چنین وقتی متوجه شخصی به نام عمر بن زید برده فروش باش که کنیزی با چنین وصفی خواهی دید که دو لباس حریر پوشیده و خود را از دسترس مشتریان حفظ می کند.

در این حال صدای ناله ای به زبان رومی از پس پرده رقیق و نازکی خواهی شنید که بر هتک احترام خود می نالد، در این حال یک مشتری می آید و می گوید عفت این کنیزک مرا به خود جلب کرده او را به سیصد دینار به من بفروش.

کنیزک به زبان عربی می گوید اگر تو حضرت سلیمان باشی و حشمت و جلال او را داشته باشی من به تو رغبت نخواهم کرد و مالت را بیهوده و بیجا خرج نکن. فروشنده می گوید پس چاره چیست؟ من چاره ای جز فروش شما ندارم. کنیزک می گوید: این قدر  شتاب نکن، بگذار خریداری پیدا شود که قلب من به او آرام بگیرد. در این هنگام نزد فروشنده رفته و بگو من نامه ای دارم که یکی از بزرگان به خط و زبان رومی نوشته و آنچه که باید بنویسد در آن نامه درج است، نامه را به کنیزک نشان بده تا درباره نویسنده آن بیندیشد، اگر او به نویسنده نامه تمایل پیدا کرد و شما هم اگر راضی شدی من به وکالت او این کنیزک را می خرم.

بشر بن سلیمان گوید: من به فرموده حضرت امام علی النقی عمل کردم و به همانجا رفتم و آنچه امام فرموده بود من دیدم و نامه را به آن کنیزک دادم، چون نگاه وی به نامه حضرت افتاد به شدت گریه کرد و نگاه «به عمر بن زید» کرد و گفت: مرا به صاحب این نامه بفروش، و قسم یاد نمود که در غیر این صورت خودم را هلاک خواهم کرد.

من در تعیین قیمت با فروشنده گفتگوی زیادی کردم تا به همان مبلغی که امام داده بود راضی شد، من هم پول را تسلیم کردم و با کنیزک که خندان و شادان بود به محلی که قبلا در بغداد تهیه کرده بودم، در آمدیم. پس از ورود، دیدم نامه را با کمال بی قراری از جیب خود درآورد و بوسید و روی دیدگان و مژگان خود نهاد و بر بدن و صورت خود مالید.

گفتم: خیلی شگفت است که شما نامه ای را می بوسی که نویسنده آن را نمی شناسی. گفت: آنچه می گویم بشنو، تا علت آن را دریابی: من ملکه دختر یشوعا، پسر قیصر روم هستم، مادرم از فرزندان حواریین است و از نظر نسب، نسبت به حضرت عیسی دارم، بگذار داستان عجیب خودم را برایت نقل کنم.

جد من قیصر میخواست مرا در سن سیزده سالگی برای برادرزاده اش تزویج کند. سیصد نفر از رهبانان و قسیسین نصاری از دودمان حواریین عیسی بن مریم و هفتصد نفر از رجال و اشراف و چهار هزار نفر از امرا و فرماندهان و سران لشگر و بزرگان مملکت را جمع نمود، آنگاه تختی آراسته به انواع جواهرات را روی چهل پایه نصب کرد، وقتی که پسر برادرش را روی آن نشانید صلیبها را بیرون آورد و اسقفها پیش روی او  قرار گرفتند و انجیلها را گشودند، ناگهان صلیبها از بلندی روی زمین ریخت و پایه های تخت درهم شکست.

پسرعمویم با حالت بیهوشی از بالای تخت بر روی زمین درافتاده و رنگ صورت اسقفها دگرگون گشت و به شدت لرزید.

بزرگ اسقفها چون چنین دید، به جدم گفت: پادشاها! ما را از مشاهدی این اوضاع منحوس، که علامت بزرگی مربوط به زوال دین مسیح و مذهب پادشاهی است، معاف بدار.

جدم در حالی که اوضاع را به فال بد گرفت، به اسقفها دستور داد تا پایه های تخت را استوار کنند و دوباره صلیبها را برافرازند و گفت: پسر بدبخت برادرم را بیاورید تا هر طور هست این دختر را به وی تزویج نمایم تا شاید که این وصلت مبارک، نحوست آن از بین برود.

وقتی که دستور ثانوی او را عمل کردند، هر چه که در دفعه اول دیده بودند تجدید شد، مردم پراکنده گشتند و جدم با حالت اندوه به حرمسرا رفت و پرده ها بیفتاد.

همان شب در عالم خواب دیدم مثل اینکه حضرت عیسی و شمعون وصی او و گروهی از حواریین در قصر جدم قیصر اجتماع کرده اند و در جای تخت منبری که نور از آن می درخشید قرار داد. طولی نکشید که «محمد» (ص) پیغمبر خاتم و داماد و جانشین او و جمعی از فرزندان او وارد قصر شدند. حضرت عیسی به استقبال شتافت و با حضرت «محمد» معانقه کرد و حضرت فرمود: یا روح الله! من به خواستگاری دختر وصی شما شمعون برای فرزندم آمده ام، و در این هنگام اشاره به امام حسن عسکری (ع) نمود، حضرت عیسی نگاهی به شمعون کرده و گفت: شرافت به سوی تو روی آورده است، با این وصلت با میمنت موافقت کن، او هم گفت: موافقم.

آنگاه دید که حضرت محمد (ص) بالای منبر رفت و خطبه ای بیان فرمود و مرا برای فرزندش تزویج کرد، سپس حضرت عیسی و حواریون را گواه گرفت، وقتی که از  خواب بیدار شدم از ترس جان خود، خواب را برای پدرم و جدم نقل نکردم و پیوسته آن را در صندوقچه قلبم نهفته و پوشیده می داشتم.

از آن شب به بعد قلبم از فرط محبت به امام عسکری (ع) موج می زند تا به جایی که از خوراک بازماندم، و کم کم رنجور و لاغر شدم، و به شدت بیمار گردیدم. جدم تمام پزشکان را احضار کرد و همه از مداوای من عاجز گردیدند، وقتی از مداوا مایوس شدند جدم گفت: ای نور دیده! شما هر خواهشی داری به من بگو تا حاجتت را برآورم. گفتم: پدر جان! اگر در به روی اسیران مسلمین بگشایی و قید و بند از آنان برداری و از زندان آزاد گردانی امید است که عیسی و مادرش مرا شفا دهند.

پدرم درخواست مرا پذیرفت و من نیز به ظاهر اظهار شفا و بهبودی کردم و کمی غذا خوردم، پدرم خیلی خوشحال شد و از آن روز به بعد، نسبت به اسیران مسلمین احترام شدید انجام می داد.

در حدود چهارده شب از این ماجرا گذشت. باز در خواب دیدم که دختر پیغمبر اسلام، حضرت فاطمه (س) به همراهی حضرت مریم و حوریان بهشتی به عیادت من آمدند، حضرت مریم به من توجه کرد و فرمود: این بانوی بانوان جهان، و مادر شوهر تو است. من فوری دامن مبارک حضرت زهرا را گرفتم و بسیار گریستم و از این که امام حسن عسکری (ع) به دیدن من نیامده خدمت حضرت زهرا (س) شکایت کردم، فرمود: او به عیادت تو نخواهد آمد، زیرا تو به خداوند متعال مشرکی و در مذهب نصارا زندگی می کنی، اگر می خواهی خداوند و عیسی و مریم از تو خشنود باشند و میل داری فرزندم به دیدنت بیاید، شهادت به یگانگی خداوند و نبوت پدرم که خاتم الانبیا است بده، من هم حسب الامر حضرت فاطمه (س) آنچه فرموده بود گفتم، حضرت مرا در آغوش گرفت و این باعث بر بهبودی من شد، آنگاه فرمود: اکنون به انتظار فرزندم حضرت امام حسن عسکری (ع) باش که او را به نزدت خواهم فرستاد.

وقتی از خواب بیدار شدم، شوق زیادی در تمام اعماق وجودم راه یافت و مشتاق  ملاقات آن حضرت بودم تا اینکه شب بعد امام را در خواب دیدم، در حالی که از گذشته شکوه می نمودم، گفتم: ای محبوبم، من که خود را در راه محبت تو تلف کردم، فرمود: نیامدن من علتی جز مذهب تو نداشت، ولی حالا که اسلام آورده ای، هر شب به دیدنت می آیم تا آنکه کم کم وصال واقعی پیش آید، از آن شب تا حال پیوسته در عالم خواب خدمت آن حضرت بودم.

«بشر بن سلیمان» پرسید چگونه در میان اسیران افتادی؟ گفت: در یکی از شبها در عالم خواب حضرت عسکری را دیدم فرمود: فلان روز جدت قیصر، لشگری به جنگ مسلمانان می فرستد، تو می توانی به طور ناشناس در لباس خدمتگزاران همراه با عده ای از کنیزان که از فلان راه می روند به آنها ملحق شوی.

من به فرموده حضرت عمل کردم، و پیش قراولان اسلام با خبر شدند و ما را اسیر گرفتند و کار من به اینجا کشید که دیدی، ولی تا به حال به کسی نگفتم که نوه پادشاه روم هستم. تا اینکه پیرمردی که در تقسیم غنایم جنگی سهم او شده بودم، نامم را پرسید، من اظهار نکردم و گفتم: نرجس. گفت: نام کنیزان؟

«بشر» گفت چه بسیار جای تعجب است که تو رومی هستی و زبانت عربی است؟

گفتم: جدم در تربیت من جهدی بلیغ و سعی بسیاری داشت، و زنی را که چندین زبان می دانست، برای من تهیه کرده بود و از صبح و شام نزد من می آمد و زبان عربی به من می آموخت، روی همین اصل است که می توانم عربی حرف بزنم.

«بشر» می گوید: وقتی او را به سامره خدمت امام علی النقی (ع) بردم، حضرت از وی پرسید: عزت اسلام و ذلت نصاری و شرف خاندان پیغمبر (ص) را چگونه دیدی؟

گفت: در موردی که شما از من داناترید چه بگویم. فرمود: می خواهم ده هزار دینار و یا مژده مسرت انگیزی به تو بدهم، کدام یک را انتخاب می کنی؟ عرض کرد: فرزندی به من بدهید، فرمود: تو را مژده به فرزندی می دهم که شرق و غرب عالم را مالک می شود و جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد پس از آنکه پر از ظلم و جور شده باشد.

عرض کرد: این فرزند از چه شوهری خواهد بود؟ فرمود: از آن کس که پیغمبر اسلام در فلان شب در فلان ماه و فلان سال رومی تو را برای او خواستگاری نمود، در آن عیسی بن مریم و وصی او تو را به چه کسی تزویج کردند؟

گفت: به فرزند دلبند شما، فرمود او را می شناسی؟ عرض کرد: از شبی که به دست حضرت فاطمه (ع) اسلام آوردم، دیگر شبی نبود که او به دیدن من نیامده باشد.

آنگاه حضرت امام علی النقی (ع) به «کافور» خادم فرمود: خواهرم حکیمه را بگو نزد من بیاید، وقتی که آن بانوی محترم آمد فرمود: خواهرم این همان زنی است که گفته بودم، حکیمه خاتون آن بانو را مدتی در آغوش خود گرفت و از دیدارش شادمان گردید، آنگاه حضرت فرمود: ای عمه او را به خانه خود ببر و فرایض مذهبی و اعمال مستحبه را به وی یاد بده که او همسر فرزندم حسن و مادر قائم آل محمد (ع) است.»

و اما اسامی مختلفی برای مادر گرامی امام زمان (عج) ذکر شده که محمد بن علی بن حمزه، ضمن نقل حدیثی از امام عسکری (ع) در این رابطه می گوید: مادرش (مادر حضرت حجت) ملیکه بود که او را در بعضی روزها سوسن، و در بعضی از ایام ریحانه می گفتند و صیقل و نرجس نیز از نامهای او بود. البته در بعضی احادیث «صقیل» نیز وارد شده است.

یکصد پرسش و پاسخ پرامون امام زمان صفحة 53

کتاب غیبت، شیخ طوسی، ص 124

کشف الحق، خاتون آبای، ص 34



موضوع: پرسمان مهدویت، برچسب ها: پرسمان مهدویت،
[ سه شنبه 11 شهریور 1393 ] [ 12:11 قبل از ظهر ] [ ابراهیم قربانی نهرخلجی ]

پرسمان مهدویت ( امام عصر چگونه و در چه شرایطی متولد شد؟ )

امام عصر چگونه و در چه شرایطی متولد شد؟

پاسخ: حکیمه خاتون دختر امام جواد (ع) و عمه امام حسن عسکری (ع) کیفیت و چگونگی ولادت حضرت مهدی (ع) را چنین نقل می کند :

ابو محمد امام حسن عسکری (ع) کسی را به دنبال من فرستاد که امشب (نیمه شعبان) برای افطار نزد من بیا، چون خداوند امشب حجتش را آشکار می کند. پرسیدم: این مولود از چه کسی است؟ آن حضرت فرمود: از نرجس، عرض کردم: من در نرجس خاتون هیچ اثر حملی مشاهده نمی کنم! حضرت فرمود: موضوع همین است که گفتم .

من در حالی که نشسته بودم، نرجس آمد و کفش مرا از پایم بیرون آورد و فرمود: بانوی من! حالتان چطور است! من گفتم: تو بانوی من و خانواده ام هستی. او از سخن من تعجب کرده ناراحت شد و فرمود: این چه سخنی است؟ گفتم: خداوند در این شب به تو فرزندی عطا می کند که سرور و آقای دنیا و آخرت خواهد شد. نرجس خاتون از سخن من خجالت کشید .

سپس بعد از افطار، نماز عشاء را به جا آوردم و به بستر رفتم. چون پاسی از نیمه شب گذشت، برخاستم و نماز شب خواندم. بعد از تعقیب نماز به خواب رفتم و دوباره بیدار شدم. در این هنگام، نرجس نیز بیدار شد و نماز شب را به جا آورد. سپس از اتاق بیرون رفتم، تا از طلوع فجر با خبر شوم. دیدم فجر اول طلوع کرده و نرجس در خواب است. در آن حال، این سوال به ذهنم خطور کرد که چرا حجت خدا آشکار نشد. نزدیک بود شکی در دلم ایجاد شود که ناگهان حضرت امام حسن عسکری (ع) از اتاق مجاور صدا زد: «ای عمه شتاب مکن که موعد نزدیک است». من نیز نشستم و سوره «الم سجده و یاسین» را خواندم. هنگامی که مشغول خواندن قرآن بودم، ناگهان نرجس خاتون با ناراحتی از خواب بیدار شد .

من با شتاب خودم را به او رساندم و پرسیدم: چیزی احساس می کنی؟

نرجس گفت: آری. گفتم: نام خدا را بر زبان جاری کن، این همان موضوعی است که اول شب به تو گفتم. مضطرب مباش و دلت را آرام کن .

در این هنگام پرده نوری میان من و او کشیده شد. ناگاه متوجه شدم کودک ولادت یافته است. چون جامه را از روی نرجس برداشتم، آن مولود سر به سجده گذاشته و مشغول ذکر خدا بود. هنگامی که او را برگرفتم، دیدم پاک و پاکیزه است. در این موقع، حضرت امام حسن (ع) صدا زد؛ عمه! فرزندم را نزد من بیاور، وقتی که نوزاد را خدمت آن حضرت بردم، وی را درآغوش گرفت، و بر دست و چشم کودک دست کشید و در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت و فرمود: فرزندم! سخن بگو! پس آن طفل گفت: «اشهد ان لا اله الا الله، و اشهد ان محمدا رسول الله». پس از آن به امامت امیر المؤمنین (ع) و سایر امامان معصوم علیهم السلام، شهادت و گواهی داد و چون به نام خود رسید گفت: «اللهم انجزلی وعدی، و اتمم لی امری، و ثبت وطأتی، و املاء الارض بی عدلا و قسطا». پروردگارا! وعده مرا قطعی گردان و امر مرا به اتمام رسان، و مرا ثابت قدم بدار، و زمین را به وسیله من از عدل و داد پر کن 

روز هفتم که خدمت حضرت امام حسن عسکری (ع) رسیدم، ایشان فرزندش را از من طلب کرد. من نیز او را در پارچه ای پیچیده، نزد پدرش بردم. آن حضرت فرمود: پسرم! با من حرف بزن، در این هنگام، او آیه «و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض...» را خواند .

و در روایت دیگر چنان است که: چون حضرت صاحب الامر علیه السلام متولد شد، نوری از او ساطع گردید که به آفاق آسمان پهن شد و مرغان سفید را دیدم که از آسمان به زیر می آمدند و بالهای خود را بر سر و روی و بدن آن حضرت می مالیدند و پرواز می کردند. پس حضرت امام حسن عسکری (ع) مرا آواز داد که ای عمه، فرزند را برگیر و به نزد من بیاور، چون برگرفتم، او را ختنه کرده و ناف بریده و پاک و پاکیزه یافتم و بر ذراع راستش نوشته شده بود: «جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا .   

باری مهدی موعود (ع) به گونه ای پا به عرصه وجود گذاشت که از خود کرامات بسیاری را نشان داد. و بدین ترتیب بود که وجود مقدس ولی عصر (عج) در روز جمعه نیمه شعبان سال 255 هجری قمری متولد شد .  

و اما راجع به قسمت دوم سوال باید گفت: از روایات چنین استفاده می شود که امام عسکری (ع) را به خاطر مولودی که موعود مظلومان جهان است، چنان تحت نظر داشتند که وقتی امام زمان (عج) متولد شد، امام عسکری (ع) حتی با نزدیکان خود هم با ایماء و اشاره سخن می گفت، تا مبادا کسی سخن آن امام را شنیده و به دولت گزارش دهد، و ایجاد خطر کند .

چنان که در کتاب «غیبت» شیخ طوسی (ره) روایت کند: «احمد بن اسحاق قمی از امام حسن عسکری (ع) در خصوص صاحب الزمان (عج) سوال کرد، حضرت با اشاره دست او را متوجه نمود که او زنده و سالم است .

یکصد پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان صفحة 50

بحار الانوار، علامه مجلسی، ج 51، ص 19

منتهی الآمال، محدث قمی، ج 2، ص 285

مهدی موعود، ترجمه و نگارش، علی دوانی، ص 393





موضوع: پرسمان مهدویت، برچسب ها: پرسمان مهدویت،
[ سه شنبه 11 شهریور 1393 ] [ 12:05 قبل از ظهر ] [ ابراهیم قربانی نهرخلجی ]

پرسمان مهدویت ( مدعیان دروغین مهدویت . قسمت اول )

مدعیان دروغین مهدویت در طول تاریخ چه کسانی بودند؟

پاسخ: از جمله مسائلی که ثابت می کند داستان مهدویت و ظهور یک مصلح غیبی از موضوعات مسلمی بوده که مسلمانان بدان اعتراف داشته اند این است که عده ای در طول تاریخ خود را به عنوان مهدی موعود قالب می کردند. و عده ای هم اگر چه خودشان ادعایی نداشته اند، لیکن گروهی از عوام، از روی نادانی و شدت گرفتاری و یا از روی غرض، آنها را مهدی موعود پنداشته و مهدویت را در واقع به ایشان تحمیل می نمودند .

حال می پردازیم به ذکر اسامی مهدی های باطل و دروغین در طول تاریخ :  

1 - ابو اسحق ابو عبیده ثقفی، که به نام خونخواهی حسین به کمک ابراهیم بن اشتر قیام نمود و محمد حنفیه را که چهارمین فرزند حضرت علی (ع) بود (متولد سال 16 و متوفی سال 81) در قبه زمزم، که محبس ابن زبیر بوده، نجات داده و پس از او، مدعی مهدویت شد و محمد حنفیه را امام می دانست چندین مسلک پس از فوت محمد حنفیه پدیدار گشت تا بالنتیجه در سال 67 به دست مصعب بن زبیر کشته شد. شهرستانی نوشته او کیسانی مذهب بوده پس از آن زبیری و سپس شیعه گردید .

2 - فردوسی می گوید: پس از آنکه کیخسرو جهان را از دشمن پاک ساخت، روی به عبادت آورد و از خداوند درخواست کرد که او را از زمین برگیرد. آنگاه جهان را به لهراسب داده و خود با افسران ارشد به جانب کوه روان شد. پیروانش او را زنده می دانند که روزی قیام کند و ظهور نماید. آنگاه فردوسی فرماید :

خردمند از این کار خندان شود

که زنده کسی پیش یزدان شود

3 - پیروان محمد حنفیه، که از میان آنان دین مزدکیه، حارثیه، هاشمیه، خرمیه و کیسانیه پیدا شده و به خرافاتی معتقدند در مروج الذهب مسعودی و ابن خلکان و ملل و نحل شهرستانی ص 112 داستان آنها مسطور است .

4 - ابو الحسن زید بن علی (ع)، که از بزرگان حکما بوده، خلفای اموی را به حق نمی دانست؛ لذا بر خلاف آنها قیام نموده و به طرف کوفه روان گردید. چهار هزار تن گرد او جمع شدند و با حاکم عراق که در آن هنگام یوسف بن عمر بود به جنگ برخاست، او را کشته و بدنش را دفن کردند. هشام گفت تا جسد زید را بیرون آورده برهنه مصلوب سازند و چنین کردند. پس از آنکه هشام مرد، ولید بن عبدالملک دستور داد تا جسد زید را که سالها به دار مانده بود آتش زدند و خاکسترش را به باد دادند .

این واقعه را در سال 121 و بعضی 122 هجری نوشته اند .  

پیروان زید، اطراف یحیی و فرزندش را گرفته و یحیی در خراسان قیام کرده و در جوزجان کشته شد. آنگاه پیروانش به فرق مختلفه تقسیم شدند که از آن جمله اند: رافضیه و زیدیه مشهورترین آنها هستند که قائل به مهدویت و منتظر ظهور زید می باشند .

5 - ابو العباس سفاح، پس از فوت محمد حنفیه، با ابو هاشم در سال 98 ملاقات کرد و چون هاشم فرزندی نداشت، گفت امر خلافت با محمد بن عباس است و پس از او پسرش ابراهیم وصیت نمود و او مردی شجاع و دلیر بوده و مردم با او در کوفه سال 104 بیعت کردند و او را به مسجد آوردند خطبه به نام او خواندند و با او نماز گذاردند و او را به مهدویت ستودند .  

6 - ابو مسلم امین آل محمد، معروف به ابو مسلم خراسانی، از مردان شجاع، دلیر و کاردان و منشأش کوفه بود. داعیان عباس او را به سال 127 دیدند و پسندیدند و ابو العباس او را «سیاه پوش» می گفتند. او در جنگ با سفاح در سال 137 کشته شد و تاریخ مفصل او را اکثر مورخین در نقل خلافت امویان به عباسیان نوشته اند .

7 - ابن مقنع، نقابدار خراسان هشام بن حکیم که پدرش از مردم بلخ بود و چون مقنعه ای از زربفت بر روی منحوس خود می انداخت وی را مقنع می گفتند. از یک چشم نابینا بود، در تمام علوم غریبه از شعبده، نیرنجات، طلسمات و کیمیا مهارت کامل داشت. در سال 140 وزارت عبد الجبار امیر خراسان را گرفت و بعد در مرو بساط پیامبری گسترد و تا سال 163 چهارده سال به عیش و عشرت پرداخت و داعیان او به اطراف رفته، او را تبلیغ می نمودند؛ آخر الامر خود را در تنور پر آتشی چنان سوزاند که اثری از وی نماند. پیروانش او را زنده می دانند و گویند به آسمان عروج کرده روزی ظهور می نماید .

8 - ابو محمد عبد الله مهدی، در آفریقا، که با یهود سازش داشت و در بدایت امر زاهد و پرهیزکار بود. این مهدی معاصر با مکتفی عباسی بود، وی جنگهای بسیار کرد و در سال 280 داعیان خود را به مغرب فرستاد و چون به یمن رفت دعوی مهدویت نمود و لقب «القائم» به خود گرفت و سکه حجة الله زد. در سال 297، در روز جمعه، خود را به نام مهدی خواند و لقب امیر المؤمنین بر خویش نهاد، و در سال 344 وفات کرد. این مهدی در آفریقا کارش بالا گرفت و پیروانش بسیار گشتند .  

9 - حاکم بامر الله، که در سال 386 به خلافت رسید، در سن یازده سالگی همانند دیوانگان بود و احکام عجیبی صادر می نمود؛ مثلا مدتی مردم را امر کرد بر در و دیوار مسجد و معابد و خیابانها به خلفا و صحابه دشنام بنویسند، زمانی فرمان داد زنان حق ندارند از خانه بیرون آیند و برای رفع احتیاجات آنان کالای مورد نیاز را درب خانه ها ببرند و با ظرفی دسته دار مانند بیل داخل خانه کنند، اگر مطابق میل زنان شد، به جای آن وجهش را بگذارند. کفاشان را منع کرد دیگر کفش برای زنان ندوزند به این وسیله زنان 7 سال در زندان خانه بودند، بالاخره در حرکت از مصر به وسیله چهارپایی مفقود شد پس از مدتی لباس پاره خون آلود او را یافتند، پیروانش چنان گمان نمودند که به آسمان عروج کرده است. او در بدو امر دعوی مهدویت نمود و آخر الامر مدعی الوهیت گردید .

10 - ابو عبد الله مغربی، متوفی به سال 524 که در مغرب اقصی در سال 522 دعوی مهدویت نمود و جنگهای مهمی نمود و کارش بسیار بالا گرفت، تولدش 485 بود .

11 - مهدی سودانی، تولدش در سال 1848 میلادی بود و قتلش در سال 1885 پس از جنگهای بسیار دعوی مهدویت کرد، در سال 1881 در رشته تصوف در آمد، در سال 1881 قیام کرد و خرطوم را گرفت، کم کم تمام سودان را به تصرف آورد و چهار جانشین معین نمود .

12 - عباس الریفی، از اهل ریف مغرب اقصی بوده بین سال 690 و 700 در آن حدود دعوی مهدویت نمود و فتنه عظیمی بر پا کرد .

13 - الرجل الجبلی، گویا نامش عبدالله بوده در جبل خروج کرد و قریب سه هزار نفر با او بیعت نمودند و مدعی مهدویت گردید، خروج وی در سال 717 بوده است .

14 - توزری مردی بود از اهل توزر از بلاد تونس در ایام دولت طائفه مدینیه، در مغرب خروج و دعوی مهدویت نمود و در حصن و قلعه ماسا که از قلاع محکمه سوس اقصی است، متحصن گردیده و بالاخره او را مصامده به قتل رسانیدند. چنانکه شکیب ارسلان در تعالیق خود بر «المحاظرات» می نویسد .

15 - الرجل الطرابلسی، در نواحی طرابلس خروج نموده و ناپلئون (بناپارت) بین دمنهور و رشید با او محاربه و او را به قتل رسانید: شکیب ارسلان .

16 - السید محمد الجونپوری الهندی، ولادت او سنه 847، و در سنه 910 بمرد. پدرش سید خان اویسی و مادرش بی بی اخا ملک بود. وی در سنه 901 دعوی مهدویت نمود و خلق کثیری با او بیعت کردند از جمله سلطان حسین حاکم داناپور. تالیفاتی دارد از جمله شواهد الولایه، مطلع الولایه، تذکره الصالحین، بار امانت و غیره، که اینها را حقیر دیده و مطالعه کرده ام و از آنها معلوم می شود که شیاد طراری بوده است. الغرض طایفه جونپوریه تا امروز در سند و گجرات و بدلی زیاد و همه معتقد به مهدویت سید محمد هستند و بعضی از محققین منکر سیادت او هستند .

17 - سید محمد مشهدی، از اهالی مشهد مقدس بوده و در زمان «فرخ سیر»، از سلاطین هند، ابتدا دعوی مهدویت نموده و فرخ سیر نیز با او بیعت نمود. سپس از نفوذ امر، پا به بالاتر گذارده مذهبی به نام «خفشانی» احداث نموده و دعوی وحی و نبوت کرد. وی کتبی تالیف نمود که حاوی الفاظ مهمله و بی معنی است. مشهورترین کتاب او «قوزه مقدسه» است که حقیر آن کتاب را دیده ام، بلکه از عقاید آن ظاهر می شود که مدعی بوده من محسن سقط شده و مادرم حضرت صدیقه طاهره است. به هر حال نمازی ترتیب داد رو به جهات سته، یعنی چند کلمه رو به بالا و آسمان و چند کلمه نظر به زمین و زیر پا باید خواند. این جماعت را اعیادی است که اهم آنها «عید الجشن» می باشد و در روز هفتم ذی الحجه برگزار می شود .

18 - موسی کردی، مردی بود از اهالی کردستان، در زمان شاهخدا بنده دعوی مهدویت کرد و خدا بنده او را به قتل رساند .

19 - ابو الکرم دارانی در بخارا خروج و دعوی مهدویت کرد و امر او قوت گرفت و امر به قتل تمام یهود و نصارای بخارا کرد سپس تمام کشته شده و اموال آنها به غارت و یغما رفت، و تبعه او تا 60000 رسید سپس جرماغون از ملوک مغول با او محاربه کرد و خود ابوالکرم و اصحابش به قتل رسیدند مگر قلیلی از یارانش. او شعبده و بعضی از علوم غریبه را دارا بود .

20 - شیخ علایی که در بادی امر نایب شیخ سلیم عارف بوده سپس پا فراتر گذاشته و دعوی مهدویت نمود. مسکن او شهر بیانه از بلاد هند بود و در سال 955 وفات کرد .



موضوع: پرسمان مهدویت، برچسب ها: پرسمان مهدویت،
[ سه شنبه 4 شهریور 1393 ] [ 11:19 بعد از ظهر ] [ ابراهیم قربانی نهرخلجی ]

پرسمان مهدویت ( مدعیان دروغین مهدویت . قسمت دوم )

مدعیان دروغین مهدویت در طول تاریخ چه کسانی بودند؟

21 - عبدالله عجفی، روز جمعه 26 شهر صیام 1081، در مسجد الحرام دعوی مهدویت نموده و به قتل رسید .

22 - بنگالی، مردی بود از اهل بنگال هند در مسجد الحرام، که در ماه رجب 1203 دعوی مهدویت کرد و شریف مکه او را به قتل رسانید .

23 - محمد بن احمد سودانی، 1299 دعوی مهدویت نمود و خدیو مصر او را به قتل رسانید. حال او در تواریخ مشهور و معروف است .

24 - شیخ سعید یمانی، ملقب به فقیه، 1256 در یمن دعوی مهدویت نمود و امام الهادی از ملوک و ائمه یمن او را به قتل رسانید .

25 - السید محمد بن علی بن احمد الادریسی، در صیبا، به سال 1323 دعوی مهدویت نموده چنانچه شیخ عبد الواسع یمانی نوشته ولیکن آنچه از مطلعین شنیده ام آن است که او دعوی ننموده بلکه عوام معتقد به مهدویت او شدند .

26 - الشیخ شمس الدین محمد الفریانی بن احمد المغربی، در سنه 824 در جبال حمیده در مغرب دعوی مهدویت نمود و فریانی منسوب به فریانه از بلاد مغرب است .

27 - الشیخ المغربی، در سنه 950 دعوی مهدویت نموده شعرانی او را ملاقات و مکالماتی با او نموده چنانچه در لطائف خود می نویسد .

28 - الرجل المصری، مردی بود از اهل مصر در زمان سلطنت الملک الکاول از ملوک ایوبیه خروج و دعوی مهدویت نمود. کاول او را به مراکش تبعید کرد و در آنجا به قتل رسید و سرش را بر دروازه نصب نمودند .

29 - محمد بن عبدالله، نفس زکیه و حدیث «اسمه اسمی و اسم ابیه اسم ابی» را تابعین او جعل نمودند که بیانش در همین کتاب خواهد آمد .

30 - محمد قرمانی، اسم اصلی او بابا اسحاق و از صوفیه بوده است، در زمان سلطان سلیمان قانونی از ملوک آل عثمان سنه 637 در اناطولی دعوی مهدویت نمود. وی قتل نفس و غارت اموال بسیار کرد و بر آن بلاد مسلط شد، تا آنکه کیخسرو امیر قونیه او را به قتل رسانید .

31 - غلام احمد قادیانی، اخیرا خروج و دعوی مهدویت نمود، یعنی به تمام ملل عالم که منتظر کسی هستند، ادعا نمود من همان شخصی هستم که شما منتظر او هستید، و به نصارا اظهار اینکه مسیح هستم، و به یهود اظهار اینکه نبی آخر الزمانم، و یاران او بسیار گردید. و کتبی تالیف نموده که از جمله «حمامة البشری» در امامت است که یکی از علماء بر آن نقدی نوشته است .

32 - میرزا طاهر، مشهور به حکاک، اهل اصفهان و از تلامیذ و شاگردان حاج سید کاظم رشتی، رئیس شیخیه بوده، او ابتدا در اصفهان حکاکی می کرد و بعد به تهران منتقل و بعد به اسلامبول شده و در خط نسخ از یگانه های فن بوده است. در مسجد ایاصوفیه به شغل خطاطی و حکاکی اشتغال داشته است. او که در زمان ناصر الدین شاه و عبد الحمید عثمانی (سلطان ترکیه کنونی) می زیسته، نامه ای به این دو نوشت و خود را معرفی نموده که من از طرف تمام انبیاء مبعوثم، و چون کار او بالا گرفت دعوی مهدویت کرد، و گویا او را در حدود سال 1300 مسموما کشته باشند، او تابعین بسیاری پیدا کرد که آنها را طاهریه نامید .

33 - شیخ مهدی قزوینی، مقیم کربلا، و از اصحاب حاج سید کاظم رشتی، که دعوی مهدویت خود را پنهانی انجام می داد به طوری که پس از وفات او معلوم شد وی تالیفاتی در این زمینه دارد .

34 - سید محمد گجراتی هندی، از علما و عرفای هند بوده و معاصر با علامه حلی، وی مردی ادیب و عارف بود که در کجرات دعوی مهدویت نمود تا اینکه او را به قتل رساندند .

35 - سید محمدهمدانی، مقیم هند، و از شاگردان شیخ احمد احسایی رئیس شیخیه بوده است. در ابتدای ورود به هند فقط کلمات شیخیه را ترویج می نمود و بعدها دعوی مهدویت کرد. در سال 1277 از دنیا رفت .

36 - سید ولی الله اصفهانی، متولد هندوستان، شاگرد شیخ احمد احسایی، مقیم شهر بمبئی .

37 - میرزا حسن همدانی، از شاگردان حاجی کریم خان، رئیس شیخیه بود. وی در ابتدای ورود به هند به ترویج کلمات و عقاید حاج کریم خان مشغول بود و بعدها دعوی مهدویت کرد .

38 - غلامرضا شاه، معروف به مرکب ساز، که در سال 1340 وفات کرد. دیوان شعری دارد که چندان در نظر اهل شعر ارزشمند نیست .

39 - سید علی شاه هندی، از عرفا و مرتاضین هند، که سالهای متمادی در صحن مطهر حضرت امیر (ع) در حجره فوقانی بالای درب طوسی، ساکن و خانقاه داشت و همیشه سر و پا برهنه بود. وی بعد از دعوی مهدویت، عده ای مرید پیدا کرد، ظاهرا در سال 1342 وفات کرد .

40 - هاشم شاه نور بخش، مقیم کشمیر. در سال 1205 وفات کرد .

41 - شیخ عبدالقدیر بخارایی، در سال 900 در بخارا دعوی مهدویت نمود و امیر بخارا او را به قتل رسانید .

42 - میرزا بخلی، از اکابر علمای بلخ بوده که در سال 890 دعوی مهدویت کرد و بعد از مدتی به قتل رسید. از آثار او دیوان شعر و کتابی در فضایل اهل بیت علیهم السلام است .

43 - ملا عرشی کاشانی، مقیم اصفهان که در سال 850 دعوی مهدویت، بلکه کم کم دعوی نبوت کرد و بالاخره در سال 880 کشته شد. در بعضی مجامع قلمی نوشته اند که جسد او را پس از قتل سوزاندند .

44 - سید علی موسوی، از سادات مشعشعی هویزه بود. وی که مقیم هندوستان بوده پس از دعوی مهدویت به قتل رسید .

45 - میرزا مشتاق علی شیرازی، در عصر کریم خان می زیسته است. وی نیز دعوی مهدویت کرده و تالیفی در این خصوص دارد .

46 - با یزید ترکمانی، مقیم فونیه و معاصر سلطان سلیمان قانونی بوده است. او نیز دعوی مهدویت کرده و تالیفاتی در زمینه قرآن و غیره دارد که در نهایت به قتل رسید.

البته پوشیده نیست که اشخاص دیگری چون سید علی محمد باب، میرزا یحیی ازل، حسینعلی عبدالبهاء و یوسف خواجه نیز ادعای مهدویت کردند و مشروح حال آنها در کتابهای مربوطه بسیار آمده است، که در واقع سیاست خارجی استعمار آنها را تحریک نموده، و گرنه فرومایگی آنها مانند آفتاب آشکار شد .

و نیز امام صادق (ع) فرزندی داشت به نام «اسماعیل» که فرقه اسماعیلیه منسوب به اوست. این فرقه او را مهدی موعود دانسته و معتقدند که از دنیا نرفته است. در صورتی که امام صادق (ع) بعد از وفات اسماعیل جنازه او را برای جلوگیری از همین مساله به عده ای از مردم نشان داده بود .

یکصد پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان صفحة 31

ادیان و مهدویت، محمد بهشتی، ص 71، با تصرف در الفاظ





موضوع: پرسمان مهدویت، برچسب ها: پرسمان مهدویت،
[ سه شنبه 4 شهریور 1393 ] [ 11:19 بعد از ظهر ] [ ابراهیم قربانی نهرخلجی ]
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات